<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یاشاسین منیم آنا یوردوم</title>
<link>http://73mehrdad.blogfa.com</link>
<description>این وبلاگ در جهت ارتقاع سطح اطلاعات بازدید کنندگان می باشد .</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 23 Feb 2012 21:49:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بابک خرم دین  </title>
<link>http://73mehrdad.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #009933&quot; color=#ff0000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;بابک خرم دین&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 257px; HEIGHT: 287px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=middle src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/6/65/Babak_khoramdin.jpg&quot; width=203 height=336&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقدمه:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از آنجا كه آذربايجان منطقه ايست كه يك طرفش سرد و ييلاقي و طرف ديگرش گرم و قشلاقي است و سرسبز و پر از رودها و جنگل ها و كوه ها است ، در زمان خليفه هاي غاصب عباسي ،مورد توجه زيادي بود و همان طور كه قبلاً گفته شد ، علت اصلي مبارزات مردم آذربايجان ، حضور تازيان در اين ناحيه بود.«&lt;B&gt;بلاذري&lt;/B&gt;» از سرزميني بنام «&lt;B&gt;ورثان&lt;/B&gt;» كه در اطراف پلي بر روي «&lt;B&gt;آراز&lt;/B&gt;» (&lt;B&gt;ارس&lt;/B&gt;) گسترده بود ، صحبت مي كند كه به تصرف «&lt;B&gt;مروان بن محمد&lt;/B&gt;» در مي آيد.«&lt;B&gt;مراغه&lt;/B&gt;» نيز كه اسم قبلي اش «&lt;B&gt;افراهود&lt;/B&gt;» &lt;B&gt;]&lt;/B&gt;&lt;B&gt;افراهروذ&lt;/B&gt;[ بود ، به تملك همان مروان در مي آيد و بعد ها به تعلق يكي از دختران «هارون الرشيد» در مي آيد.مهاجرت اعراب به اذربايجان و غصب اراضي دهقانان و كشاورزان در دوران عباسي ادامه داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«&lt;B&gt;روادازدي&lt;/B&gt;» از «&lt;B&gt;تبريز&lt;/B&gt;» تا« &lt;B&gt;بذ&lt;/B&gt;» (كه بعد ها بعد ها پايگاه جاويدان و بابك شد) را تصاحب كرد و كسان خود را در منطقه ي ياد شده&lt;B&gt; &lt;/B&gt;(&lt;B&gt;قره داغ&lt;/B&gt;)&lt;B&gt; &lt;/B&gt;ساكن گردانيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شهر هاي آذربايجان ، روز به روز تصاحب مي شدند و زورگويي ها افزايش مي يافت و مردم نياز به ظهور قهرماني از ديار آذربايجان بودند.اكثر تاريخ نويسان از جمله «&lt;B&gt;طبر&lt;/B&gt;ي» ، آغاز دعوت بابك و انتخاب وي براي رهبري نهضت و آغاز جنگ هاي آنان را از سال  201 هـ . ق نوشته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;طبري مي ويسد : «... بابك ضمن يكي از تاخت و تا&lt;B&gt;ز&lt;/B&gt;هاي خويش ، يك دسته سوار فرستاد و يكي را به نام «&lt;B&gt;معاويه&lt;/B&gt;» سالارشان كرد.وي برون شد و بر يكي از ناحيه ها هجوم برد و باز گشت.اين خبر به «&lt;B&gt;ابوسعيد محمد بن يوسف&lt;/B&gt;» رسيد كه كسان را فراهم آورد و برون شد و راه او را گرفت و با او نبرد كرد و جمعي از ياران وي را بكشت و جمعي را اسير گرفت و آنچه را كه بدست آورده بود ، پس گرفت.اين نخستين حزيمت ياران بابك بود.  ابوسعيد ، سر ها را با اسيران به نزد «&lt;B&gt;المعتصم باالله&lt;/B&gt;» فرستاد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بابك و يارانش براي مبارزات خود در تمامي مناطق آذربايجان ، قلعه هايي را بنا كرده بودند كه هم اكنون نيز وجود دارند.اكثر اين قلعه ها ، در منطقه ي «&lt;B&gt;قره داغ&lt;/B&gt;» است و چندي نيز در «&lt;B&gt;اردبيل&lt;/B&gt;» و «&lt;B&gt;مراغه&lt;/B&gt;» و «&lt;B&gt;ميانه&lt;/B&gt;» و ... وجود دارند.&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 246px; HEIGHT: 271px&quot; alt=&quot;File:Babek monument.JPG&quot; src=&quot;//upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/aa/Babek_monument.JPG/450px-Babek_monument.JPG&quot; width=450 height=600&gt;&lt;A class=image href=&quot;/wiki/File:Babek_monument.JPG&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تند&lt;A class=image href=&quot;/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Babek_monument.JPG&quot;&gt;&lt;/A&gt;یس بابک خرمدین در استان نخجوان، جمهوری آذربایجان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;تحریف هویت بابک &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;A class=image href=&quot;http://www.73mehrdad.blogfa.com&quot;&gt;&lt;IMG class=thumbimage alt=&quot;&quot; src=&quot;//upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/d2/Khorramdin1.jpg/200px-Khorramdin1.jpg&quot; width=200 height=150&gt;&lt;/A&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منظرهٔ قلعه بابک، از بالای قلعه&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;عباس زریاب روایت‌هایی را که در تاریخ الرسل و الملوک طبری و الفهرست ابن ندیم آمده و بابک را زنازاده معرفی می‌کند، ساخته و پرداختهٔ دشمنان بابک می‌داند. او همچنین عدهٔ کسانی را که به دست بابک کشته شده‌اند و زنانی را که اسیر شده‌بودند، مبالغه‌آمیز و جعل دشمنان بابک می‌داند.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;یوسفی در بیشتر منابع جز نوشته دینوری، آثار طعنه و دشمنی را درباره بابک می بیند و می گوید که اطلاعات ما درباره بابک و شورش او اکثراً از مخالفانش به ما می رسد&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;شجاع الدین شفا در بارهٔ عقاید فرقهٔ بابکیه و خرم‌دینان معتقد است که هر چه به ما رسیده است، از تاریخ‌نویسان مسلمان است که در انتساب انواع جرایم و اتهامات به او با یکدیگر مسابقه گذاشته‌اند. شفا معتقد است که کتاب‌ها و نوشته‌های بابکیان پس از تصرف دژ باج، همگی توسط اعراب سوزانده شده‌اند.&lt;SUP&gt;[۱۱]&lt;/SUP&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;زرینکوب مطالبی را که در منابع موجود دربارهٔ بابک آورده‌اند غرض‌آلود و افسانه‌آمیز می‌داند. به همین خاطر وی معتقد است که به سختی می‌توان از ورای غبار افسانه‌ها، سیمای واقعی بابک را دید. نهضت بابک ظاهراً در بین عامهٔ مردم طرف‌دارانی داشت اما مورد علاقهٔ دهقانان و بزرگان نبود چون بابک در صدد احیای عقاید مزدکی بود. ناچار مسلمانان نیز نمی‌توانستند آن را تحمل کنند. زرین کوب در ادامه می‌نویسد: تاریخ‌نویسان مسلمان کوشیده‌اند تا خاطرهٔ او را تیره و تباه کنند و از روی تعصب سعی کرده‌اند سیمای او را زشت و ناپسند جلوه دهند. افسانه‌هایی که در باب او جعل کرده‌اند به خوبی نشان می‌دهد که با غرض و نیت‌هایی سعی داشته‌اند نام بابک را آلوده کنند. بدین گونه قسمت‌های مهم تاریخ بابک و خرمدینان در ظلمت ابهام فرو رفته‌است.زرینکوب می‌نویسد: سمعانی نام پدرش را مرداس نوشته ‌است. ظاهراً «مرداس» از دو جز «مرد» و «اس» آمده ‌است و به معنی مردم‌خوار است؛ که مناسب‌ترین نامی است که دشمنان بابک می‌توانسته‌اند برای پدر او بیابند. پدر ضحاک را نیز بعضی مرداس خوانده‌اند. نکتهٔ دیگری که زرینکوب در روایت الفهرست اشاره می‌کند، اصراری است که برای رسوا کردن بابک به کار رفته‌است. (ابن ندیم) مادر او را زنی یک چشم که مدتی با مرد روغن فروش به حرام گرد آمده‌بود معرفی کرده‌است. به اعتقاد زرینکوب آثار غرض و کینه راویان آشکار است.&lt;SUP&gt;[۱۲]&lt;/SUP&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;نفیسی هم معتقد است که جزئیات زندگی بابک در پس پردهٔ تعصب و خودخواهی و خویشتن‌بینی مورخان اسلامی پنهان مانده است&lt;SUP&gt;[۱۳]&lt;/SUP&gt; و آنچه دربارهٔ تاریخ دین خرمی نوشته‌اند همه آلوده به غرض و تهمت است&lt;SUP&gt;[۱۴]&lt;/SUP&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;آمورتی می گوید: در مورد خرمدین‌ها نوشته‌هایی داریم که اگر چه مثل همیشه تصعب آمیز و جانبدارانه است ولی تعدادشان زیاد است.&lt;SUP&gt;[۱۰]&lt;/SUP&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;متأسفانه در رابطه با بابک و حرکات خرمی محققين يکی از سه امپراطوری مهم را که تأثير عميق در منطقه چه ازنظر نظامی، جغرافیایی و عقيدتی داشتند بکلی فراموش کرده اند. يعنی امپراتوری خزران که از طرف محققين مساوی با امپراتوری روم و عرب ارزيابی شده است. اگر در مطالعه تاريخ آذربايجان، ايران، ارمنستان، بيزانس، روس و غيره امپراتوری خزران تورک و تأثيرات آن به اين دولتها و ملل مورد مطالعه و تحقيق قرار نگيرد، آن مطالعه ناقص است و نتيجه حاصل از آن نيز ناقص خواهد بود. &lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زادگاه بابک &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A class=image href=&quot;http://www.73mehrdad.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;SUP&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 224px; HEIGHT: 162px&quot; class=thumbimage border=0 hspace=0 alt=&quot;قلعه بابک&quot; src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/de/BabakCastle.JPG/220px-BabakCastle.JPG&quot; width=220 height=165&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 45.49%; HEIGHT: 71.87%&quot; src=&quot;http://vcn.bc.ca/oshihan/images/BobakCastle/babak_13_1.jpg&quot; width=640 height=480&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نویسندگان مختلف ، زادگاه بابک را نواحی ای چون : «روستای خرم» در نزدیکی های اردبیل&lt;SUP&gt;[۲۰]&lt;/SUP&gt; و «عالو آباد» و «بلال آباد» و «بذ» و «مدائن» میدانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;.ناحیه ای که بیشتر مورد توجه است که زادگاه بابک است ، «میمد» است.نویسنده ی مجهول الاسم کتاب «حدودالعالم من المشرق الی المغرب» میمد یا «میمذ» را چنین معرفی میکند : «میمد» ]میمذ[ ناحتست] ناحیتی است[ شهره و آبادان و بسیار نعمت و مردم.«اهر» قصبه ی میمد است و پادشاهیی ]پادشاهی[ پسر«رواد» است از اولاد «جلندی بن کرکر» ».«رحیم رئیس نیا» در کتابش به نام «پیشین» در باره ی میمد می نویسد : «ناهیتی بوده که «اهر» قصبه ی آن و بلال آبادزادگاه بابک ، از دهات آن بوده است».نام اهر به عنوان پایتخت ناحیه ، این امکان را بوجود میاورد که این ناحیه را «قره داغ» (قره چه داغ) جنوبی قرار دهیم.کلاً به طوری که از منابع اتخاز میشود ، همچنین اطلاعات محلی نیز آن را تایید میکنند ، میمد به ناحیه ای گسترده شامل میشود که از پیرامون شهر فعلی «اهر» گرفته تا مرکز بخش «هوراند» و از شمال و کمی از غرب بخش هوراند تا سلسله جبال «هشتاد سر» و کلیبر گرفته تا کناره های «قره سو» (دره رود) و منطقه ی وسیع «ارشه» (ارشق) تا نزدیکی های «مشکین شهر» شامل میشده است.محل روستای بلال آباد (زادگاه بابک) را نیز بایستی در شمال شهر اهر و سمت شمال غربی هوراند جستجو کرد.بویژه که در محدوده ی روستا های «تازه کند» و «قوتانلو» که هر دو در کنار رود رودخانه ی قره سو هستند ، رشته کوهی زیبا بنام «بال داغی» قرار دارد که احتمالاً همان «بلال داغی» (کوه بلال) بوده که بعد ها به بال داغی تبدیل شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;در باره ی ایل و تبار بابک  &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;A class=image href=&quot;http://www.73mehrdad.blogfa.com&quot;&gt;&lt;IMG class=thumbimage alt=&quot;&quot; src=&quot;//upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/be/Babek_1927.jpg/200px-Babek_1927.jpg&quot; width=200 height=198&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;تندیس بابک خرمدین در شهر خاچماز، در جمهوری آذربایجان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;. برخی از خاورشناسان همچون اشپولر، پطروشفسکی، ساندرز حدس می‌زنند که نام اصلی وی پاپک باشد&lt;SUP&gt;[۱۶]&lt;/SUP&gt; &lt;SUP&gt;[۱۷][۵][۴][پانویس ۱]&lt;/SUP&gt; برخی ها معتقدند اسم بابک هیچ ربطی به پاپک یا پاپکان ندارد و اسم ایرانی (آریائی) هم نیست. بلکه دراصل اسم ترکی و بای بَک BAY-BƏK هست که به مرور زمان در ترکی آذربایجانی ساده تر شده و بابک گفته میشود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در تمامی منابع نام بابک یافت می‌شود، اما مسعودی نام او را حسن ذکر کرده‌است.&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt; مورخین ارمنی بابک خرمدین را گاهی «باب»، گاهی «بابن» و گاهی «بابک» ضبط کرده‌اند&lt;SUP&gt;[۱۸]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پدر او، روغن فروش دوره گردی به نام «مِردَس» یا «مِرداس» (زرینکوب می‌نویسد: سمعانی نام پدرش را مرداس نوشته ‌است. ظاهراً «مرداس» از دو جز «مرد» و «اس» آمده ‌است و به معنی مردم‌خوار است؛ که مناسب‌ترین نامی است که دشمنان بابک می‌توانسته‌اند برای پدر او بیابند. پدر ضحاک را نیز بعضی مرداس خوانده‌اند. )و یا «عبدالله» (به استناد ابن ندیم) از اهالی تیسفون بود که به آذربایجان مهاجرت کرده بود&lt;SUP&gt;[۱۹]&lt;/SUP&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;واقد در معرفی بابک میگوید :«پدر بابک از مردم مدائن و کارش روغن فروشی بود و به مرز آذزبایجان آمد و در دهکده ی بلال آباد از بلوک میمد اقامت نمود.وی با زنی که یک چشمش کور بود و مادر بابک است معاشقع داشت و مدتها با وی عمل ناشایست انجام میداد ... و و در گوشه ای ، چند زن آنها را دیده بودند و آن بنده ی خدا از ترس فرار کرده بود و آن زن را زنان دیگر از گیسوانش گرفته بودند و در ده آبرویش را بردند و چند روز بعد پدر بابک به خواستگاری آن زن آمد وپدر زن ، موافقت کرد».در این ادعای واقد ، اغراض ها و نقض ها بطور کامل مشهود است.چرا که یک مرد چگونه از دو یا سه زن ترسیده فرار کند چرا به دفاع از خود نپردازد؟دوماً آنها میتوانستند جایی بروند که دست کسی به آنها نرسد ولی واقد آن محل خلوت را دقیقاًکنار چشمه ای معرفی میکند که همه  ی روستاییان از آنجا آب میبردند.در ضمن چگونه ممکن است که پدر آن زن یک چشم به جای کشتن دخترش و آن مرد با ازدواج آنها موافقت کند؟!حتی مداینی نشان دادن پدر بابک هم مخدوش به نظر میرسد.زیرا جای بحث است که چرا مردی روغن فروش&lt;B&gt; &lt;/B&gt;از مداین بلند شود و به مرز آذربایجان بیایدو در یک دهکده ی محروم به دست فروشی بپردازد با یک زن کور و تک چشم رابطه برقرار کند؟جعل اینگونه روایات جهت بی هویت نشان دادن بابک و تبار اوست و همچنین حذف ملیت آذربایجانی بابک است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخی ها معتقدند : تعلیمات خرم دینان برای زنان قایل به حقوقی برابر مردان بود  و زنان در جامعه ی خرم دینان از آزادی کامل برخوردار بودند حتی در جنگها هم گاهی زنان شرکت میکردند. در حالی که نویسندگان پر اغراض ، این عمل خرم دینان را اینگونه تفسیر کرده اند که :«بابک حرام ها را حلال کرد و زن ها برای همه مباح کرد» ، در حالی که چنین اتهامی را هیچ عقل سلیمی باور نمی کند.چرا که همه ی مردم ایران بخصوص مردم آذربایجان در اینگونه موارد بسیار حساس و غیرتی هستند و تا حالا در هیچ قومی حتی بومیان قدیمی آفریقا هم که بویی از تمدن نبرده اند ، چنین چیزی وجود ندارد.از دیگراتهاماتی که بسیار آشکار است که فقط برای خراب کردن چهره  ی بابک هستند ، میگذریم با اینکه بسیار زیادند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«ابوحنیفه احمدبن داوود دینوری» در کتابش با نام «&lt;B&gt;اخبار طوال&lt;/B&gt;» با قطع و یقین اعتراف دارد که بابک از فرزندان «مطهر» بوده است و میگوید :«آنچه در نظر ما صحیح و ثابت است ، این است که ]&lt;B&gt;بابک&lt;/B&gt; [از فرزندان «&lt;B&gt;مطهر&lt;/B&gt;» پسر «&lt;B&gt;فاطمه&lt;/B&gt;» ، دختر«&lt;B&gt;ابومسلم&lt;/B&gt;»است  ... و این فاطمه همان است که فاطمیان خرمی ها به آن منسوبند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنا به نوشته ی «&lt;B&gt;مسعودی&lt;/B&gt;» نام اصلی بابک «&lt;B&gt;حسن&lt;/B&gt;» و در بعضی نسخه ها «&lt;B&gt;حسین&lt;/B&gt;» و نام برادرش «&lt;B&gt;عبد الله&lt;/B&gt;»است.دومین نام بابک «پاپک» در فارسی و «&lt;B&gt;بابک&lt;/B&gt;» در اصطلاحات عربی بوده است.بنا به نوشته ی «&lt;B&gt;حکیم&lt;/B&gt;  » بابک به معنای «&lt;B&gt;شیر خشمناک خشم آلود&lt;/B&gt;» است و در فارسی «&lt;B&gt;پرونده و پد&lt;/B&gt;» را گویند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخی ها معتقدند : اسم بابک هیچ ربطی به پاپک یا پاپکان ندارد و اسم ایرانی (آریائی) هم نیست. بلکه دراصل اسم ترکی و بای بَک BAY-BƏK هست که به مرور زمان در ترکی آذربایجانی ساده تر شده و بابک گفته میشود. این اسم امروز هم مانند شکل قدیمی خود دربین ترکهای آلتای و توا و غیره وجود دارد و بای بَک نوشته و خوانده میشود. بای بک BAY-BƏK نه تنها اسمش آریائی نیست بلکه رسمش هم نفی رسوم آریائی و عین رسوم ترکان می باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«&lt;B&gt;مسعودی&lt;/B&gt;» شمار کسانی را که در جنگ های انقلابی بابک کشته شده اند بیش از 500 هزار نفر دانسته .«&lt;B&gt;ابن العبری&lt;/B&gt;» 255 هزار نفر و در «&lt;B&gt;جوامع الحکایات&lt;/B&gt;» هزار هزار مسلمان نوشته اند.«&lt;B&gt;نظام الملک&lt;/B&gt;» هم بابک را به جلاد تشبیه میکند که خود تنهایی 33 هزار نفر را کشته است.اولاً از تفاوت های بسیار بین این اعداد و ارقام کاملاً مشهود است که هر یک از این نویسندگان اغراق و اغراض کرده اند و همه ی اینها جهت خراب کردن شخصیت بابک است.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ضمن آیا کشته شدن مردم بسیار در جنگی نشان دادن مردمی بودن و همه گیر بودن ان جنگ است یا ظالم بودن رئیس سپاه؟همانگونه که در جنگ هشت سال دفاع مقدس بسیاری از جوانان ما شهید شدند و این از افتاخارات این جنگ است نه گواه خشونت ما.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«&lt;B&gt;محمد بلعمی&lt;/B&gt;» وزیر دوره ی سامانی نیز بابک را طوری میشناسد که گویی از هیچ گونه آلودگی مبرا نبوده است ، البته در سخنان این نویسنده هم اغراض گوییها کاملاً مشهود است ، زیرا که این نوشته را کسی نوشته است که وزیر یک شاه بوده و بابک هم با پادشاهان ظالم دشمنی داشت و بلعمی نیزبه خاطر سکه های پادشاه هر دروغی را هرچند با تناقض ، بر علیه بابک بکار برده است.بلعمی خویش میگوید : «خلقی بسیار او را اجابت کردند» و جای سوال دارد که ایا اجابت کردن خلقی بسیار از شخصی ، نشان دهنده ی محبوبیت و پاکدامنی و یا لااقل شجاعت اوست یا به خاطر اینکه به قول بلعمی «خلق را یک سر به کفر خواند» و «مسلمانان را کشتند و سپاه های مسلمانان هزیمت همی کردند»؟باید گفت وقتی جنگی بی امان در گرفت ، دیگر نمی توان دشمن را به دو گروه خوب و بد تقسیم کرد.در میدان نبرد دشمن دشمن است .مهم نیست که در دل او چه میگذرد .این ضابطه ی خوبی نیست ، اما هر نقصی در آن باشد ، صرفاً ناشی از ماهیت جنگ است نه از منش جنگاور.به هر صورت همه ی این بازی های اغراض آمیز و بچه گانه برای بی اعتبار ساختن تبار بابک میباشد&lt;B&gt;.&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«&lt;B&gt;مسعودی&lt;/B&gt;» شمار کسانی را که در جنگ های انقلابی بابک کشته شده اند بیش از 500 هزار نفر دانسته .«&lt;B&gt;ابن العبری&lt;/B&gt;» 255 هزار نفر و در «&lt;B&gt;جوامع الحکایات&lt;/B&gt;» هزار هزار مسلمان نوشته اند.«&lt;B&gt;نظام الملک&lt;/B&gt;» هم بابک را به جلاد تشبیه میکند که خود تنهایی 33 هزار نفر را کشته است.اولاً از تفاوت های بسیار بین این اعداد و ارقام کاملاً مشهود است که هر یک از این نویسندگان اغراق و اغراض کرده اند و همه ی اینها جهت خراب کردن شخصیت بابک است.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ضمن آیا کشته شدن مردم بسیار در جنگی نشان دادن مردمی بودن و همه گیر بودن ان جنگ است یا ظالم بودن رئیس سپاه؟همانگونه که در جنگ هشت سال دفاع مقدس بسیاری از جوانان ما شهید شدند و این از افتاخارات این جنگ است نه گواه خشونت ما.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«&lt;B&gt;محمد بلعمی&lt;/B&gt;» وزیر دوره ی سامانی نیز بابک را طوری میشناسد که گویی از هیچ گونه آلودگی مبرا نبوده است ، البته در سخنان این نویسنده هم اغراض گوییها کاملاً مشهود است ، زیرا که این نوشته را کسی نوشته است که وزیر یک شاه بوده و بابک هم با پادشاهان ظالم دشمنی داشت و بلعمی نیزبه خاطر سکه های پادشاه هر دروغی را هرچند با تناقض ، بر علیه بابک بکار برده است.بلعمی خویش میگوید : «خلقی بسیار او را اجابت کردند» و جای سوال دارد که ایا اجابت کردن خلقی بسیار از شخصی ، نشان دهنده ی محبوبیت و پاکدامنی و یا لااقل شجاعت اوست یا به خاطر اینکه به قول بلعمی «خلق را یک سر به کفر خواند» و «مسلمانان را کشتند و سپاه های مسلمانان هزیمت همی کردند»؟باید گفت وقتی جنگی بی امان در گرفت ، دیگر نمی توان دشمن را به دو گروه خوب و بد تقسیم کرد.در میدان نبرد دشمن دشمن است .مهم نیست که در دل او چه میگذرد .این ضابطه ی خوبی نیست ، اما هر نقصی در آن باشد ، صرفاً ناشی از ماهیت جنگ است نه از منش جنگاور.به هر صورت همه ی این بازی های اغراض آمیز و بچه گانه برای بی اعتبار ساختن تبار بابک میباشد&lt;B&gt;.&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;تولد و جوانی&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 295px; HEIGHT: 165px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;Fortress of Babak Khorramdin &quot; src=&quot;http://photos.worldisround.com/photos/19/550/248.jpg&quot; width=425 height=297&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آورده اند که «روزی مادر بابک بیرون رفت و در پی پسر می‌گشت. بابک در آن زمان گاو‌های مردم را به چراگاهی می‌برد. مادر، وی را در زیر درختی یافت که خفته و برهنه بود و از بن هر مویی از سینه و سر وی خون می‌تراوید. چون بابک از خواب بر آمد دیگر اثری از خون ندید، دانست که دیری برنخواهد آمد که کار پسر بالا گیرد»&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt;.زرین کوب این روایت را هم تراز افسانه دانیال و بخت‌النصر دانسته و آنرا جعل دشمنان بابک می داند&lt;SUP&gt;[۱۲]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;واقدبن عمرو گوید بابک زمانی نیز در روستای سرات ستوربانی شبل بن المنقی الازدی می‌کرد و از شاگردان او تنبور نواختن می‌آموخت پس از آن به تبریز، شهری از اعمال آذربایجان شد و دو سال خدمت محمدبن رواد ازدی کرد سپس در هیجده سالگی به بلال آباد نزد مادر بازگشت و مقیم شد&lt;SUP&gt;[۲۱]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جاویدان بن شهرک رئیس جاویدانیّه (از خرّمیان) در مسیر بازگشت از زنجان در دهِ بلال آباد در منزل مادر بابک توقف می‌کند. به سبب کاردانی بابک جاویدان از بابک خوشش می‌آید و با اجازهٔ مادرش او را همراه خود می‌برد و او را سرپرست اموال و املاک خود می‌سازد. مدتی پس از آن که بابک در خدمت جاویدان به‌سر می‌برد، جاویدان بر اثر زخمی از دنیا می‌رود. همسر جاویدان به سبب علاقه‌ای که به بابک داشت به پیروان جاویداناعلام می‌کند که روح جاویدان در بابک حلول یافته‌است و او می‌بایست جانشین جاویدان باشد. با کمک زن جاویدان، بابک طیّ تشریفاتی جانشین جاویدان و پیشوای خرّمیان می‌شود و بابک نیز آن زن را به همسری خود درمی‌آورد. خرّمیان به تناسخ اعتقاد داشتند و به «تغییر اسم و تبدیل جسم» قائل بودند.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پایگاه بابک&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;A class=image href=&quot;http://www.73mehrdad.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;IMG class=thumbimage alt=&quot;&quot; src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/6/69/ADHARBAYDJAN2.png/200px-ADHARBAYDJAN2.png&quot; width=200 height=317&gt;&lt;/A&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;نقشهٔ ترسیمی منطقه‌های آذربایجان، اران، شروان &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;و ارمنستان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;و گرجستان همراه با نام شهرها در دانشنامهٔ اسلام لیدن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شهر بذ، منطقه و قلعه‌ای در شمال آذربایجان، به خاطر قیام بابک معروف شد&lt;SUP&gt;[۲۲]&lt;/SUP&gt; این شهر مرکز اصلی مقاومت خرمدینان و بابک در برابر خلفای عباسی (به ویژه معتصم ) بود.&lt;SUP&gt;[۲۳]&lt;/SUP&gt; شهر بذ که فاصلهٔ کمی با رود ارس دارد، امروزه فاقد حیات است &lt;SUP&gt;[۱۵]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به خاطر غیرقابل دسترس بودن موقعیت جایگاه بابک، قدرت او بسیار زیاد بود، چنان که(به نقل از یاقوت) بُهتُری-شاعر عرب-در شعرهایش به این موضوع اشاره می کند.بذ تنها قلعه بابک نبود، قلعه های دیگری هم ذکر شده که خرابه های آنها امروزه هم قابل شناسایی است .به استناد فهرست و تنبیه الاشراف مسعودی محدوده قلمرو بابک ارتفاعاتی بود که از شرق به دریای کاسپین و ناحیه شروان و شماخی، از غرب تا ناحیه جلفا و نخجوان و مرند، از شمال تا ساحل رود ارس و دشت مغان و از جنوب تا نزدیک اردبیل و مرند کشیده شده است&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;قیام خرمدینان &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از مرگ جاویدان، همسر وی زمینه را برای جانشینی بابک فراهم کرد و با موافقت اعضای فرقه با بابک ازدواج کرد. تمامی ناحیه بذ در اختیار بابک بود و اعراب به مراغه عقب نشستند.برخی ها می گویند : بابک به دلیل های امنیتی روستاها و شهرک های اطراف قلعه خود را ویران کرد .&lt;SUP&gt;[۱۰]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در زمان خلافت مامون جنبش‌های مخالف محلی در غرب ایران شکل گرفت . بابک به سال ۲۰۰ یا ۲۰۱ ه قمری /۸۱۶ م در شهر بذ مابین اران و آذربایجان در آن قسمت از ایران سر بر شورش برداشت.&lt;SUP&gt;[۲۴]&lt;/SUP&gt;بابک پیام تشویقانهٔ حاتِم بن هرثَمْة بن اَعْیَن والی آذربایجان را برای شورش دریافت کرده بود چرا که مامون پدر حاتم را زندانی و به قتل رسانیده بود .&lt;SUP&gt;[۲۴][۲۵]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;قیام در زمان خلافت مامون&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چون خبر شورش بابک به گوش مأمون رسید، یحیی بن مُعاذبن مسلم از موالی بنی ذُهْل (از شاخه‌های قبیلة بنی شیبان ) را مأمور ارمنستان و آذربایجان و سرکوب بابک کرد. بنا به گفتهٔ یعقوبی، یحیی بن معاذ با بابک چندین جنگ کرد که در آن‌ها هیچ‌یک از دو طرف به پیروزی دست نیافتند. پس از آن مأمون عیسی بن محمدبن ابی خالد را مأمور جنگ با بابک کرد و او با سپاهیان معروف به «حَرْبیّه » عازم جنگ شد، امّا شکست خورد و ناگزیر به ارمنستان بازگشت. شکست عیسی از بابک به قول طبری در ۲۰۶ بوده است.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چون کار بابک بالا گرفت مأمون زُرَیْق بن علیّ بن صدقة الاْزدی را به جنگ او فرستاد، ولی او نیز کاری از پیش نبرد و مأمون محمدبن حُمَیْد طوسی را مأمور دفع غائله کرد. محمدبن حمید سردار بزرگ و مشهوری بود و شعرای نامدار مانند بُحْتری و ابوتمام طائی او را مدح کرده‌اند. محمد در آغاز به پیروزی‌هایی دست یافت، ولی در راهی سخت و باریک به او حمله شد و به قتل رسید. به گفتهٔ طبری این واقعه در روز شنبه ۲۵ ربیع الاول ۲۱۴ و در «هشتاد سر» اتفاق افتاد.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مأمون پس از آن عبدالله بن طاهر را مأمور جبال و آذربایجان و ارمنستان کرد. عبدالله بن طاهر تا دینور رفت و از آن‌جا به فرماندهانی که با محمد بن حمید بودند دستور داد تا در مواضع خود بمانند.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt; در حالی که عبدالله مشغول جمع آوری لشگر برای سرکوب شورش بابک بود، برادرش طلحه بن طاهر که حاکم خراسان بود درگذشت و مأمون در سال ۲۱۴ ه.ق / ۸۲۹-۸۳۰ میلادی عبدالله بن طاهر را به جای او مأمور خراسان کرد و عبداللّه به خراسان رفت.&lt;SUP&gt;[۲۶]&lt;/SUP&gt; به گفتهٔ طبری مأمون او را میان جنگ با بابک و رفتن به خراسان مخیر ساخت و او حکومت خراسان را برگزید. آن‌گاه مأمون علی بن هشام را مأمور آذربایجان و جنگ با بابک کرد. رفتار علیّبن هشام مقبول امرای آذربایجان نیفتاد و مأمون او را احضار کرد و به قتلش فرمان داد. به گفتهٔ طبری، علی بن هشام قصد داشته‌است که نزد بابک برود.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گرفتاری‌های مأمون در ۲۱۶ و ۲۱۷ و ۲۱۸ در جنگ با روم شرقی و مرگ او در ۲۱۸ موجب شد که خرّمیان در قسمت‌های دیگر ایران یعنی در اصفهان و ری و ماسبذان و مهرجان کذک (لرستان) سر برآوردند و شاید این امر به تشویق و تحریک بابک بوده‌است. شورش خرّمیان در این قسمت از ایران در جنگ خونینی که میان ایشان و سردار معتصم به نام اسحاق بن ابراهیم بن مُصْعَب درگرفت به شکست خرّمیان و کشتار عظیم ایشان منجر شد.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قیام در زمان خلافت معتصم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تصویری از اپرای بابک، که در شهر باکو در جمهوری آذربایجان به نمایش گذاشته شده‌است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در سال ۲۱۸ ه قمری / ۸۳۳ م بابک بعد از ۴ جنگ، کنترل بیشتر آذربایجان و جبال را به دست گرفت &lt;SUP&gt;[۲۴]&lt;/SUP&gt; شورش خرّمیان در اصفهان و همدان و لرستان، و قدرت روز افزون بابک در آذربایجان، موجب شد که معتصم، برخلاف مأمون، خطر بابک را بسیار جدّی تلقی کند. به همین دلیل معتصم همهٔ همّ و نیروهای خود را صرف برانداختن بابک کرد. برای این کار یکی از سرداران بزرگ خود به نام خیذربن کاووس معروف به افشین را که از بزرگ‌زادگان فرغانه بود برگزید و سردار بزرگ دیگری به نام ابوسعید محمدبن یوسف طائی ثَغْری را همراه او ساخت. معتصم دستور داد تا افشین باروها و دژهایی راکه بابک میان زنجان و اردبیل خراب کرده بود مرمت کند و در مواضع مناسب لشگرگاه‌هایی برای حفظ راه‌ها و تأمین وصول قوای کمکی و ارسال خوار و بار و تجهیزات از بغداد به اردبیل مستقر سازد.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چون امرای محلّی آذربایجان دریافتند که معتصم با تمام قوا تصمیم به برانداختن بابک گرفته است، از بابک روی برتافتند یا از کمک به او خودداری کردند. محمّدبن البعیث که از امرای محلّی آذربایجان بود و از مرند تا کنار دریاچه ارومیه و تبریز در تصرف او بود ودر ایّام شوکتِ بابک ناچار از او اطاعت می کرد چون از لشکرکشی بی سابقهٔ افشین آگاهی یافت روی از بابک برتافت و عصمت کردی یکی از فرستادگان و «اسپهبذان» بابک را بغدر گرفت و نزد المعتصم فرستاد. المعتصم از عصمت دربارهٔ متصرفات بابک و راه‌ها و گذرگاه‌های بلاد او و روش جنگی او اطلاعات بسیاری به دست آورد که البته در پیروزی‌های افشین مؤثر افتاد.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نبرد با فرمانده افشین &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;افشین با آمادگی کامل و تجهیزات مفصّل به راه افتاد. ارتباط کامل بغداد را با اردبیل تأمین کرد و در محلی به نام برزند فرود آمد&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt; و این شهر را بازسازی کردو پایگاه فرماندهی خود در نبرد بابک قرار داد بابک این شهر را به دلیل موقعیت استراتژیکی که در مسیر جادهٔ اصلی اردبیل تا دشت مغان داشت &lt;SUP&gt;[۲۷]&lt;/SUP&gt; در نوشتهٔ ابن خردادبه افشین در فاصلهٔ دو فرسنگی برزند به سوی بذ، در سادراسب، یک خندق و با فاصلهٔ دو فرسنگ از آن در زهرکَش خندقی دیگر، و سپس در دو فرسنگی زهرکش، در دوالرود (یا روذالروذ) سومین خندق را حفر کرد تا از شبیخون سپاهیان بابک در امان باشد. از خندق سوم افشین تا قلعه بذ یک فرسنگ بیشتر فاصله نبود. اما طبری فاصلهٔ خندق سوم افشین را تا البذ دو فرسنگ می‌نویسد که کمابیش با فاصلهٔ دهکدهٔ قلعهٔ برزند کنونی به طور مستقیم به طرف غرب (تا قره سو) مطابقت می کند&lt;SUP&gt;[۲۸]&lt;/SUP&gt; افشین شبکهٔ جاسوسی و خبرگیری منظمی هم برقرار کرد. تجهیزات رزمی مجهّز بودند.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درجنگی که در ۲۲۰ میان بابک و افشین در محلّی به نام ارشق روی داد بابک شکست خورد و ناچار شد که از متصرّفات خود در اطراف اردبیل و برزند دست بکشد و به صحرای مُغان برود و از آن‌جا به قلعهٔ بذ، که دژ اصلی او بود، پناه برد.در ۲۲۱ ه.ق در ناحیهٔ هشتادسر، میان یکی از سرداران افشین به نام بُغای بزرگ و یکی از فرمادهان بابک-آذین یا طرخان- جنگی درگرفت که به شکست بغا انجامید امّا در جنگ‌های بعدی شکست در جانب بابک بود.&lt;SUP&gt;[۲۹]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;نبرد در قلعه&lt;/B&gt;&lt;B&gt;ٔ&lt;/B&gt;&lt;B&gt; بذ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از جنگ‌های سخت که به کندی پیش می‌رفت، سرانجام سپاه افشین به کوه بَذ رسید. بابک بر سر راه دشمن چاه‌ها و حفره‌ها کنده بود و پای اسب‌های سپاه افشین در آن‌ها فرو می‌رفت. در این‌جا دستهٔ «گِلْغَریّه» به کمک رسیدند و دیوارهای خانه‌های سر راه را خراب کردند و چاه‌ها را پرکردند. بابک گردونه‌ای پر از سنگ بر بالای کوه آماده کرده بود و چون سپاهیان افشین خواستند از کوه بالا بروند آن گردونه را بر سر ایشان غلتاند، ولی این تدبیر نیز مفید نیفتاد و سرانجام سپاهیان و داوطلبان جهاد&lt;SUP&gt;[پانویس ۲]&lt;/SUP&gt; به درون قلعهٔ بذ راه یافتند.در نهایت قلعه در ۹ رمضان ۲۲۲ ه.ق/۱۵ آگوست ۸۳۷ م سقوط کرد . اصحابِ بابک سخت دفاع کردند و افشین دستور داد تا خانه‌ها و کاخ‌های ایشان را آتش زدند. بابک از درِ دیگر قلعه وارد شد و پس از آن مقداری مال و توشه با خود برداشت و بیرون رفت و از رود ارس گذشت و خود را در پناه تپه‌ها و بیشه‌ها به ارمنستان رساند. افشین دستور داده بود که سر راه‌ها و گردنه‌ها و راه‌های خروج از بیشه‌ها را بگیرند. در این میان امان‌نامه‌ای از معتصم رسید و افشین از یاران بابک که اسیر شده بودند خواست تا امان‌نامه را نزد بابک ببرند، اما کسی از ترس بابک جرأت این کار را نداشت. سرانجام دو تن از جان گذشته حاضر شدند که امان‌نامه را به بابک نشان دهند به شرط آن که افشین در صورت کشته‌شدن ایشان حافظ عیال و اولادشان بشود. پسر بابک نیز نامه‌ای به همراه ایشان برای پدرش فرستاد. اما بابک بی آن‌که نامه را بخواند به آورندهٔ آن دشنام داد و او را کشت و نامه را بی آن‌که مُهْر از آن بردارد به گردن مقتول آویخت و آن‌گاه رو به دیگری کرد و دشنام‌های سختی به پسرش داد و او را بندهٔ پستِ بی مقدار خواند و از پدری او اظهار بیرازی کرد.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفته می شود وقتی بابك مورد حمله ارتش افشین قرار گرفت، نامه ای به امپراطور بیزانس نوشت و از او تقاضا كرد تا به آذربایجان لشكركشی كند اما بعد از دستگیری و اعدام بابک تئوفیل با خرمدین های پناهنده (به بیزانس) به قلمرو عباسیان حمله کرد. صحت نامه نویسی بابک به تئوفیل از نظر یوسفی مبهم است&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;فرار به ارمنستان &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بابک، با یکی دو تن از همراهانِ خود، خسته و گرسنه به ارمنستان رسید. در آن‌جا، به تفصیلی که در طبری آمده است، سَهْل بن سُنْباطِ ارمنی، از مالکان و امرای آن سامان، او رابه بهانهٔ پذیرایی به قصر خود دعوت کرد و بعد او را گرفت و تسلیم افشین کرد. افشین در برابر این خدمت صد هزار درهم به پسر او و یک میلیون درهم برای خود او از معتصم گرفت و کمربندی گوهرنشان و تاجی که علامت «بطریقان» بود به او داد و سهل بدین ترتیب به مقام بطریقی ارتقا یافت. برادر بابک به نام عبداللّه نیز که هنگام فرار بابک همراه او بود به یکی از بزرگان ارمنی به نام عیسی بن یوسف خواهرزادهٔ اصطفانوس (استپان) پادشاه بَیْلَقان پناه برد و او هم عبداللّه را گرفت و تسلیم افشین کرد.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;دستگیری و اعدام &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوتن از سرداران افشین به نام‌های یوزباره و دیوداد روز دهم شوّال ۲۲۲ بابک را به برزند نزد افشین بردند و افشین اورا به سامرّا برد. در شب پنجشنبه سوم صفر ۲۲۳ وارد این شهر شدند. در آن‌جا به دستور معتصم لباسی از دیبا و کلاهی از سمور بر بابک پوشاندند و سوار فیلش&lt;SUP&gt;[پانویس ۳]&lt;/SUP&gt; کردند و از مَطیره تا باب العامه برای تماشای عامه گرداندند.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او در هفتم ژانویه سال ۸۳۸ م برابر با ۶ صفر ۲۲۳ ه.ق (۱۷ دی ۲۱۶ هجری خورشیدی)، به‌دستور معتصم بالله کشته‌شد. ابتدا دست و پای وی را به تدریج قطع کردند. سپس جنازهٔ مثله شده‌اش را در شهر سامرا بر سر دار کشیدند. بر طبق بعضی منابع سر او را بعداً برای نمایش در شهرهای دیگر و خراسان گرداندند.&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt;(محّلِ داری که بابک را به آن آویخته بودند تا مدتی در سامرّا معروف بود). برادرش عبداللّه را نیز در بغداد نخست به همان شکل فجیع کشتند و تنش را درقسمت شرقی میان دوجِسْر به دار آویختند.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt; بعدها مازیار، شاهزادهٔ طبری، دیگر قیام کنندهٔ ضد عباسی به دستور خلیفه عباسی در همان جا به دار آویخته شد.&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt; بعضی منابع مانند خواجه نظام الملک طوسی در کتاب سیاست‌نامه نقل می‌کنند که در هنگامی که دست اول بابک را می‌بریدند. بابک صورتش را با دست دیگرش به خون آلوده می‌کرد. وقتی معتصم علت آن را پرسید، بابک پاسخ داد که چون خونریزی باعث رنگ پریدگی صورت می‌شود من صورتم را خونین می‌کنم که کسی گمان نکند که بابک ترسی به دل راه داده‌است.&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خواجه نظام الملک در سیاست نامه گوید: «روزی معتصم بمجلس شراب برخاست و در حجره ای شد، زمانی بود، بیرون آمد و شرابی بخورد، باز برخاست و در حجره ای دیگر شد و باز بیرون آمد و شرابی بخورد و سه بار در سه حجره شد و در گرمابه شد و غسل بکرد و بر مصلی شد و دو رکعت نماز بکرد و بمجلس بازآمد و گفت قاضی یحیی را که دانی این چه نماز بود؟ گفت : نه . گفت : این نماز شکر نعمتی از نعمت هائی است که خدای عزوجل امروز مرا ارزانی داشت که این سه ساعت پرده بکارت از سه دختر برداشتم که هر سه دختر سه دشمن من بودند: یکی دختر ملک روم و یکی دختر بابک و یکی دختر مازیار گبر»&lt;SUP&gt;[۲۱]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یاقوت در معجم الادبا از حمدون بن اسماعیل روایت کرد:«در مجلس معتصم سه کنیزک بودند، مرا پرسید که : ایشان را می شناسی ؟ گفتم : نه . گفت : یکی از آن ها دختر بابک خرمی و دیگری دختر مازیار و سومی دختر بطریق عموریه است»&lt;SUP&gt;[۲۱]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سرانجام خرمدین ها &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نظام الملک شکست بابک، مازیار و امپراتوری بیزانس را 3 پیروزی بزرگ برای اسلام در زمان معتصم به حساب آورده است&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt; دستگیری و اعدام بابک پایان کار جنبش خرمدینان نبود. جنبشی که ادامه یافت تا مدارکی دال بر حیاتش در قرن ۳ ه.ق / ۹ م بدهد. داوطلبین شورشی که خود را بابکیه می‌خواندند، تا قرن ۵ ه.ق / ۱۱ م در شهر بذ منتظر مهدی ماندند و مناسک خاصی را انجام می‌دادند &lt;SUP&gt;[۱۵]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ابن حوقل و اصطخری اظهار می کنند که خرمدینان در مساجد قرآن می خواندند، ولی بغدادی می گوید این حیله آنهاست تا وانمود کنند که مسلمانانند تا بی ایمانی شان را بپوشانند&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با شکست بابک و دستگیری او بسیاری از خرمدینان به امپراتوری بیزانس پناهنده شدند و پیروان او بعدها در سایر مذاهب اسلامی حل گردیدند و می‌توان گفت که قیام خرم‌دینان عملاً آخرین جنبش بزرگ و سازمان یافتهٔ احیای دینی ایران پیش از اسلام بود.&lt;SUP&gt;[۱]&lt;/SUP&gt; آمورتی می گوید با وجود ابهامی که درباره خرمدینان هست، اما نسبت به سایر قیام ها (به آفرید، راوندیان، سندباد مجوس، مقنع، اسحاق ترک، استاذسیس) اطلاعات بیشتری درباره عنصرهای اجتماعی و اهداف خود به ما می دهد&lt;SUP&gt;[۱۰]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;برخی ها معتقد به ترکی باورهای مذهبی خرمدینان ا ند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خواندیم که خرمی ها به دو قدرت روحانی (سیاه وسفید یا تاریکی و روشنائی) معتقد هستند. این نوع نگرش از باورها در میان اکثر ملل از جمله ترکان نیز وجود داشت.«در باور ترکان اوُلگن خدای روشنائی و آفریننده ای روی زمین و ارلیک خدای تاریکی و حاکم زیر زمین میباشند... رنگ سفید اوُلگن و رنگ سیاه ارلیک محسوب میشود. اوُلگن انسان سفید را از غنچه سفید آفرید و برادر او ارلیک به تقلید از وی انسان سفید را آفرید، اما اوُلگن انسانهائی را که ارلیک آفریده بود سیاه کرد. اولگن خدای آسمان و ارلیک خدای زمین است» .&lt;BR&gt;این دو روح یا دو رنگ ویا دو گانگی که از بینش دو وجهی نشأت میگیرد حتی در اسامی ترکان نیز مشاهده میشود. مانند آغ هون (هون سفید) قاراهون (هون سیاه)، آغ خزر (خزر سفید) و قاراخزر (خزر سیاه)، آغ دنیز (دریای سفید) و قارادنیز (دریای سیاه)، آغ داغ (کوه سفید) و قاراداغ (کوه سیاه)، آغ بولاق (چشمه سفید) و قارابولاق (چشمه سیاه)، آغ قویونلو (صاحبان گوسفندان سفید) و قاراقویونلو (صاحبان گوسفندان سیاه) آغ داشلی و قاراداشلی و غیره را میتوان مثال زد. که بیانگر وحدت و تفاوتهای آنهاست. یعنی نوع یا ذات آنها وحدت شان و رنگ آنها تفاوتشان را نشان می دهد. پس بنظر میرسد باور خرمدینان به دو روح (روشنائی و تاریکی) یا سیاه وسفید، قبل از هرچیزی ریشه در باورهای ترکان که از ایام قدیم در آذربایجان میزیستند دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;شخصیت بابک به روایت دیگران &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جسارت، زیرکی بابک در فرماندهی نظامی در مبارزه طولانی و اعتمادی که پیروانش به او داشتند، بی تردید استثنائی است . طبری می گوید هیچ یک از خرمدین ها جرئت این را نداشتند که امان نامه خلیفه را به فرمان افشین به بابک برسانند . وقتی فرستاده افشین به بابک رسید، بابک عصبانی گفت که این پیغام را به پسرم برسان : «ممکن است زنده بمانم یا نه . من به عنوان فرمانده شناخته شده ام . هر جا که من باشم یا از من یاد شود، من (آنجا) پادشاهم». بابک در گفتگو با سهل بن سنباط (به روایت طبری) گفت :«این خوب نیست که من و برادرم در یک جا باشیم، اگر یکی از ما را بگیرند، دیگری می توان زنده بماند.من نمی دانم چه اتفاقی رخ خواهد داد.ما هیچ جانشینی برای رهبری این جنبش نداریم» . در حقیقت، بابک هنگام پناه بردن به سهل بن سنباط برادر خود را به جای دیگری فرستاد، به امید آنکه جنبش ادامه پیدا کند . همچنین به روایت طبری هنگامی که افشین خواست آذربایجان را (به سمت سامرا) ترک کند از بابک پرسید که آیا خواسته ای دارد یا نه .بابک جواب داد که می خواهد شهرش را ببیند . افشین در شب مهتابی بابک را با چند نگهبان به بذ فرستاد و اجازه داد که به دور شهر بگردد . این نشانه عشق بزرگش به وطنش است&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;SUP&gt; &lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;روایات مختلف دررابطه با باورهای مذهبی بابک&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;«درکتاب سبلان، بابک، مشکین که اخیراً چاپ شده است بابک را قهرمان مشکین و عقاید منطقه را زرتشتی، مانوی، مزدکی و دوباره زرتشتی نوشته و نویسنده توضیح میدهد که در زمان خرمی ها به مزدک و زردتشت باور داشتند» . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;اقبال آشتیانی درکتاب تاریخ باستان (تاریخ مفصل ایران) مینویسد بابک با ادعای خدایی برای زنده کردن دین مزدک قیام کرد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;دکتر عبدالحسین زرین کوب روایات مختلف را چنین جمع بندی می کند: &lt;BR&gt;«مقدسی: از ریختن خون جز در هنگامی که علم طغیان برافرازند خودداری میکنند. به پاکیزگی بسیار مقیدند. با نرمی و نکوکاری با مردم دیگر درمیآمیزند و اشتراک زنان را با رضایت خود آنها جایز میدانند. ابن ندیم خرمیه را از اتباع مزدک می داند... زنان و خانواده مشترک است... پی کشتن و آزار کسی برنمی آیند و سپس درباره بابک می گوید او جنگ و غارت و کشتار را درمیان آنها رواج داد و پیش از آن خرمدینان به این چیزها آشنا نبودند. خواجه نظام الملک گوید: اما قاعده مذهب ایشان آن است که رنج از تن خویش برداشته و ترک شریعت گفته چون نماز و روزه و حج و ذکات و حلال داشتن خمر و مال و زن مردمان و هرچه فریضه است از آن دور بوده اند. بلعمی می نویسد: مردمان جوان و دهقانان و خداوند نعمت که ایشان را از علم نصیب نبود و مسلمانی اندر دل ایشان تنگ بود شرع اسلام و روزه و حج و قربانی و غسل جنابت برایشان گران بود... چون اینهمه در مذهب بابک آسان یافتند او را اجابت کردند و تبع او بسیار شد. ابن اثیر میگوید که ایشان از فروغ مجوسند و مردانشان مادر و خواهر و دختر را به نکاخ خویش درمیآورند و آنان را به همین جهت خرمی می گویند و به آئین تناسخ معتقدند و می گویند که روح از حیوان به غیرحیوان نقل می کند. و ازدوباره از خواجه نظام الملک نقل می کند که ابتدای سخن ایشان آن باشد که برکشتن ابومسلم صاحب دولت دریغ خورده و به کشنده او لعنت کنند و صلوات دهند بر مهدی فیروز و بر هارون پسر فاطمه دختر ابومسلم... و دینوری در باب نسب بابک ذکر میکند. مردم در نسب و آئین او اختلاف کرده اند. آنچه نزد ما درست به نظر میآید که او از فرزندان مطهربن فاطمه بنت ابومسلم است و فاطمیه که از فرق خرمیه هستند به همین فاطمه دختر بومسلم منسوبند نه فاطمه دختر پیغمبر صلوات الله علیهما» . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;جالب است که خواجه نظام الملک یک بار نماز و حج و روزه را از آنها دور و بار دیگر آنها را هوادار ابومسلم خراسانی که بر مهدی فیروز گرد آمده اند ذکر می کند!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;در نهایت دکتر زرین کوب نظر خود را مینویسد: «بدین گونه بود که بابک درسال 200 هجری به نام آئین خرمدینان و برای ادامه نهضت جاویدان مزدکی برخاست» .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;نهضت بابک                            &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اگر به عقب برگردیم و وقایع و رخدادهای صدر اسلام به ویژه جریانات فتوحات اسلام را بررسی کنیم ، به این نتیجه میرسیم که یکی از مسائل عمده ی شورش مردم پر هیجان آذربایجان ، مساله ی «&lt;B&gt;خراج گیری&lt;/B&gt;» بوده است.در زمان بابک نیز علاوه بر هزاران دلیل ، عامل دیگری نیز بوده و آن ابین بوده است که با مردن «&lt;B&gt;هارون الرشید&lt;/B&gt;» و دعوای بین «&lt;B&gt;امین&lt;/B&gt;» و «&lt;B&gt;مامون&lt;/B&gt;» نارضایتی های مردم آذربایجان که در آن زمان توسط «&lt;B&gt;بکیر بن عبدالله&lt;/B&gt;» در روایات «&lt;B&gt;طبری&lt;/B&gt;» و یا «&lt;B&gt;بن یمان&lt;/B&gt;» بنا به روایات «&lt;B&gt;بلاذری&lt;/B&gt;» فتح شده بود ،شدت گرفت.همین نارضایتی مردم عامل مهمی بود که امیران اقدام بر جدایی از حکومت و استقلال می کردند.«&lt;B&gt;طاهر&lt;/B&gt;» در خراسان تشکیل حکومت نیمه مستقل «&lt;B&gt;طاهریان&lt;/B&gt;» را داد.این شرایط ویژه به «&lt;B&gt;جاویدان&lt;/B&gt;» و سپس به بابک رسید و برای نخستین بار جنبش ملی - مذهبی تحت عنوان «&lt;B&gt;خرم دینی&lt;/B&gt;» در منطقه ی مسیعی از شمال و مرکز و غرب ایران اسلامی نفوذ کرد و تشکیل اساسی یافت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پیش از رهبری بابک نهضت خرم دینی در اکثر جاها ازجمله :&lt;B&gt; اصفهان&lt;/B&gt; ، &lt;B&gt;ری&lt;/B&gt; &lt;B&gt;، همدان&lt;/B&gt; و مناطق دیگر راه افتاد و از قوه به فعل در آمد ؛ بطوری که «&lt;B&gt;حاجی خلیفه&lt;/B&gt;» در کتابش به نام «&lt;B&gt;رک&lt;/B&gt;» ظهور خرم دینان را در سال 192 هـ ق در جبال آذربایجان و ظهور بابک خرمی را نیز در سال 201 هـ ق نوشته است.«&lt;B&gt;خواجه نظام الملک&lt;/B&gt;» نیز در «&lt;B&gt;سیرالملوک&lt;/B&gt;» (&lt;B&gt;سیاست نامه&lt;/B&gt;) آغاز قیام خرم دینان را در سال 162 هـ ق مینویسد.قبل از بابک قیام ها نظم خاصی نداشت و در اثر حملات هارون الرشید ،پیوند ها گسسته میشد تا اینکه بعد از جاوید نوبت به بابک رسید و در این شرایط رهبری خرم دینان را به عهده گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قیام بابک علیه خلفای عباسی در آن عصر ، از هر حیث بخصوص از لحاظ تاریخی مهم ترین نهضت ملی ـ مذهبی در سده ی سوم هجری قمری بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نهضت استقلال طلبانه ی بابک ، نیرو های خلافت مغصوب را ناتوان نمود و آنها را سر در گم کرد.بطوریکه مامون ، خلیفه ی عباسی ، پیش از مرگ در وصیت خویش به معتصم عباسی ، جانشین خود ، دستورات و راهنمایی های مؤکد و لازم را برای مبارزه با بابک صادر کرده بود.«&lt;B&gt;خواجه نظام الملک&lt;/B&gt;» نیز در ادامه ی وقایع 162 هـ ق ، به جنگهای بابک و شکست های خلیفه ی عباسی اشاره کرده است.«&lt;B&gt;دینوری&lt;/B&gt;» یکی از زمینه های قیام بابک را ارتباط میان او و «&lt;B&gt;هاتم بن هرمثه&lt;/B&gt;» ، والی ارمنستان میداند.به اینگونه که وقتی پدر هاتم در زندان هارون مرد ، به بابک نامه ای نوشت و او را علیه هارون به شورش دعوت کرد.البته که این نامه علت اصلی قیام بابک نیست ، ولی می تواند یکی از علل مهم این قیام باشد.«حنا الفا خوری» و «&lt;B&gt;خلیل الجر&lt;/B&gt;» در کتاب «&lt;B&gt;تاریخ فلسفه در  جهان اسلام&lt;/B&gt;» می نویسد : «جنبش بابک پیروز شد و به سرعت رو به انتشار نهاد و اقوام مختلفی و از ایرانی و کرد رومی و ارمنی و حتی عرب ، چون «&lt;B&gt;محمد بن یوسف الثغری&lt;/B&gt;» و «&lt;B&gt;ابو دلف عجلی&lt;/B&gt;» [وی از بنی عجل و از شیعیان و دلیران مشهور بود.خانواده ی او ، «ابومسلم» را تربیت کردند.]به او پیوستند.»بنابراین ادعای اینکه بابکیان فقط به نژاد عرب حساسیت داشتند ، بدون دلیل و باطل است.«&lt;B&gt;تقی زاده&lt;/B&gt;» با اشاره به قول «&lt;B&gt;سمعانی&lt;/B&gt;» در کتاب «&lt;B&gt;الاسناب&lt;/B&gt;» وی ، نهضت خرم دینان ، بویژه نهضت بابک را از جمله نهضت های دینی به شمار آورده و ارتباط آن با «&lt;B&gt;مزدکیان&lt;/B&gt;» را نیز غیر ممکن نمیداند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نهضت بابک در آغاز ، فریاد اعتراض روشن فکر آن زمانه است.اما وقتی این اعتراض شنیده نمیشود ، به جنگ مصلحانه بدل میشود.مزدک نیز چنین بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;اتهام خشونت خرمدینان &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخی ها معتقدند : تحت حكومت بابك، خرمیان كه تا پیش از زمان بابك كشاورزانی صلحجو بودند و از كشتن و آزار رساندن به دیگران خودداری می كردند، به سربازان جنگی تبدیل شدند كه مشتاق جنگیدن و كشتن، تخریب آبادیها و حمله به كاروانها بودند. به گزارش ابن ندیم خرّمیان اهل قتل و جنگ و غصب اموال نبوده اند. مقدسی می نویسد که خرمدین ها از ریختن خون پرهیز داشتند مگر به هنگامی که عَلَم خلاف برافرازند.همین برخورد های خونین سبب تحریک مسلمانان شهرهای برای جنگ با خرمیان که آن را جهاد می دانستند شد . چنانکه در منابع آمده است، در سپاه افشین عده زیادی از داوطلبان جهاد&lt;SUP&gt;[پانویس ۲]&lt;/SUP&gt; بوده اند.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«&lt;B&gt;محمد بن اسحاق بن ندیم&lt;/B&gt;» در کتاب «&lt;B&gt;الفهرست&lt;/B&gt;» مینویسد : «رئیس خرمیان بابکی بابک خرمی است ... و در مذهبش کشتن و ربودن و تصرف اموال دیگران و جنگ و بریدن گوش و بینی روا بود».همو در شرح «&lt;B&gt;مذاهب خرمیه و مزدکیه&lt;/B&gt;» چنین میگوید : «... و با این صفت.به کردار نیک و ترک آدمکشی و آزار نرساندنبه مردم ، معتقد بوده و در میهمانی ، رفتاری از خود نشان میدادند که در هیچ ملتی دیده نمیشد».ابن ندیم خرمیان را از بقایای مزدک میداند و صراحت دارد که مزدکطرفداران خود را توصيه ميكرده است كه «به همديگر زورگويي و استبداد نداشته باشيد».با اين حال اگر در نوشته ي ابن نديم دقت كنيم ، ميبينيم كه در يكجا از آدم كشي بابكيان ميگويد و در يك جا از صفات نيك آنان و اين تناقض بر همه روشن است.از اين گونه ادعا هاي پوچ زياد است كه با اندكي دقت ، معلوم ميشود كه همه ي اين ادعا ها ، از روي بدنام كردن خرم دينان بوده و ريشه هاي سياسي و احزابي دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;برخی ها می گویند :يهود كوبنده ترين شعار بابكيان&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دستگاه خلافت بابك و پيروان وي ، بويژه طرفداران جاويدان را به عناويني متهم ميكردند.بالاخص عمال خليفه ، انان را «&lt;B&gt;مجوس&lt;/B&gt;» مي ناميدند.بابكيان نيز دستگاه خلافت را  «&lt;B&gt;يهوديت&lt;/B&gt;» و بويژه شخص حاكم را «&lt;B&gt;يهود&lt;/B&gt;» مي ناميدند.در اوايل جنگ ، سردار با وفا و يار صديق بابك ، يعني «&lt;B&gt;آذين&lt;/B&gt;» ، وقتي مي خواست براي جنگ به سوي «&lt;B&gt;افشين&lt;/B&gt;» خود فروخته برود ، بنا به دلايلي ، اعضاي خانواده ي خود را نيز به همراهش به بيرون بذ مي برد.بابك با ملاحظه ي اين صحنه به او مي گويد : «اين كار درست نيست ، بگذار زن و فرزندانت در داخل بذ بمانند و آنان را به ميدان نبرد با خودت نبر».آذين از حركات از حركات مكر آميز و نيرنگ نظاميان خليفه به قدري دلتنگ شده بود كه در جواب بابك اظهار ميدارد : «من از بيم يهود ، قلعه نشين نخواهم بود» و بنا به نوشته ي «&lt;B&gt;طبري&lt;/B&gt;» ، در جواب بابك چنين ميگويد : «من از يهوديان حصاري شوم ؟!به خدا ، هرگز آنها را وارد قلعه نمي كنم». &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زریاب 3 دلیل برای شورش خرمدینان می داند&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1.    علت سیاسی : به استناد مقدسی، خرّمدینان پس از کشته شدن ابومسلم به دست منصور خلیفة عبّاسی سخت به خشم آمده بودند و این امر ظاهراً برای آن بود که ابو مسلم را همچون کسی می دیدند که در برابر عرب قیام کرده بود و به همین دلیل پس از قتل او در پی تحقّق آرزوهایش بودند و می خواستند ملک و سلطنت را به ایرانیان بازگردانند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2.    علت روانی : خرمدینان را ظاهراً مسلمانان- چه عرب چه عجم- تحقیر می کردند. هنگامی که جاویدان پسر شهرک هنگامی به ده بلال آباد پناه آورده بود و از گِزیر (مأمور پذیرایی از تازه واردان به ده ) تقاضای منزل می کند، گِریز، برای توهین، او را در منزل مادر بابک جای می دهد. این رفتار نشان می دهد که مردم ده و رئیس آن مسلمان بوده اند و نمی خواسته اند که از یک نفر خرمی در جای آبرومندانه ای پذیرایی کنند. مقدسی می نویسد که اصحاب بابک در فقر و ذلّت به سر می بردند. زن جاویدان به بابک گفته بود که از قول جاویدان به خرّمیان خواهد گفت که بابک «جباران » را خواهد کشت و دین مزدکی را احیا خواهد کرد و آنها را که خوار و پست بوده اند عزیز و والا خواهد کرد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3.    علت اقتصادی : به استناد مقدسی اصحاب بابک و خرّمدینان در تنگدستی می زیستند. این تنگدستی به طور کلّی ناشی از زورگویی عمّال دولتی و جنگهای امرای محلی با یکدیگر بوده است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«&lt;B&gt;برتولد اشپولر&lt;/B&gt;» در كتابش با نام «&lt;B&gt;تاريخ ايران در قرون نخستين اسلام&lt;/B&gt;» در باره ي علت ناميده شدن خرميان به اين نام ، اظهار بي اطلاعي مي كند و علتي بر آن ذكر نمي كند و مي گويد : «علت اينكه به اين دسته نام خرميه اطلاق مي شود ، به هيچ وجه روشن نيست».اما وي در ادامه ي بحث خود در باره ي بابك مطالبي را مي گويد: «از هدف هاي اصلي عقايد وي ]&lt;B&gt;بابك&lt;/B&gt;[ خرسندي و دلخوشي به زندگي بوده است ...».آنچه از نوشته هاي «ابن جوزي بغدادي» بر ميايد ، اين است كه خرميان مي خواستند به صورت معقول و تساوي گونه از انواع لذليذ دنيوي و نعمت هاي خدادادي كمال استفاده را ببرند.به عقيده ي پسر جوزي ، خرميه يا خرم دين وغيره ، نام و لقبي براي عده&lt;B&gt; &lt;/B&gt;اي با آنچنان صفاتي بوده است و نام مذهب رسمي يا ساختگي در مقابل اسلام و عليه اين آيين پاك.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;آیا خرمدینان فاقد قید های شرعی اند ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ابن اثیر خرمدینان را اینگونه توصیف می کند : «آنها از فروع مجوس هستند و مردانشان مادر و خواهر و دختر خود را نکاح کنند و به همین جهت آنها را خرمی خوانند» &lt;SUP&gt;[۳۰]&lt;/SUP&gt; زرینکوب به این دلیل که خرمدینان که از پیروان مزدک بودند آنها را به اشتراک در دارائی و زن نسبت داده است&lt;SUP&gt;[۳۱]&lt;/SUP&gt; برخی از تاریخ نویسان گفته اند که ریشه اصطلاح خرمدین از آنجاست که همه لذت ها را مباح می دانستند و از اینرو آنها را «اباحیه» می شمردند، اما نفیسی این اتهام را رد می کند و آنرا انتساب مخالفان می داند&lt;SUP&gt;[۳۲]&lt;/SUP&gt; آمورتی می گوید برای بدگویی از این جنبش آنرا فاقد قید های شرعی یا اخلاقی معرفی کردند&lt;SUP&gt;[۱۰]&lt;/SUP&gt;مادلونگ به استناد مطهر معتقد است : خرمدین ها به آزادی رابطه جنسی عقیده داشتند اما به شرطی که زنان با آنان راضی باشند و همچنین به لذت بردن از همه خوشی ها تا زمانی که به کسی آسیب نرسد را نیز تائید می کند، اما انتساب ابتذال افراطی را که درباره رابطه جنسی شان در برخی منابع آمده است را باورنکری وصف می کند&lt;SUP&gt;[۳۳]&lt;/SUP&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخی ها معتقدند : تعلیمات خرم دینان برای زنان قایل به حقوقی برابر مردان بود  و زنان در جامعه ی خرم دینان از آزادی کامل برخوردار بودند حتی در جنگها هم گاهی زنان شرکت میکردند. در حالی که نویسندگان پر اغراض ، این عمل خرم دینان را اینگونه تفسیر کرده اند که :«بابک حرام ها را حلال کرد و زن ها برای همه مباح کرد» ، در حالی که چنین اتهامی را هیچ عقل سلیمی باور نمی کند.چرا که همه ی مردم ایران بخصوص مردم آذربایجان در اینگونه موارد بسیار حساس و غیرتی هستند و تا حالا در هیچ قومی حتی بومیان قدیمی آفریقا هم که بویی از تمدن نبرده اند ، چنین چیزی وجود ندارد.از دیگراتهاماتی که بسیار آشکار است که فقط برای خراب کردن چهره  ی بابک هستند ، میگذریم با اینکه بسیار زیادند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;برخی ها سخن از خرمدینان و ابومسلم می گویند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نوشتهٔ دینوری، برخی خرمدین‌ها معتقد بودند که بابک پسر مطهر، پسر فاطمه، دختر ابومسلم است.&lt;SUP&gt;[۳۳]&lt;/SUP&gt; دینوری در اخبارالطوال نوشته است :«آنچه بر من درست آمد و ثابت شد این است که بابک پسر فاطمه دخت ابومسلم است-نه دختر پیامبر اسلام-و از اینرو گروهی از خرمی ها خود را فاطمیه نامیدند»&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt; اما زریاب این روایت را قبول ندارد و آن را جعل خرم‌دینان می‌داند. از نظر او جعل از آن‌جا نشئت گرفته است که خرمدینان انتظار داشتند فردی از نسل ابومسلم ظهور کند و حکومت را از بنی‌عباس پس بگیرد.&lt;SUP&gt;[۹]&lt;/SUP&gt;یوسفی می گوید معلوم نیست این انتساب حقیقی است یا اینکه توسط بابک (یا دیگر فرماندهان خرمی) جعل شده باشد تا پشتیبانی دوستداران ابومسلم را به خود جلب کند&lt;SUP&gt;[۳]&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;نتايج متناقض&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تحقيقاتی که تا به حال در رابطه با بابک يا خرمی ها به عمل آمده است چه ازنظر هويت، چه از نظر باورهای مذهبی، آداب و رسوم ويا ماهيت حرکت خرمی ها نتايج متناقضی ارائه می دهند. بعضی ها معتقد هستند که خرمی ها زرتشتی بودند و برای احيای حکومت ساسانيان قیام کرده اند، برخی آنها را بدلیل قربانی کردن گاو از معتقدین آیئن مهر محسوب داشته اند، بعضی ها آنها را مزدکی می پندارند، بعضی ها مانوی، بعضی ها هم دنباله روی ابومسلم خراسانی می شناسند. در اين اواخر هم می گويند که بابک خرمدين مسلمان و شيعه دوازده امامی بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;دیدگاه ها ی اسلامیون&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مسعود نقره کار در مورد دیدگاه اسلامیون می نویسد&lt;SUP&gt;[۳۷][۳۸]&lt;/SUP&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1.    روزنامه جمهوری اسلامی&quot; در رابطه با بزرگداشت بابک خرم دین که در قلعه بابک اینگونه نوشته است : «بابک خرم دین مزدکی و آدمکش بود» . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2.    آیت الله موسوی اردبیلی درباره بابک خرم دین گفت: «بابک خرم دین، کسی بود که اردبیل را تاراج کرد و در منطقه عرشه اردبیل به قدر موی سر به کشتار مردم اقدام کرد و تأثرانگیز است که بابک خرم دین به عنوان یکی از مفاخر اردبیل مطرح می شود در حالی که او مزدکی و آدم کش بوده است.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3.    آیت الله صافی گلپایگانی نیز در جواب یک سوال درباره بابک خرم دین نوشته است : «شبهه ای در کفر و الحاد بابک خرم دین نیست. ترویج افکار و دفاع از مواضع او ترویج باطل و معارضه با اسلام و برای تضعیف هویت اسلامی جامعه است و صرف بیت المال و مال شخصی در جهت اشاعه نام و یاد او همه حرام است. باید مسئولین امور جداً از این گرایش ها جلوگیری نمایند.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4.    مرتضی مطهری نیز در &quot;پانزده گفتار&quot; گفته است: «بابک با ایرانی ها می جنگید نه با اعراب. بابک را ایرانی ها کشتند و ۲۵۰ هزار کشته دادند. ایرانی ها که با بابک می جنگیدند گرزی داشتند به نام کافرکوب. بابک با اسلام و مسلمین می جنگید.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;(ذکر منابع در ادامه ی مطلب)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 21:49:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>73mehrdad</dc:creator>
<guid>http://73mehrdad.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بو یوردین استورلری </title>
<link>http://73mehrdad.blogfa.com/post-123.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; color=#000066 size=7&gt;&lt;STRONG&gt;بو یوردین استورلری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 361px; HEIGHT: 244px&quot; height=591 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.pic.iran-forum.ir/images/5pk3xi40enfxkw9sm3ba.jpg&quot; width=427 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;کوراوغلو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.adinebook.com/images-1/images/products/9645170176.240.jpg?1269707192&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;کوراوغلی محبوبترین و برجسته ترین قهرمانی است که فولکور مردم آذربایجان خلق کرده که از آسیای مرکزی تا سواحل شرق و غرب دریای خزرو درمیان قبایل قفقاز و آذربایجان ایران شناخته شده است و در این زبان امثله فراوانی براساس شخصیت کوراوغلی موجود است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;BR&gt;داستان کوراوغلی در واقع تمثیل حماسی زیبایی از مبارزات طولانی مردم با دشمنان داخلی و خارجی است و در دو کلمه قیام کوراوغلو و دسته اش تجلی کرده است . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نهال این قیام به وسیله مردی سالخورده به نام علی کیشی کاشته می شود که پسری دارد موسوم به روشن که همین پسر سالهای بعد به نام کوراوغلی مشهور و نامبردار گردید . &lt;BR&gt;علی کیشی خود مهتر خان بزرگ و حشم داری به نام حسن خان بر سر اتفاق بسیار جزیی که آن را توهین نسبت به خود تلقی می کرد دستورمی دهد چشمان علی را از کاسه در آورند . &lt;BR&gt;علی کیشی بر اثر این حادثه با دو کره اسب که آنها را از جفت کردن مادیانی با اسبان افسانه ای دریایی به دست آورده بود همراه پسرش روشن از قلمرو و نفوذ و قدرت حسن خان می گریزد و در چنلی بل یا کمره مه آلود که کوهستانی سنگلاخ و صعب العبور با راههای پیچاپیچ است مسکن می گزیند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;روشن آن دو کره اسب را که به نامهای قیرآت و دورآت مشهور می شوند به دستور جادو مانند پدرش پرورش می دهد و در قوشابولاق یا جفت چشمه در شبی معین آب تنی می کند و بدین گونه هنرعاشقی در روح آن دمیده می شود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;علی کیشی از یک تکه سنگ آسمانی که در کوهستان افتاده است شمشیری برای پسرش روشن سفارش می دهد و بعد از وصایا و سفارشهای لازم می میرد و در همان قوشابولاق به خاک سپرده می شود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آوازه هنر روشن به تدریج از کوهستانها می گذرد و در شهرها و روستاها به گوش مردم می رسد و در این هنگام است که از روشن به کوراوغلو شهرت پیدا می کند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;کوراوغلی سرانجام موفق می شود حسن خان را به چنلی بل آورده به آخور ببندد و انتقام پدرش را از او بستاند . از عاشقهای پرآوازه آن عصر عاشق جنون بود که به کوراوغلی می پیوندد و به تبلیغ افکار و اندیشه هایش می پردازد و راهنمای شوریدگان و عاصیان به کوهستان می شود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;BR&gt;داستان کوراوغلی در عین حال که بهترین و قویترین نمونه های نظم و نثر ترکی آذری است بندبند این حماسه شورانگیز از آزادگی و مبارزه و دوستی و انسانیت و برابری سخن می راند و به همین ملاحظه از دیرباز مورد توجه آهنگسازان و فیلمسازان قرار گرفته اپرای کوراوغلی که سخت دلچسب و مشهور است از روی حماسه ساخته می شود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=5&gt;سارای&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 404px; HEIGHT: 264px&quot; height=1160 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.pic.iran-forum.ir/images/34k6mn14ocp0tp3j8w7b.jpg&quot; width=600 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شرف ؛ پاکدامنی و آزادگی مهمترین عناصر شخصیتی یک دختر ترک آذربایجانی را تشکیل   میدهند.این پاکدامنی و آزادگی نمودهای بسیار زیبایی در فولکلور و فرهنگ آذربایجان   داشته است.یکی از اوجهای بروز شرافت را میتوان داستان سارای نامید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;قضیه از اینجا شروع میشود که در کنار رودخانه ی آرپا چایی که در آذربایجان جاریست و این رود از شعبه های قیزیل اؤزن میباشد در یکی از دهات دختری ساری تللی و آلا گؤزبه دنیا می آید.پدر و مادرش نام این دختر را سارای که در ترکی آذری تحلیل یافته ساری آی میباشد میگذارند.سارایِ داستان در طبیعت آذربایجان پرورش می یابد و دختری ماه رو میشود.بزرگان ده سارای را به پسری به نام خان چوبان نامزد میکنند. روزی چشم خان ده به سارا میافتد. خان ، پدر سارای را فرا میخواند و ازاو میخواهد که سارای را به عقد او در آورد.پدر سارای که مرد ریش سفیدی بود و به خان چوبان قول مردانه داده بود و مصداق آتاسؤزی:(کیشی توپوردوغون یالاماز) پیشنهاد خان ده را رد میکند.خلاصه از خان اصرار و از پدر انکار.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;و در این موقع است که خان متوسل به زور شده و او را مورد ضرب و شتم قرارداده و سارای را تحدید میکند که در صورت سربازدن از خواسته ئ خان دیگر پدر خود را نخواهد دید و او پدرش را خواهد کشت.سارای که به جز پدر کسی را نداشت و نمیتوانست رنج و عذابش را ببیند بر خلاف علاقه ئ وافرش به خان چوبان و قولی که به او داده بود تن به خواسته ئ خان ظالم داد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;و روزی که سارای گفت که آماده ازدواج با خان میباشدهمه از این تصمیم او متحیر شدند ولی او چاره ای جز این نداشت چون او شیر دختر ترک آذری بود و پاکدامن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;وسارای به دنبال خان راهی شد اما در راه تنش را به آب جاری آرپا چای سپرد و خود را جاودانه ساخت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;یکی از اشعار فولکولور و معروف آذربایجانی (آپاردی سئللر سارانی) است که در آخر فیلم سارای نیز پخش شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; آپاردی سئللر سارانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;گئدین دئیین خان چوبانا&lt;BR&gt;گلمه‌سین بوایل موغانا&lt;BR&gt;گلسه باتارناحق قانا&lt;BR&gt;آپاردی سئللر سارانی&lt;BR&gt;بیر آلا گؤزلو بالانی&lt;BR&gt;آرپا چایی درین اولماز&lt;BR&gt;آخار سویو سرین اولماز&lt;BR&gt;سارا کیمی گلین اولماز&lt;BR&gt;آپاردی سئللر سارانی&lt;BR&gt;بیر آلا گؤزلو بالانی&lt;BR&gt;آرپا چایی آشدی داشدی&lt;BR&gt;سئل سارانی قاپدی قاچدی&lt;BR&gt;هر گؤره‌نین گؤزو یاشدی&lt;BR&gt;آپاردی سئللر سارانی&lt;BR&gt;بیر آلا گؤزلو بالانی&lt;BR&gt;قالی گتیر اوتاق دوشه&lt;BR&gt;سارا یئری قالدی بوشا&lt;BR&gt;چوبان الین چیخدی بوشا&lt;BR&gt;آپاردی سئللر سارانی&lt;BR&gt;بیر آلا گؤزلو بالانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Jul 2011 21:03:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>73mehrdad</dc:creator>
<guid>http://73mehrdad.blogfa.com/post-123.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دده قورقود</title>
<link>http://73mehrdad.blogfa.com/post-122.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099 size=6&gt;دده قورقود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/d/df/DQNAJ.JPG&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/d/df/DQNAJ.JPG&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 294px; HEIGHT: 348px&quot; height=2151 alt=&quot;دده قورقود&quot; hspace=0 src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/d/df/DQNAJ.JPG&quot; width=1068 align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سازمان جهانی یونسکو سال 1999 یعنی آخرین سال قرن بیستم ( هزاره دوم ) میلادی را جهت بزرگداشت و معرفی این اثر اصیل آذربایجان &quot;ده ده قورقود &quot; نام نهاده است لکن هنوز ما اذربایجانیها در مورد این ستاره درخشان فرهنگ و ادب اذربایجان و جهان ، بعد از گذشت نزدیک به یک قرن و نیم از کشف و شناسایی آن ، چیزی نمی دانیم و بعد از اتمام سال 1999 هنوز در کشور ما قدمی در راستایی شناساندن و معرفی کردنش بر داشته نشده است .به همین مناسبت در این چند سطر مطالبی در مورد ده ده قورقود پرداخته شده است.&lt;BR&gt;کتاب ده ده قورقود یک شاهکار ادبی اصیل آذربایجانی است با یک مقدمه و دوازده داستان حماسی ( بوی ) ، که در مقدمه به برسی شخصیت قورقود آتا می پردازد و بعضی نظرات او را در مسائل اجتماعی و مذهبی و... بیان می دارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کتاب «دده قورقود» یا «ددم قورقود» عنوان کتابی کهن و تاریخی از ادبیات ترکی است و کهنترین کتاب از ادبیات آذربایجان به شمار می رود. صورت مکتوب آن مربوط به هزاره گذشته است اما صورت شفاهی آن به قبل از میلاد می رسد. در واقع «دده قورقود» نام شخص نقش اول کتاب است. او عارف و حکیمی ژرف اندیش و تیزبین است که زمان در او محو شده است و فردا را در آینه دل خود می بیند. مشکلات مردم را حل کرده اختلافات و گره ها به دست او باز می شود. مردم به هر چه دده قورقود می گوید ، گوش فرا داده او را امین خود می دانند. قورقود ، شخصیتی پیغمبرگونه مانند زرتشت و لقمان حکیم دارد و همگان او را پدر قوم خود می دانند. برای همین او را «دده قورقود» یا «آتا قورقود» خطاب می کنند ، چنانچه مطلع کتاب چنین می آغازد: «محمد پیغمبرین زامانینا یاخین بایات بویوندا قورقود آتا دئییلن بیر کیشی وار ایدی». گویش او اوغوزی بوده به گویش کنونی آذربایجان نزدیکتر است. اولین نسخه استنساخ شده از آن مربوط به سال 446 ق. است اما بعضی داستانهای آن مربوط به ادبیات فولکولوریک هزاره های گذشته آذربایجان است. اکنون سه نسخه خطی از این کتاب موجود است. نسخه درسدن ، نسخه برلین و نسخه واتیکان. به قول ک. حسنوف سفیر سابق آذربایجان در ایران: «دده قورقود دیگر متعلق به قوم خالق آن نیست بلکه به تمام بشریت تعلق دارد. دده قورقود تصویری از گذشته بشری است»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این کتاب دارای 12 داستان (بوْی) و یک مقدمه است. داستانها مربوط به سلحشوریها و دلاوریهای ایل اوغوز است و در همه این سلحشوریها ، اهداف خیرخواهانه داشته و مسائل انسانی و ادبی رعایت می گردد. این داستانها حماسی است و در آن کینه و عداوت شخصی رؤیت نمی شود. این حماسه ها برای ترویج دین و اخلاق است. در این داستانها به وفور می توان وطن پروری ، مهمان دوستی ، علاقه فرزند و مادر ، حرمت زنان ، دلاوریهای زنان آذربایجان ، نفرت از دشمن ، دفاع از ناموس ، مردانگی و سایر مسائل اخلاقی را در میان ترکها دید. متن دده قورقود هم منظوم است (200 بیت ، 3/1 کتاب) و هم منثور(3/2 کتاب). در تمام کتاب ، تنها 170 واژه فارسی و 350 واژه عربی آنهم بنا به ضرورت بحثهای دینی و ملی آورده شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تا اوایل سده 19 میلادی هنوز کسی با کتابی به نام «دده قورقود» آشنا نبود. اولین بار در سال 1813 بود که دانشمند تورکولوگ آلمانی به نام Von Diez با چاپ حکایتی از آن به نام «تپه گؤز» این کتاب را به جهانیان معرفی نمود. این کتاب یک قرن بعد در ترکیه به همت مرحوم رفعت به چاپ رسید(1916). سپس در سال 1936 آراسلی در آذربایجان آن را مننتشر نمود. در سال 1980 نیز در ایران توسط استاد محمدعلی فرزانه چاپ گردید. پس از دیس آلمانی دانشمندان بزرگی از اروپا ، شوروی سابق و ترکیه تحقیقاتی در این مورد انجام داده و کتاب دده قورقود را گسترده تر و مستحکمتر کردند. در این دو قرن (2003ـ1813) از دانشمندان برجسته زیر در دده قورقودشناسی می توان نام برد: بارتولد ، بوراتاو ، اورخان شائیق گؤک یای ، معلم رفعت ، جاهید اؤز تئللی ، آراسلی ، محرم ارگین ، ایز بوداق ، عدنان ارزی ، ائتور روسسی ، محمدعلی فرزانه ، حسین محمدزاده صدیق. سبک و سیاق این دانشمندان در شناساندن دده قورقود با هم متفاوت بوده است و ارزش هر کدام در جایگاه خود محفوظ است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرحوم حمید آراسلی در سال 1939 این کتاب را منتشر نمود. کتاب او 180 صفحه بود. او دده قورقودپژوهانی چون بارتولد و رفعت را متهم به عدم درک عمقی از دده قورقود کرد. به نظر او ، دده قورقود بسیار گسترده تر از کتاب حاضر بود و باید قسمتهای دیگر آن کشف می شد. او با دست بردن در گویش نسخه اصلی آنرا متمایل به گویش ترکیه ای کرد تا فهم آن راحتتر باشد. کتاب او در سال 1962 بدون تغییر خاصی دوباره چاپ شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ترکیه مرحوم پروفسور محرم ارگین با تطبیق هر سه نسخه گویش آنرا آذربایجانی دانست. او اثر بزرگی در مورد دده قورقود از خود به یادگار نهاد. او پس از تطابقت سه نسخه به این نتیجه رسید که نسخه درسدن قدیمی تر بوده و نسخه واتیکان بعد از آن تحریر شده است. از تحقیقات پروفسور محرم ارگین در باب دده قورقود می توان بعنوان مستحکمترین تحقیقات در مورد حماسه های دده قورقود نام برد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اورخان شائیق گؤک یای در سال 1973 با انتشار تحقیق و تدقیق 1000 صفحه ای خود با نام «دده قورقود کیتابی» کار دیگران را تکمیلتر نمود. 152 صفحه از این کتاب قطور به متن داستانها و200 صفحه نیز به فهرست دقیقی از اعلام ، لغات و اصطلاحات اختصاص یافته بود. 670 صفحه بعدی نیز مربوط بود به شرح و تفسیر حماسه های دده قورقود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و اما در ایران ، این کتاب در سال 1358 به همت استاد محمدعلی فرزانه به زیور طبع آراسته شد. پیشتر آقای دکتر محمدزاده صدیق نیز این کتاب را در سال 1347 در یک کار تحقیقی یکبار در هفته نامه هنر و اجتماع و در سال 1349 در ماهنامه ادبی وحید و سپس در سال 1355 در کتاب هفت مقاله پیرامون ادبیات و فولکولور آذربایجان در سال 1361 نیز در فصلنامه یئنی یول طی تحقیقات ارزنده دانشگاهی تحلیل و معرفی کردند. در ادامه این کارها ، تحقیقات زیادی از طرف صاحبنظران صورت گرفت که می توان از منظوم کردن داستانهای دده قورقود توسط شاعر شهیر آذربایجان مرحوم سهند یاد کرد که قسمتهائی از آن تحت عنوان «سازیمین سؤزو» منتشر گردید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نسخه های بازنویسی شده و کتابهای منتشره بعد از سال 446 ق. خالی از اعمال سلیقه نبوده و گاهی حتی گویش آن نیز طبق سلیقه تغییر کرده است که این کار برای تفهیم متن این اثر کهن بوده است. برای نمونه در متن اصلی کتاب از «قسطنطنیه» نام برده می شود حال آنکه در کتاب آراسلی این شهر به «استانبول» تغییر داده می شود. در واقع اینگونه کتابها نمی تواند به نام «دده قورقود» ثبت شود بلکه تحقیق و تدقیق و تشریحی در باب دده قورقود بوده است. آخرین اثر پژوهشی ارزنده و جاودان که در این مورد به رشته تحریر درآمده است ، کتاب «دده قورقود بویلاری» اثر جناب گونئیلی است. هرگز جناب گونئیلی ادعا نمی کند که کتابشان همان دده قورقود اصلی است بلکه ایشان با مهارت و تبحر بالا توانسته اند داستانهای آنرا به رشته نظم درآورداند. اینگونه کارهای تحقیقی و علمی در مورد آثار فراوانی انجام شده است ولی عده ای عمداً یا جهلاً با مغلطه و سفسطه سعی در جعلی بودن یا جدید بودن این اثر کهن ادبیات آذربایجان دارند و با یک مراجعه سطحی به کتابهائی مانند کتاب آراسلی چنین وانمود می کنند که کلمات و اسامی مورد استفاده در این کتابها متعلق به سده های اخیر است و دده قورقود نمی تواند کهن باشد. دلیل خود را هم وجود کلمات و اعلام جدید مانند سایبان ، استانبول و غیره در کتابهائی چون کتاب مرحوم آراسلی می داند. بعید است کارشناسان فرق بین نسخه اصلی و شرح و ترجمه و معاصر کردن را ندانند. این نظریات صرفاً برای تحریف تاریخ درخشان ترکان است کمااینکه در ادامه جمله «کتاب دده قورقود علی لسان طایفه اوغوزان» و انتساب دده قورقود به تاریخ و ادبیات آذربایجان را به دلایل مضحک رد می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اثر ارزنده جدید در باب دده قورقود متعلق به جناب آقای عزیز محسنی است که پیشتر با قلم ایشان آشنا بودیم. کار ایشان نوعی تدوین است. در ادبیات آذربایجان هنوز جای این مقوله پر نشده است. تدوین قارا مجموعه بدست دکتر محمدزاده صدیق را می توان اولین تدوین در آثار کهن آذربایجان نامید. در ادامه نیز آقای مهندس محمدصادق نائبی با تصحیح مجدد رسالات قارا مجموعه و نیز ترجمه فارسی رسالات ، گنجینه ای از لغات اصیل و ناب ترکی را شکافته و به بحث اتیمولوژی پرداختند. این تدوین بی نظیر پس از نشر بخاطر آگاه نبودن عده ای از روش تدوین ، مورد اهانت و تنگ نظری قرار گرفت. این گروه از افراد انتساب قارا مجموعه به شیخ صفی و نگارش رسالات توسط مریدان شیخ را تناقض می دانستند. در اثر ارزشمند جناب آقای محسنی نیز بحثهائی متنوع مربوط به دده قورقود در یک جا گردآوری شده است. نباید آقای محسنی متهم به جعل دده قورقود شود. تدوین و تحقیق ایشان در ادبیات آذربایجان ماندگار خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ایشان کتاب خود را در 9 باب و مجموعاً در پنج بحث تدوین نموده اند. فصل اول با نام «دده قورقود دونیاسی» مربوط است به قسمتی از کتاب «دونیا بیر پنجره دیر» اثر نویسنده نامی جمهوری آذربایجان «آنار». آقای محسنی الفبای آنرا به الفبای عرب برگردانده و 60% از کتاب خود را بدان اختصاص داده اند. آنار با قلم شیوای خود ، بحثی علمی در مورد تاریخ کتابت ، صورت شفاهی ، گویش آن ، نسخه های آن و نیز داستانهای آن انجام داده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دو بحث بعدی مربوط به متن اصلی دو داستان از دده قورقود بنامهای «تپه گؤز» و «دلی دومرول» همراه با متون بازنویسی شده به شیوه معاصر ترکی آذری است. اینگونه کار تطبیقی قبلاً در مورد رسالات قارا مجموعه نیز مشاهده شده است . متن اصلی این دو داستان و معاصر کردن آنها توسط ف. زینالوف و ص. علیزاده صورت گرفته و قبلاً در باکو چاپ شده است و آقای محسنی الفبای آنها را به عربی برگردانده اند. در واقع در این دو داستان با حفظ امانت هم متن اصلی آورده شده و هم داستانها را به بیان امروزین آورده اند. شاید اگر کار مرحوم آراسلی و حتی نسخه نویسان اصلی چنین می بود ، اکنون بهانه تراشی نمی کردند که مثلاً داستانها و واژگان مورد استفاده در دده قورقود متعلق به سده های اخیر است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای کاش آقای محسنی در کنار این کار ارزنده خود ، در انتهای کتاب فهرستی از اعلام و لغات دشوار را نیز می آوردند تا به دریای لغات ترکی آذری افزوده گردد. اتیمولوژی این لغات و رسیدن به کنه لغات آذری از اهمیت زیادی برخوردار است.کتاب دده قورقود دریای بیکرانی از لغات و اصطلاحات ترکی آذربایجانی است و لازم است کتابی مستقل مانند کتاب «قارا مجموعه از منظر واژه شناسی» کار تحقیقی و ارزنده آقای نائبی در این باب نوشته شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای محسنی در ادامه تدوین خود در یک کار پسندیده و ستودنی تمام داستانهای 12 گانه دده قورقود را بصورت مختصر و مفید مدون نموده اند. ایشان ضمن درک کامل از داستانهای دده قورقود ، 12 داستان را در 36 صفحه تلخیص و تشریح کرده اند بعبارتی هر کس که فرصت مطالعه داستانهای دده قورقود را ندارد ، می تواند خلاصه هر داستان و شرح آنرا بطور متوسط در 3 صفحه متوجه شود. مطالعه این کتاب بالاخص این قسمت به همه علاقمندان ادبیات آذربایجان پیشنهاد می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دو صفحه مقدمه کتاب لغات الترک کاشغری با ترجمه دکتر دبیرسیاقی زینت بخش انتهای این تدوین است. البته این بحث ربطی به بحث نخستین ندارد اما بهرحال فراموش نمی کنیم که این کتاب «تدوین» است. نزدیک به هزار سال پیش ، شیخ محمود کاشغری که از ترکان خراسان بود برای آموختن زبان ترکی به اعراب ، لغتنامه ای نوشت که ترکی _ عربی بود و لغات ترکی را با شرح و معادلسازی عربی به اعراب می آموخت. قسمت عربی این کتاب در سال 1375 توسط آقای دبیرسیاقی به فارسی برگردانده شد و در واقع لغتنامه ای ترکی _ فارسی شد اما بخاطر ناآشنائی مترجم با آواها و لغات ترکی ، نگارش لغات ترکی و گاهی شرح آنها مشکلاتی برای خواننده ایجاد کرد .&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 26 Apr 2011 20:36:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>73mehrdad</dc:creator>
<guid>http://73mehrdad.blogfa.com/post-122.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعرلر</title>
<link>http://73mehrdad.blogfa.com/post-116.aspx</link>
<description>&lt;P dir=ltr align=center&gt;    &quot;آنا دیلی&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;/P&gt; 
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.pic.iran-forum.ir/images/8q7ktb39q6u9la6nq1bf.bmp&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;  گوندوز منیم گونشیمسن &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;گئجه یاتان اوز قند دیلیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;واز کئچیلمزبیر ائشیم سن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;گوزل تورکوم آنا دیلیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;بیر سوکیمی آخیجی سان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;دیلبر کیمی یاخیجی سان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;هم دادلی سان هم آجی سان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;گوزل تورکجه م آنا دیلیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;ایپک کیمی بوکولور سن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;یوماق کیمی سوکولورسن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;اینجی کیمی توکولورسن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;گوزل تورکجه م آنا دیلیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;چوخ نازیک سن یارپاق کیمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;موقددس سن تورپاق کیمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;شرفلی سن بایراق کیمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;گوزل تورکجه م آنا دیلیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;دنیز قده ر انگین سن سن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;آهنگلی زنگین سن سن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;منیم بیر تک دنگیم سن سن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;گوزل تورکجه م آنا دیلیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;سن سیز دونیا حارام منه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;سن سیز یاشام – ورم منه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;نشعه سئوینج وئرن منه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;گوزل تورکجه م آنا دیلیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;آنا دیلیم(۲)&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نازلی شیرین دیل واریم ، ئوزگه دیله یازمارام&lt;BR&gt;دوغراسالاردا منی اُوز دیلیمی آتمارام&lt;BR&gt;جنتی وئرسز منه ، دونیانی ساتساز منه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;من آنامین ناز دیلین باشقا دیله ساتمارام&lt;BR&gt;شهریاریم دوز دییب قاتما دیلین دیللره&lt;BR&gt;من بو گوزل تورک دیلین آیری دیله قاتمارام&lt;BR&gt;باخ بو دیلین سایه سی ، گزدی آدیم دیللره&lt;BR&gt;اولماسا گر بو دیلیم هئچ یئره من چاتمارام&lt;BR&gt;اوندا کی من اولموشم قورلایین اوز یوردوما&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;چون بودور عادت منیم ئوزگه یئره یاتمارام&lt;BR&gt;قبریمین اوستونده سیز تورکی بو شعری یازین&lt;BR&gt;اوز دیلیمی آتمارام ، باشقا دیله ساتمارام&lt;BR&gt;قبریمین اوستونده سیز تورکی بو شعری یازین&lt;BR&gt;اوز دیلیمی آتمارام ، باشقا دیله ساتمارام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;آراز آراز خان آراز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;            سولطان آراز خان آراز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  سنی گوروم یاناسان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;            ائل دردینی قان آراز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آراز سندن کیم کئچدی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;            کیم قرق اولدو کیم کئچدی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  فلک گل ثابیت ائیله &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;            هانسی گونوم خوش گئچدی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  عزیزیم آی هارایلار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;            هر اولدوز لار هر آیلار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  چیمنده بیر گول بیتیب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;            سوسوزوندان هارایلار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  صمد گلیر گوله گوله &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;            دوشونده باخ قیزیل گوله&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  هر الینده دورد کیتاب &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;            دونده ریب تورکو دیله&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کاغیذا هوسله او دا قول آتدی،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  دوداغی آلتیندان گولومسیه رَک.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر قلم اَسیرلیک هیجران یاراتدی،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر خالقی یارییا بؤلدو قیلینج تک.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اؤز سیوری اوجویلا بو لعلک قلم  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  دلدی سینه سینی آذربایجانین.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  باشینی قالدیردی،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آنجاق دم به دم  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  کسدیلر سسینی آذربایجانین.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  او گولدو کاغیذا قول چَکن زامان،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قییدی اورکلرین هیجران سسینه.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  او گولدو حاق اوچون دایم چارپیشان  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر خالقین تاریخی فاجیعه سینه.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اَیلشیب کناردا توپساققال آغا،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  هردن موترجیمه سواللار وئریر.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  چئوریلیر گاه سولا، باخیر گاه ساغا،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  باشینی یئلله دیب تسبئح چئویریر.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قویولان شرط لره راضیییق دئیه،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  طرفلر قول چکدی مواهیده یه...  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  طرفلر کیم ایدی؟ هر ایکیسی یاد!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  یادلارمی ائده جک بو خالقا ایمداد؟!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قوی قالخسین آیاغا روحو تومریسین،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بابکین قیلینجی پارلاسین یئنه.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اونلار بو شرطلره سؤزونو دئسین،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  زنجیری کیم ووردو شیر بیلگینه؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  هانی بو ائللرین مرد اوغوللاری؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آچین بره لری، آچین یوللاری.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بس هانی بو عصرین اؤز کوروغلوسو-  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قیلینج کوروغلوسو، سؤز کوروغلوسو؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بابالارین شانی، شرفی، البت،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیزه امانتدیر، بؤیوک امانت...  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  یوخمو قانیمیزدا خالقین غئیرتی؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بئله ساخلایارلار بس امانتی؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قوی ایلدیریم چاخسین، تیتره سین جاهان!   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اورکلر غضبدن  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  جوشسون، پارتلاسین.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  دایم حاق یولوندا قیلینج قالدیران  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  ایگید بابالارین گؤرو چاتلاسین.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قوی اَیسین باشینی ووقارلی داغلار،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  ماته می باشلاندی بؤیوک بیر ائلین.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  مرثیه  سؤیله سین آخار بولاقلار،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آغیلار چاغیرسین بو گون قیز، گلین!..  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  طرفلر ساکیتدیر، غضبلی دئییل،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  محو اولان قوی اولسون، اونلارا نه وار.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  ایمضالار آتیلیر بیر-بیر، ائله بیل،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  سئوگی مکتوبونا قول چکیر اونلار.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آتیب ایمضاسینی هر کس واراغا،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اَیلشیر ساکیتجه کئچیب یئرینه.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  عئینکلی جنابلا، تسبئحلی آغا،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قالخیب اَل ده وئریر بیری-بیرینه.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اونلارین بیرلشن بو اللریله  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آیریلیر ایکییه بیر ائل، بیر وطن.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آخیدیب گؤزوندن یاش گیله-گیله،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بو دهشتلی حالا نه دئییر وطن؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر دئین اولمادی، دورون آغالار!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آخی، بو اؤلکه نین اؤز صاحیبی وار.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  سیز نه یازیرسینیز بایاقدان بری،-  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بس هانی بو یوردون اؤز صاحیبلری؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بس هانی حقیقت، بس هانی قانون؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قوجادیر بو یوردون تاریخی، یاشی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بس هانی کؤکسونه سرحد قویدوغون،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر واحید اؤلکه نین ایکی قارداشی؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  گؤرک بو هیجرانا، بو موصیبته،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اونلارین سؤزو نه، غرضی ندیر؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بو خالق ازل گوندن دوشوب ذیللته،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اؤز دوغما یوردوندا یوخسا کؤله دیر؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  نئجه آییردینیز دیرناغی اَتدن-  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اورگی بدندن، جانی جسددن؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آخی، کیم بو حاقی وئرمیشدیر سیزه،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  سیزی کیم چاغیرمیش وطنیمیزه؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  نئچه واخت سنگرده هئی اولاشدیلار،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  گولوستان کندینده سؤودالاشدیلار.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر اؤلکه ایکییه  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آیریلسین دئیه!..  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  گؤی ده گورولدامیش دئییرلر او گون،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  چؤللری، دوزلری بولودلار سارمیش.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  او گؤی گورولتوسو اولو بابکین روحویموش،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  هؤنکوروب فریاد قوپارمیش.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  گولوستان کندی نین گول-چیچکلری  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر گونون ایچینده سولدو-سارالدی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;   &quot; گولوستان &quot;  باغلاندی، او گوندن بری،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بو کندین آلنیندا بیر لکه قالدی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  باغری کؤز-کؤز اولدو  &quot; یانیق کَرَمین &quot;   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  تئللر اینیلده دی، یاندی، نه یاندی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آشیغین سازیندا داها بیر حزین،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  داها بیر یانیقلی پرده یاراندی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  همین گون اؤلکه نی آپاردی سئل، سو،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  توتولدو چؤهره سی گونون، آیین دا.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قوجا نباتی نین عشقی، آرزوسو،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  او گون باتمادیمی آرپا چاییندا؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آغلاییب داغلاردان اَسَن کولکلر،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بو مشوم خبری عالمه یایدی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  سانکی دیله گلدی گوللر، چیچکلر:  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;   &quot; بو ایشه قول قویان قوللار سینایدی &quot; .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آرازین سولاری غضبلی، داشقین،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  شیرین نغمه لری آهدیر، هارایدیر.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  وطن قوشا بنزر، قانادلاری نین  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیری بو تایدیرسا، بیری او تایدیر.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قوش ایکی قانادلا اوچار، یوکسه لر،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  من نئجه یوکسه لیم تک قانادیملا؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اورکلر بو درددن توغیانا گلَر،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آخار گؤزوموزدن یاش داملا-داملا.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  جنابلار، بیر آنلیق دوشوندونوزمو؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  وئردیگینیز حؤکمون آغیرلیغینی؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بو حؤکمون دهشتی اللیمی، یوزمو؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیز نئجه گؤتورک بو گؤز داغینی؟..  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  باشی کسیلنده بو مغرور ائلین  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قلبین آغریسینی هیسس ائتدینیزمی -  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قوجا فوضولی نین، ایگید بابکین  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اعتیراض سسینی ائشیتدینیزمی؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  جنابلار، بیر دامجی مورککبله سیز  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  دوشونون، نه لره قول چکمیشسینیز؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر دامجی مورککب، بیر وطنداشی  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قانینا بولاییب ایکییه بؤلدو.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر دامجی مورککب اولوب گؤز یاشی  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  ایللرله گؤزلردن آخدی، تؤکولدو.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  مین لکه ووردولار شرفیمیزه  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  وئردیک، صاحیبیمیز یئنه  &quot; وئر &quot;  - دئدی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  لاپ یاخشی ائله ییب دوغرودان، بیزه  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیری  &quot; باران &quot;  - دئدی، بیری  &quot; خر &quot;  - دئدی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیزی هم یئدیلر، هم ده میندیلر،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آما دالیمیزجا گیلئیلندیلر.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  حؤکمو گؤر نه قدر بؤیوکموش آنین  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  مؤهور ده باسدیلار واراغا تکرار.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  یوخ، واراغین دئییل، آذربایجانین  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  کؤکسونه داغ بویدا داغ باسدی اونلار.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  ایمضالی، مؤهورلو ائی جانسیز واراق،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  نه قدر بؤیوکموش قوووتین، گوجون.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  ایل لر بویونجا ووروشدوق، آنجاق  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  سارسیدا بیلمه دیک حؤکمونو بیر گون.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  ائی کاغیذ پارچاسی، اول هئچ ایکن،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  یازیلیب، قوللانیب یوخدان وار اولدون.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بؤیوک بیر میلتین باشینی کسن،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قولونو باغلایان حؤکمدار اولدون.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر ائلی ایکییه پارالادین سن  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اؤزون کاغیذ ایکن پارالانمادین.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  کؤکسونه یازیلان قلب آتشیندن،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  نییه آلیشمادین، نییه یانمادین؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آراز سرحد اولدو، اسدی کولکلر،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  سولار یاتاغیندا قالخدی، کؤپوردو.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اوستو داما-داما تاختا دیرکلر،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  چایین کناریندا صف چکیب دوردو.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  سولار، سیزدن تمیز نه وار دونیادا؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  لکه دن خالیدیر آخی قلبینیز.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  باغرینیز آلیشیب نییه یانمادی  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بو چیرکین عمله قول قویاندا سیز؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  ائی آراز، سپیرسن گؤز یاشی سن ده،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  کئچدیکجه اوستوندن چؤلون، چمه نین.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  سنی آرزولارا سد ائیله ینده،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  نییه قورومادی سولارین سنین؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  دایانیب آرازین بو تاییندا من  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;   &quot; جان قارداش &quot;  دئییرم، او دا  &quot; جان &quot;  دئییر.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  ائی زامان، سورغوما جاواب وئر، ندن  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  سسیم یئتن یئره، الیم یئتمه ییر؟..  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قاریشیب گؤزومده، قاریشیب عالم  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  درد-دردی دوغراییر، غم-غمدن کئچیر.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آرازین اوستوندن کئچه بیلمیرم،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آراز دردیم اولوب سینمدن کئچیر.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  تاختا دیرکلری تورپاغا دئییل،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قویدولار فوضولی دیوانی اوسته.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  یارییا بؤلوندو یوز، یوز اللی ایل  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  گرایلی، بایاتی، موغام، شیکسته.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  دمیر چپرلری عشقیم، دیلگیم،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  تاریخیم، عنعنه م اوسته قویدولار.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  یارییا بؤلوندو جانیم، اورگیم،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  یارییا بؤلوندو آرازدا سولار.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  تاختا دیرکلری قویدولار آخ، آخ!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قلبیمین، روحومون، دیلیمین اوسته.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیز گولدوک، آغلادیق، یئنه ده آنجاق  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر سازین، بیر تئلین، بیر سیمین اوسته.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اورکدن اوره یه کؤرپو؟ بیر دایان!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  دردیمیز دینیرسه، بیر سازین اوسته  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  شهرییار یارالی میصراعلاریندان  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  کؤرپو سالمادیمی آرازین اوسته؟!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بو تایدان او تایا آخیشدی سئل تک  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  گؤزه گؤرونمه یهن کؤنول تئللری.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بو سئلین اؤنونو نه چای، نه دیرک  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  کسه بیلمه میشدیر یوز ایلدن بری.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آغالار بیلمه دی بیردیر بو تورپاق  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  تبریز ده، باکی دا آذربایجاندیر.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر ائلین روحونو، دیلینی آنجاق  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  کاغیذلار اوستونده بؤلمک آساندیر.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بؤل، کاغیذ اوستونده، بؤل، گئجه-گوندوز،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  تورپاغین اوستونه دیرکلر ده دوز،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  گوجونو، عزمینی تؤک ده مئیدانا،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قوشوندان، سیلاحدان سد چک هر یانا.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  تورپاغی ایکییه بؤلرسن، آنجاق  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  چتیندیر بدنی جاندان آییرماق!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آییرماق کیمسه یه گلمه سین آسان  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر خالقین بیر اولان دردی-سرینی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  او تایدان بو تایا مصطفی پایان  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اوخویور واحیدین غزللرینی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  دولاندی زمانه، دؤندو قرینه،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  شاعیرلر اود تؤکدو یئنه دیلیندن.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  وورغونون او حسرت نغمه لرینه  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  شهریار سس وئردی تبریز ائلیندن:  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;   &quot; حییدر بابا، گؤیلر قارا دوماندی،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  گونلریمیز بیر-بیریندن یاماندی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر-بیریندن آیریلمایین، آماندیر،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  یاخشیلیغی الیمیزدن آلدیلار،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  یاخشی بیزی یامان گونه سالدیلار.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر اوچایدیم بو چیرپینان یئلینن،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  قوووشایدیم داغدان آشان سئلینن،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  آغلاشایدیم اوزاق دوشن ائلینن.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر گؤریدیم آیریلیغی کیم سالدی،  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اؤلکه میزده کیم قیریلدی، کیم قالدی &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; ایپک یایلیغییلا او، آستا-آستا  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  سیلیب عئینگینی گؤزونه تاخدی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  اَییلیب یاواشجا ماسانین اوسته  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  بیر مؤهوره باخدی، بیر قولا باخدی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;1&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;آی  چیخدی مئشه لرده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مئی قالدی شیشه لرده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;هامی نین یاری گلدی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;من قالدیم گوشه لرده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;2&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اووچولار دوران یئرده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یای- اوخون قوران یئرده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;گوروم الین قوروسون&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;منه اوخ ووران یئرده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;3&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اوتوموشدوم تختیمده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نه وار منیم بختیمده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;كبینیمی كسدیلر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;گون اورتانین وقتینده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;4&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ایپك دستمال الیمده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;سال یئریمی سرین ده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بیر دسته گول اولایدیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;سئوگیلیمین الینده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;5&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;قرنفیلی درنده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;درریب یئره سرنده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یار كونلومو آپاریر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;منه كونول وئرنده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;6&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;داغلارا چن دوشنده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;گول اوسته نم دوشنده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;روحوم بدنده اوینار &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یادیما سن دوشنده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;7&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;من آشیق ، یارا منده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;درد منده ، یارا منده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;باش گوتوروب گئده رم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;قالمادی چارا منده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;8&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;باغچا منده، باغ منده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;هئیوا منده ، نارمنده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;سینم عطار توكانی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;هر نه دئسن وار منده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;9&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;دوغلارین او اوزونده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;جئیران اوتلار دوزونده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;من یاریمی تانیرام &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;قوشا خال وار اوزونده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;10&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;كاسا ایچینده قاشیق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یولوم – ایزیم دولاشیق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اگر منی سوروشسان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;هم یانیغام هم آشیق&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;Başım köpük köpük bulut, içim dışım deniz, &lt;BR&gt;ben bir ceviz ağacıyım Gülhane Parkı&apos;nda, &lt;BR&gt;budak budak, şerham şerham ihtiyar bir ceviz. &lt;BR&gt;Ne sen bunun farkındasın, ne polis farkında. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;Ben bir ceviz ağacıyım Gülhane Parkı&apos;nda. &lt;BR&gt;Yapraklarım suda balık gibi kıvıl kıvıl. &lt;BR&gt;Yapraklarım ipek mendil gibi tiril tiril, &lt;BR&gt;koparıver, gözlerinin, gülüm, yaşını sil. &lt;BR&gt;Yapraklarım ellerimdir, tam yüz bin elim var. &lt;BR&gt;Yüz bin elle dokunurum sana, İstanbul&apos;a. &lt;BR&gt;Yapraklarım gözlerimdir, şaşarak bakarım. &lt;BR&gt;Yüz bin gözle seyrederim seni, İstanbul&apos;u. &lt;BR&gt;Yüz bin yürek gibi çarpar, çarpar yapraklarım. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;Ben bir ceviz ağacıyım Gülhane Parkı&apos;nda. &lt;BR&gt;Ne sen bunun farkındasın, ne polis farkında.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;منیم آی غملی دیلیم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;درده بورونموش &lt;BR&gt;سنه چوخ دردلی سؤزوم وار &lt;BR&gt;سنه ایللر بوْیو قان آغلاماغا بیل كی گؤزوم وار &lt;BR&gt;داخی دوستاقلی گؤنول ایچره كؤزوم وار &lt;BR&gt;سن آتامین دیلی‏سن ، هم ده آنامین &lt;BR&gt;ائلیمین ، میللتیمین ، كیملیییمین &lt;BR&gt;بایراغی سَنسَه ن &lt;BR&gt;تؤركلویون شانلی نیشانی &lt;BR&gt;اُولاماز نازلی دیلیم من سنی آتام &lt;BR&gt;اؤزگه ‏لر دیلینه ، یاد ائللرینه من سنی ساتام &lt;BR&gt;سنی آلداتماییرام &lt;BR&gt;سنی ایچدن سئویره‏ م &lt;BR&gt;سن اگر سولغون اولاسان ، سولاسان &lt;BR&gt;گؤزلریم گؤز یاشینی دالغالارام &lt;BR&gt;ظولمه قارشی آخارام &lt;BR&gt;كؤزه ‏ره ‏ن گؤكسوم اودیله یاخارام &lt;BR&gt;ظولمه سوْن نوقطه‏ سینی قویمالییام &lt;BR&gt;سنه من آند ایچَه ره ‏م &lt;BR&gt;آخی تورك’ون توْرونو &lt;BR&gt;آنا &quot;تومروس &quot; قیزییام &lt;BR&gt;آی منیم غملی دیلیم ! &lt;BR&gt;درده بورونموش &lt;BR&gt;سنه من آند ایچه ره ‏م &lt;BR&gt;سنه من آند ایچه ره ‏م&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مین سینی یاریم دیدیم ، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;تون کیچه ده آیم دیدیم،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;سن بیلمه دینگ !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;گل ساچرایدیم یولینگگه،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; دل بیررایدیم قولینگگه ،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کیلمه دینگ !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کوز توتوب یولینگه اولتوردوم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;تانگ آتگونچه، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;گُلیم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کیلدی یلغانچی قویاش و&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; سین قرانلیقده قویاشیم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بولمه دینگ!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;عشق ادبگاهین ،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; جفا وجور درسینده مکمل سین&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; صنم !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;گرچه ناکام محبت سین ،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; وفا دن بیر الف &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اورگنمه دینگ!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مین اونی هم یاقه من دیب،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یانه سن آخر اوزینگ هم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ای یوره ک!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یاقدینگ و  آقتینگ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ویاندینگ هیچ عاشق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بولمه دینگ!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نی کیره ک ایمدی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;حیات بو ش تیتره مکده سون اولور&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بیر بولوت دیک یاغمه دینگ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بیر کول چه تاشیب &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;تولمه دینگ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نار گلر ساوادان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;قار گلر هاوادان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;قان گلر یارادان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بالا دونسه آنادان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;آنا دونمز بالادان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;مستانه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;ساقیا دور دولانیم باشینا ، گل دؤورانه&lt;BR&gt;جام زرینی گؤتور ، بیرجه دولان مستانه&lt;BR&gt;تار زولفون کیمی ، ظالیم ! منی بی جان ائله دین&lt;BR&gt;گتیر اول روح روان ایله منی بیر جانه&lt;BR&gt;گؤرمه سین اؤزگه گؤزللر من مجنونو ، مگر&lt;BR&gt;سالیب اول کافر بی رحم منی زندانه&lt;BR&gt;عشقدن گؤر نه عجب نفعه یئتیشدیم ، وه ! وه !&lt;BR&gt;عاقیل عصر ایکن ، ائتدی منی دیوانه&lt;BR&gt;قورخما نئیران فراقین ، شرریندن ، ای دل&lt;BR&gt;صدق ایله دوت اؤزونو بیرجه شه مردانه&lt;BR&gt;اسم اعظم دئییلن اسم علی دیر ، بالله&lt;BR&gt;گزمه بی جا یئره نسناس کیمی هر یانه&lt;BR&gt;ائتمز اقرار ، نباتی ! بو سؤزه زاهید دون&lt;BR&gt;گلمز ایمانا یقین ، آند ایچه سن قرآنه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;  
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;دوغوم گونون موبارک &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;BR&gt;عطا! اوغلوم! دوغوم گونون موبارک&lt;BR&gt;سنون ایلون، آیون، گونون موبارک&lt;BR&gt;سنی بیزه، الله ائدیب دور عطا&lt;BR&gt;قَدَم لری، سن تک گولون موبارک&lt;BR&gt;عزیز بالام، گوزل بالام ، گول بالام&lt;BR&gt;اولسون سنون یایون، یازون موبارک&lt;BR&gt;یئیب ایچیب، تازه جاوان اولوبسان&lt;BR&gt;قد آتیپ سان، سنون بویون موبارک&lt;BR&gt;اون دوردیدن، یاخشی کئچوب گلیبسن&lt;BR&gt;اون بئش یاشا، گیرمَگلیگون موبارک&lt;BR&gt;سئوینجیلن، چوخ یاشا سن عزیزیم&lt;BR&gt;آرزیم بودور اولسون عمرون موبارک&lt;BR&gt;چالیش گیلن عمرونده سن دوز یاشا&lt;BR&gt;اولسون سنون اوجا باشون موبارک&lt;BR&gt;دوز دانیش سن، گَلسده اوندان ضرر&lt;BR&gt;تانری ائتسون سنون دیلون موبارک&lt;BR&gt;بیلگی اورگن، کی هر کَسه لازمدور&lt;BR&gt;چوخ شئی لری بیلمَگلوگون موبارک&lt;BR&gt;چالیش اولسون احترامون عززَتون&lt;BR&gt;ادب، حورمت، قازانماغون موبارک&lt;BR&gt;اسلام دینی اولسون سنون هدفون&lt;BR&gt;سنون بو دینون مذهبون موبارک&lt;BR&gt;هاممی لیغا بیردن اورکدن دییون&lt;BR&gt;دوغوم گونی فیروزی نون مبارک &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ائشیگینده دوشمیشم هر گئجه داشه یاستانیب, &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;گؤزلریم گیریانو کؤکسوم یاروو باگریم یانیب. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;گئجه‌لر زولفین خیالیندا منی-آشوفتهال, &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اویخودا ییلان گؤروب من لحظه‌-لحظه‌ سکسه‌نیب... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;سئید بولدوم آهویی-چشمینوو بو تورفه کیم, &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;سئیدی-راغیب اؤلمگه سییاد آندان موجته‌نیب. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یار بیر اولور جهاندا, کیشوری, عاشق ایسن, &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;وئرمه کؤنلون بیر پریرو شیوه‌سینه آلدانیب. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;ساری کوینک &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.cloob.com/etc/main/redirector/?url=http://www.azarbaijanim.blogfa.com/post-8.aspx&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;ای خسته قوش اواره گزیرسن بو دیاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;زنداندی قفسدی چمنی،باغی،باهاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;گوزله اوزووی اوچی دی هریانی بو یوردون&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;قوزغون کیمی دورت گوزلو گزیر کورپه شکاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;فرصت دالی سینجا گزیر ال یئری تاپسا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;ویران قویاجاقیوردونی ای کوینکی ساری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;تیک اوز یووانی قویما سنه ال تاپا اوچی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;سن بو یووانئن صاحیبی سن،قان یئنه باری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;جهد ائیله کی،جان قورتاراسان اوچی الیندن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;دوشسن تورا،فریاد ائلمه،چک بو فشاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;گولشنده کی یوخ ذوق وصفا ای ساری کوینک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;قاچ قاچ بو یئرین زهرلی دیر دارو نداری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;دیللنسن اگر،اوچی ائده ر قانئنا غلتان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;اوچسان آ یازئق!تیر جفا قلبینی یاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;مین فئرتانا قالخئب،دوگه جک،باشئنا طوفان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;هر کیمده اولا،داغ کیمی دونیادا ووقاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;گلسه نه قده ر دردو بلا ،داغ کیمی دور باخ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;ایدین دی بو سوز&quot;توستو گئده ر گوچکه ساری&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;ایستر سنی صیاد اوزونه رام ائده امما&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;اویغودا گوره ر،اج تویوق البتده کی داری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;بو یاخشی مثل دیر کی بیزیم ائلده دئمیشلر:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;بیر باخ اشاغا ،باخما اوزونده ن ده یوخاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;غم غصه کیچیک قلبینی گر دوگسه سئخئلما&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;بو گونده کئچر،اخیری،غملرده قوتاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;اوندا کی چئخارگون،یاییلار عالمه بیرده ن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;اوندا کی قارادان یئری ،صبح اولجاق اغاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;داغی-داشی اسوده خیالیله گزه رسن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;گولشنده نه شاختا گوره سن،داغدا نه قاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;ظولمون ائوی ویران اولو ،ظالیم دوشه ر الدن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;قان دورماز اگر کسسه پئچاق قئرسا داماری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;بختین قاپوسی ایندی قئفئلانسا دارئخما!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;هر بیر قئفئلئن واردی طبیعتده اچاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;اوز جانوویلن اویناما بو عرصه ده &quot;شیدا&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;لیلاج دغلبازیله قئزدئر ما قوماری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Mar 2011 01:20:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>73mehrdad</dc:creator>
<guid>http://73mehrdad.blogfa.com/post-116.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>منطقه لكستان</title>
<link>http://73mehrdad.blogfa.com/post-121.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=6&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot; color=#000066 size=6&gt;منطقه لكستان&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;لكستان منطقه‌اي است پهناور و كوهستاني كه با همة ويژگي‌هاي آداب ، رسوم و فرهنگ و هنر و سنت‌هاي كهن ، خصوصيات طبيعي ، آثار باستاني  و تاريخي و غارهايي كه داراي آثاري با تمدنهاي بسيار كهن است و دره‌هاي سرسبز و چشمه‌هاي آب فراوان و كيفيت هاي مختلف ديگر  تاكنون چنانچه بايد شناخته نشده است. منطقه لكستان كه به صورت خطي منحني در طول رودخانة سيمره يعني از هگمتانه تا شوش بخشي از سرزمين  امپراطوري بزرگ ايران باستان بوده و دوره‌هاي پرحوادث و فراز و نشيبي را پشت سر گذارده است و يادگارهاي فراواني از اين دوران كهن را در داخل خود حفظ كرده است. اين منطقه مانند ساير ديگر مناطق كشورمان در دورانهاي گذشته با فروپاشي هر سلسله و روي كار آمدن حكومت هاي جديد حوادث و جريانهاي زيادي را كه بيانگر رويدادهاي مهم تاريخي مي باشد همراه دارد. اين خطه با تعويض حكمرانان گذشته به عنوان بخشي از سرزمين ايران به شمار مي‌رفته كه گاه زير نظر ايالت اداره مي‌شده‌ ، گاه خود مراكز ايالتهاي بزرگي به شمار مي‌رفته، شهرهاي كهني مانند مادهَسبذان ، مهرجانقذق ، صيمره، دره شهر ، سيروان، پِيت بوناكي (شهر دورة آشوريان در دره هليلان) دينور، دلفان، نَشاء (ماهيدشت يا الشتر) و ... . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; جغرافياي  اصلي  منطقه لكستان&lt;/FONT&gt;&lt;A name=_ftnref1&gt;&lt;FONT size=3&gt;[1]: &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; جغرافياي اصلي منطقه لكستان دو طرف رودخانة باستاني سيمره مي‌باشد كه در غرب كشورمان واقع است. حدود اين ناحيه را طول و عرض جغرافيايي درة طولاني سيمره تشكيل مي دهد، منطقه سيمره از استان همدان  شروع و انتهاي آن تا شوش در استان خوزستان را در  بر مي‌گيرد ، از شمال محدود است به استان همدان كه تقريباً يك ششم از خاك اين استان را شامل مي‌گردد. از سمت جنوب  به كبيركوه در استان ايلام و جلگه‌ دزفول تا شوش در شمال خوزستان را در بر مي‌گيرد. از سمت غرب محدود است به استان كرمانشاه كه حدود چهل درصد از خاك استان كرمانشاه را در بردارد . از سمت شرق به استان لرستان محدود و حدود شصت و پنج درصد از خاك استان لرستان را در بر مي‌گيرد. به طور كلي چهل درصد از جمعيت استان كرمانشاه لك هستند. كه شامل شهرهاي كرمانشاه ، هرسين، صحنه، بيستون، كنگاور، و بخشهايي مانند  فيروزآباد ، درود فرامان، هوزمانن ، جلالوند و چند بخش ديگر است . امروزه به علت مهاجرت بيشتر جمعيت لكها در شهر كرمانشاه زندگي مي‌كنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; حدود مرز ميان كردهاي كرمانشاه و لكهاي درة سيمره را مي‌توان شمال شرقي شهر كرمانشاه تعيين كرد . در جنوب شرقي شهر كرمانشاه ، روستاي باغطيخون در 33 كيلومتري جنوب شرقي شهر كرمانشاه ، مرز بين لك زبانها و كردها مي‌باشد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;حتي در دل روستاهاي كُرد يا لُر زبان در مناطق بختياري برخي روستاهاي لك زبان نيز وجود دارد .محمد سهرابي مي‌نويسد: « بخش مياني سلسله جبال زاگرس در غرب فلات بزرگ ايران يعني همانجايي كه هم اكنون سرزمين لرستان و لكستان در آن واقع شده است به دليل برخوردار بودن از شرايط مناسب زيستي از قديمي‌ترين مراكز سكونت انسان به شمار مي‌رود و به همين  جهت امروزه از نظر باستان شناسي در ميان ساير نقاط دنيا از اهميت و جايگاه ممتازي برخوردار است . اين ناحيه در طول تاريخ آسياي غربي نقش مهمي در زندگي اقتصادي، سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي و هنري و به طور كلي تمدن بشري ايفا نموده است. به طوريكه از نظر ارتباطي همواره حلقه اتصال شرق به غرب بوده و از طريق دشتهاي نه چندان وسيع و دره‌ها و معابر تنگ كوهستاني به ويژه دره رود دياله ، دشت زهاب و جادة باستاني بغداد ـ كرمانشاه و دشت حاصلخيز و متمدن بين‌النهرين را به شرق ايران و آسياي مركزي متصل نموده است».[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;«سرزمين لك نشين به صورت خطي منحني در طول‌ رودخانة سيمره از سر منشأ آن از جنوب هگمتانه شروع و تا انتهاي آن يعني شمال خوزستان ادامه دارد . در گذشته لكها به طوايف وند شهرت داشتند و طايفه زند در زمرة طايفه‌هاي لك به شمار مي‌آمدند ، اينان به دنبال سفرشاه عباس اول صفوي به لرستان و قيام شاهورديخان اتابك ناگزير به ترك لرستان و لكستان شدند . در اين كوچ اجباري بسياري از طوايف لك آواره دشتها و صحراهاي ايران جنوبي و مركزي شدند و پس از كوچ اجباري روزگار تيمور اين مهاجرت در لكستان و لرستان و بافت طوايف آن به سختي مؤثر افتاد.»&lt;/FONT&gt;&lt;A name=_ftnref2&gt;&lt;FONT size=3&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; عبدالله شهبازي در كتاب مقدمه‌اي بر شناخت ايلات و عشاير ايران مي‌نويسند : «ايلات و طوايف لك در شمال و شمال باختري لرستان سكونت دارند و سرزمين لك نشين به صورت خط منحني در  طول درة رودخانة سيمره ميان بروجرد، جنوب همدان، نهاوند ، خرم‌آباد ، كرمانشاه ، ايلام و شمال خوزستان قرار گرفته است. لكها شامل طوايفي چون سلسله، دلفان، باجلان و رمافي مي‌باشند . برخي محققين طوايفي چون كلهر را نيز لك به حساب مي‌آورند».&lt;/FONT&gt;&lt;A name=_ftnref3&gt;&lt;FONT size=3&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ادوار پولاك جهانگرد اتريشي در اشاره‌اي كه به لرستان و لكستان دارد، تقسيم‌بندي قومي سكنه‌ي ايران را به 18 گروه طبقه‌بندي مي‌كند. ابتدا از ساكنان اوليه ايران يعني فارسها و مادها نام مي‌برد و گبرهاي يزد و كرمان را نمونه‌ فارس‌ها مي‌شمارد و لرها و لك‌ها را با فارسها نزديك‌تر مي‌داند.&lt;/FONT&gt;&lt;A name=_ftnref4&gt;&lt;FONT size=3&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;خانم فريا استارك در كتاب سفرنامة  خود كه در سفر به الموت ، لرستان  و ايلام آن را به رشته تحرير درآورده است مي‌نويسد: «در بين راه ايوان غرب و مرز عراق از لكها يعني ساكنان آن طرف سيمره حكايت كرده و از چهار زن جنگجو و نترس آنان به نام قدم‌خير قلاوند زني جسور و زيبا ، نازي خانم بيرانوند و غزي الشتري خواهر مهر علي خان حسنوند نام برده و گفته است اين آخري بعد از آنكه شوهرش او را طلاق داد دست به خودكشي زده و چهارمي را نيز كاكلي اهل كليايي ذكر كرده كه چون مردي را هماورد خود نديده ازدواج نكرده و دختر از دنيا رفته است».&lt;/FONT&gt;&lt;A name=_ftnref5&gt;&lt;FONT size=3&gt;[5]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اقليم پهناور و گستردة قابل توجه سرزمين لكستان در چرخة شناخت هويت مناطق مختلف جهان از سالياني دور مورد توجه و خاور شناسان جستجوگر بوده و همين سامان از يكصد سال پيش به علت كاوش‌ها و بررسي‌هاي باستان‌شناسي كه به وسيله هيأت‌هاي علمي مختلف به عمل آمد و به دنبال كشف مفرغ‌هاي آن در سراسر گيتي شهرتي بسزا يافته است، در اكثر آثار محققين جهان  نام قوم لك و پيشينه تاريخي آن هميشه مورد نظر بوده است و در اين باره مطالبي به رشته تحرير درآمده است. در گذشته لكستان جزء پهله ايلام كهن بوده و يكي از ايالت‌هاي مهم دولت عيلام بوده است . لكستان با نام زاگرس عجين است، منطقه‌اي كه محل اجداد آنها يعني كاسيان بوده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آيت محمدي مي‌نويسد: «طوايفي لكي كه در قم ساكن هستند همان طوايفي مي‌باشند كه به همراه خاندان زند به شيراز رفتند و پس از تسخير شيراز توسط حكام خيانتكار قاجار به نقاط مختلف كشور كوچانده شدند ، عده‌اي زيادي از آنها نيز به مناطق اصلي خود در استانهاي ايلام ـ كرمانشاه و لرستان بازگشتند. اينكه لكها چه طوايفي هستند و در كجا ساكن هستند بايد گفت كه خود قوم لك يكي از اقوام كهن ايران است كه در مناطق مركزي زاگرس ، شمال و جنوب آن بين استانهاي همدان ، كرمانشاه ، لرستان ، ايلام و شمال خوزستان قرار دارند و به آن لكستان مي‌گويند ، كه شامل شهرهايي چون اسد‌آباد ، نهاوند ، توسيركان ، كرمانشاه ، هرسين ، صحنه ، كنگاور ، ملاير ، بروجرد ، نور‌آباد ، الشتر ، كوهدشت ، خرم‌آباد ، رومشكان ، جلالوند ، هليلان و دره‌شهر قرار دارند ، اين مردمان زباني مخصوص به نام لكي دارند كه از نظر ريشه‌‌اي با گويشهاي كلهري ، لري ، اورامي‌ ، كرمانجي و بختياري يك ريشه‌اي مشترك دارند».&lt;/FONT&gt;&lt;A name=_ftnref6&gt;&lt;FONT size=3&gt;[6]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;تمامي طوايف و تيره‌هاي وابسته به شاخة زبان لك پسوند وند و زند دارند كه ممكن است طوايفي «چون لر» اين پسوند را داشته اما با گويشهاي ديگري تكلم كنند كه ناشي از مهاجرت آنها به نقاط ديگر و تأثير از گويشها و لهجه‌هاي آن مناطق مي‌باشند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مردوخ در‌خصوص معرفي طوايف لك مي‌نويسد: « اين تيره هم پنج شعبه‌اند: سلسله‌ ، دلفان ، طرهان ، دالوند كه اكثراً شيعه‌اند . در خانقين و خرم‌آباد ، الشتر و محال لرستان سكونت دارند، در كليايي، همدان، اصفهان و در بين (دولت‌آباد و سلطان‌آباد )  و اطراف سنه دژ (سنندج ) ، اسپند آباد ... هم هستند، در فضاي سلماس آذربايجان هم هستند گويا از شيراز به آنجا آمده‌اند».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بارون دوبد در سفرنامة خود در‌خصوص طوايف پشتكوه (ايلام) و پيشكوه (لرستان ) مي‌نويسد: «طوايف سلسله و دلفان در پيشكوه كه لك هستند جمعيت آنها را حدود 140 هزار نفر مي‌باشند گرچه طايفه دلفان نصف بيشتر را تشكيل داده ولي طوايف سلسله پر‌قدرت‌تر و احتمالاً سركش‌تر به حساب مي‌آيند . تعداد جمعيت لرها به 20 هزار نفر مي‌رسند كه به نظر ما خيلي ناچيز مي‌آيند ، همچنين در جلگه هرو بين بروجرد و خرم‌آباد دو طايفه باجلان و بيرانوند كه هر دو از خانوده‌هاي لك هستند سكونت دارند . طوايف پشتكوه ( ايلام ) كه عنوان فيلي دارند از طوايف پيشكوه كم جمعيت‌ترند، ماژور راولينسون آنها را دوازده هزار نفر خانوار رقم زده است كه آنها مركب‌اند از: كردها، لك‌ها چون ديناروند ، مرشدوند ، خزل ، شوهان ، كلهر ، بدراني و مهكي»&lt;/FONT&gt;&lt;A name=_ftnref7&gt;&lt;FONT size=3&gt;[7]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;BR clear=all&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=ltr align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A name=_ftn1&gt;&lt;FONT size=3&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; - سهرابي، محمد، لرستان و تاريخ قوم كاسيت ، انتشارات افلاك، چاپ 1376.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A name=_ftn2&gt;&lt;FONT size=3&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; - جان ره  ، پري ، كريم خان زند ،ترجمه علي محمد ساكي، انتشارات آسونه، چاپ تهران 1382. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A name=_ftn3&gt;&lt;FONT size=3&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; - شهبازي، عبدالله، مقدمه‌اي بر شناخت ايلات و عشاير ايران ، انتشارات نشر ني ، چاپ 1369&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A name=_ftn4&gt;&lt;FONT size=3&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; - آريا، محمد حسين، لرستان در سفرنامه سياحان ،  انتشارات فر روز ،چاپ1376. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A name=_ftn5&gt;&lt;FONT size=3&gt;[5]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; - استارك ، فريا ، سفرنامه الموت ، لرستان  و ايلام ، انتشارات انجمن آثار و مفاخر ملي ، 1377.            &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A name=_ftn6&gt;&lt;FONT size=3&gt;[6]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; - محمدي ، آيت  ، سيري  در تاريخ سياسي كُرد، انتشارات ،پرسمان، تهران 1382.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A name=_ftn7&gt;&lt;FONT size=3&gt;[7]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; - بارون دوبد، سفرنامه ، ترجمه دكتر سكندر امان اللهي بهاروند و ليلي بختياري‌ ، انتشارات بانك تهران، 1364.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Mar 2011 19:15:13 GMT</pubDate>
<dc:creator>73mehrdad</dc:creator>
<guid>http://73mehrdad.blogfa.com/post-121.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاريخچه هفت هزار ساله زبان ترکی در آذربايجان</title>
<link>http://73mehrdad.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099 size=4&gt;تاريخچه هفت هزار ساله زبان ترکی در آذربايجان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;همچنين به اين آيه از قرآن بسيار ضروري مي‌باشد: «و من اياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم ان في ذالك لايات للعالمين» (سوره روم آيه 22) &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;ترجمه: از نشانه‌هاي او (خداوند) است، آفرينش زمين و آسمان و اختلاف زبانها و نژادها است، اينها آيات خداوند را براي انسان روشن مي‌سازد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما زبان مورد ادعائي منابع وابسته به شوونيسم كه هيچگونه وجود خارجي ندارد و لازم به ذكر است كه اين زبان اختراع جاسوس و عامل انگليسي در ايران (احمد كسروي) مي‌باشد، كه ايشان نيم زبانهاي تاتي و تالشي موجود در بعضي از روستاهاي منطقه مرند را كه متكلمين آن حتي به چند هزار نفر هم نمي‌رسد را به عنوان زبان آذري تلقي كرده كه گويا زبان باستاني آذربايجان نيز بوده.البته اين ادعاها به هيچ گونه پايگاه علمي وابسته نيست، چرا كه كسي از گرامر، قواعد، دستورزبان،‌صرف و نحو زباني جعلي بنام آذري اطلاعي ندارد و قواعد آنرا تدوين نكرده از تاريخ رونق و ادامة حيات آن و كاربرد و قلمرو نفوذ ادعائي آن، فولكلور، داستان، افسانه و آثار برگزيدة نظم و نثر يا ... اثري ملموس ارائه نشده، از نقش زبان ادعائي (آذري) در ادبيات فارسي و زبان تركي و زبانهاي ديگر، ماقبل و مابعد آن چيزي در بين نيست و اگر واقعاً هست در كجا تدريس مي‌شود؟ كسي تا حال آنرا ياد نگرفته و كسي ياد نداده و اگر وجود داشت، در هفتاد سال گذشته بدون شك در دانشكده‌هاي ادبيات خود، جزء دروس اجباري تدريس، و جزء مواد درسي مؤسسات عالي يا در برنامه درسي دبيرستانها قرار مي‌گرفت.1 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;همچنين زبان تركي كه به ادعایی  در زمان صفويه به ميان آمده (يعني كه به قول ايشان سابقاً وجود نداشته) هم قبل و هم بعد از صفويه آثار ارجمندي بر جاي گذاشته است كه تعداد آنها بالغ بر صدها كتاب، رساله و اثر علمي، ادبي، فلسفي، شعر، نظم و نثر مي‌باشد كه بعضي از آثار ماقبلي صفوي عبارتند از: قوتاد، قوبيليك، نهج الفراديس، عتبه الحقايق، صحاح‌العجم، اغوزنامه، ديوان الغات الترك محمود كاشغري و صدها اثر ديگر كه طبعاً براي نوشتن آنها پشتوانه ادبي هزاران ساله لازم است كه با فرض آذري بودن تركان آذربايجان نمي‌توان كتابهاي خلق الساعه نوشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما جالبتر اينكه حتي يك كتاب يا ديوان به زبان آذري وجود ندارد.2 ولي استحكام زبان تركي تا آنجاست كه توانست زبان عربي را كه جزو زبانهاي با قاعده و گستردة دنياست پس از حملة اعراب در آذربايجان، منزوي و مستحيل كند چنانچه زبان عربي وارد آذربايجان نشده و ادامه حيات نداده است.3 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;مدافعان زبان آذري، گاه سلجوقيان، گاه غزنويان، گاه مغولها و گاه صفويان را موجب تُرك شدن تركهاي آذربايجان مي‌دانند. اما كسي كه كمترين اطلاعي از تاريخ داشته باشد، به خوبي مي‌داندكه مغولها از چين تا غرب آفريقا و از سيبري تا اقيانوس هند را تحت حكومت داشتند و خانهاي مغول بر تمام آسياي ميانه و هندوستان و ايران حكمراني مي‌كردند پس چرا مردم ساير مناطق غير ترك زبان را ترك نكرده‌اند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلجوقيان، غزنويان، اتابكان، صفويان و مغولها كه همگي ترك بودند در ساير نقاط ايران بيش از آذربايجان حكومت كرده‌اند و پايتخت ديرپاي صفويان و سلجوقيان، اصفهان بوده و شهرهاي تبريز ، مراغه و اردبيل كمتر به عنوان پايتخت حكومتهاي فوق بوده اما چرا در اين بين فقط مردم آذربايجان ترك شده ولي مثلاً مردم اصفهان ترك نشده‌اند و چگونه بعد از هفتاد سال تبليغات با استفاده از بيت‌المال و وسايل ارتباطي پيشرفته و آموزش اجباري فارسي، تركهاي آذربايجان فارس نشده‌اند، اما در زمان فلان شاه، باعدم وجود حتي يك صدم از اين امكانات مردم غير ترك يكباره ترك شده‌اند؟ و چرا اينگونه افراد در بررسي زبان مردم آذربايجان از زبان حداقل بيست و پنج ميليون آذربايجاني تُرك، چشم پوشي نموده و به گويش چند هزار نفر به لهجه‌هاي تاتي و هرزني پناه مي‌برند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما به منظور بررسي زبان آذربايجان در طول تاريخ، در ابتدا به بررسي تاريخ اقوام و حكومتهايي كه در آذربايجان بوده‌اند مي‌پردازيم. در مورد ملتهايي كه قبلاً در آذربايجان زيسته‌اند مي‌توان به سومئرها، ايلاميها، هوري‌ها، آراتتاها، كاسسي‌ها، قوتتي‌ها، لولوبي‌ها، اورارتوها، ايشغوزها (ايسكيت‌ها)، مانناها، گيلزان‌ها، كاسپي‌ها و ... اشاره كرد كه زبان تمامي آنها التصاقي و جزو خانوادة زبانهاي تركي بوده.4 از اين ميان سومئريها، ايلاميها و هوري‌ها اقوامي بودند كه اولين تمدنها و مدنيّتها را روي زمين بنا نهادند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;با توجه به كتب ارزشمندي چون كتابهاي پي‌يئرآميه، دكتر ضياء صدر، پروفسور دكتر زهتابي و ... مي‌توان به صراحت گفت كه آذربايجان از حدود هفت هزار سال قبل جايگاه تمدنهاي نامبرده مي‌باشد.در اين مورد نيز چندي پيش يك هيأت باستانشناسي آمريكايي – ايراني در تپة حسنلو به كشفهاي ارزشمندي دست يافتند. رهبر اين هيأت (رائبرت دالسون) بعد از تحقيقات فراوان، تاريخ اين منطقه را به ده دوره تقسيم كرد كه اولين دوره حدود 6000 سال قبل از ميلاد و چهارمين دوره مربوط به 1300 سال قبل از ميلاد تا 800 سال قبل از ميلاد مي‌باشد. كه اولين دوره مربوط به هوريها و آخرين دوره مربوط به مانناها مي‌باشد.5 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;1 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;جايگاه اصلي هوريها در هزاره 3 و 4 (600 سال قبل) در آذربايجان و مناطقي از قسمتهاي شمالي زاگرس و كوههاي توروس بود.6 همچنين از ربع سوم هزارة قبل از ميلاد (2400 سال قبل از ميلاد) سند نوشته‌اي بدست آمده كه با الفباي اككد و به زبان التصاقي هوري بوده كه اين سند متعلق به يكي از پادشاهان هوري بنام تيشاري مي‌باشد و نيز نام يكي ديگر از پادشاهان هوريها به نام ساشانار كه در 1450 سال قبل از ميلاد حكومت مي‌كرده نيز معلوم است.7 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;2 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;كاسسي‌ها: درست است كه كاسسي‌ها در آذربايجان نبودند ولي در همسايگي آنها مي‌زيستند. و تقريباً 3000 سال قبل از ميلاد مابين ايلام و مناطقي از آذربايجان ساكن بودند8 و به دليل همزباني و ارتباط سياسي، فرهنگي، اجتماعي تاثير زيادي در تاريخ آذربايجان داشته‌اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;3 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;قوتتي‌ها در 2800 سال قبل از ميلاد و لولوبي‌ها 2500 سال قبل از ميلاد در شرق و جنوب درياچه اروميه و قزوين و همدان ساكن بوده و حكومت كرده‌اند.9 &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;4 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;اورارتوها 1000 سال قبل از ميلاد در آناتولي و پيرامون درياچه وان و كوههاي زاگرس و اطراف درياچه اروميه و شهرهاي ماكو و نخجوان امروزي صاحب تمدن بوده‌اند.10 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;5 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;در اوايل عصر 19 قبل از ميلاد، قبايل مانناها با به هم پيوستن، دولت بزرگي در آذربايجان به وجود آورده و حكومت كرده‌اند.11 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;6 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;مادها كه اولادهاي قوتتي‌ها و لولوبي‌ها بودند 670 سال قبل از ميلاد با اعتلاف با مانناها حكومتي قدرتمند به وجود آوردند كه همدان، اراك، ساوه، زرند، سونقور، كاشان، قم ، قزوين ، زنجان و ... تحت حاكميت آنها بوده.12 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;واما در مورد زبان، همچنين ارتباط زباني مادها و سومئرها دياكونوف در فصل 42 كتاب خود مي‌نويسد كه در ليست نامهاي شاهان ماد يعني قوتتي‌ها، به نامهايي بر مي‌خوريم كه در ليست نام شاهان سومئر مي‌باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;از ديگر همسايگان مادها كه همزمان با آنها بوده و زبان هردوي آنها از يك خانواده مي‌باشد مي‌توان به ايشغوزها اشاره كرد كه در قرنهاي 7 و 8 قبل از ميلاد در قسمتهايي از آذربايجان زندگي كرده‌اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;برخلاف آنچه كه امروز شايع شده مادها نوة يك قبيلة منفرد بودند كه به اصطلاح از ساير آريائيها جدا شده و در آذربايجان ساكن شده‌اند و نه به رغم عقيدة شايع، داير بر اينكه منابع مربوط به تاريخ ماد فوق العاده ناچيز است، منابع آشوري از قرن هفتم تا قرن نهم قبل از ميلاد نه تنها براي احياي تاريخ باستان آذربايجان كافي است بلكه جزئيات مهمي را نيز روشن مي‌سازد. با تغيير و تحولات در اوضاع سياسي آنروزگار در آذربايجان، هفت قبيله آذربايجان باستان كه قبلاً جزو اتحاديه ماننا و اورارتووساكايي بودند اتحاديه‌اي تشكيل دادند كه بعدها يونانيان باستان آنها را ميديا آنچه ما، ماد مي‌ناميم ناميدند، اين قبايل را هرودوت تاريخ نگار يوناني چنين نام مي‌برد: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;2 - &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;پارتلاكئنوي Parelakenoi &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;1 - &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوآساي Bousai &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;4 - &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;مغ Magai &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;3 - &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;آستروخات Stroukhotes &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;6 - &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;آري زانتوي Ariazantoi &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;5 - &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوديو Boudioi &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;7 - &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;ماد Mid &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;و نيز مطالعه نامهاي شهرها و ولايات ماد نشان مي‌دهد كه آنان آريايي نيستند. &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;بعد از آشنايي با تعدادي از اقوام و حكومتهاي آذربايجان، اينك به بررسي نوع زبان آنها مي‌پردازيم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;طبق تقسيم بندي متخصصان زبان‌شناس، كل زبانهاي موجود در دنيا به سه شاخه تقسيم بندي مي‌شود:13&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;1 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;زبانهاي التصاقي كه تمام زبانهاي مربوطه به خانواده زبان تركي در اين شاخه قرار دارند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;2 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;زبانهاي تحليلي كه از مهمترين زبان اين شاخه مي‌توان به زبان عربي اشاره كرد (با توجه به اين كه فارسي نيز سي و سومين لهجه زبان عربي مي‌باشد بنابراين فارسي نيز در اين شاخه قرار دارد.)14 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;3 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;زبانهاي هجايي كه از شاخص‌ترين زبانهاي اين شاخه نيز مي‌توان به زبان چيني اشاره كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;حال با توجه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; به اين تقسيم‌بندي و با توجه به اسناد تاريخي و علمي به بررسي نوع زبان اقوام ساكن در آذربايجان مي‌پردازيم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;طبق تحقيقات هومئل زبانهاي ايلام وسومئر از يك پايه و جزو زبانهاي اورال- آلتايي (التصاقي) مي‌باشد. 15زبانهاي هوري و لولوبي نيز نه، تحليلي و نه هجايي بوده، بلكه آنهانيز جزو زبانهاي التصاقي مي‌باشند.16 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;همچنين طبق نظريه ماراك دئميكين (آكادئميكين) زبان كاسسي‌ها، ايلامي‌ها، قوتتي‌ها، مادها و مانناها نيز التصاقي بود.17 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;زبانهاي قوتتي‌ها، لولوبي‌ها همانند بوده و با زبانهاي اورارتوها و هوري‌ها خويشاوند مي‌باشند.18 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;همچنين اپرت باستان شناس فرانسوي نيز بر تركي (التصاقي) آلتايي بودن زبان مادها اشاره مي‌كند. در جايي ديگر دياكونوف مي‌نويسد زبان اشكانيان نيز همانند زبان مادها و از خانوادة زبانهاي التصاقي بوده19 كه در صورت مقايسه تحقيقات اپرت و دياكونوف مي‌توان به ترك بودن اشكانيان نيز پي برد. بدين ترتيب است كه از 7000 سال تا 2500 سال قبل يعني مدت 4500 سال به طور مطلق در منطقه جغرافيايي آذربايجان تنها و تنها اقوام التصاقي زبان (ترك) زندگي و حكومت كرده‌اند . همچنين اگر تاريخ بعد از 2500 سال قبل از ميلاد را بررسي كنيم باز آذربايجان در بيشتر مقاطع تاريخي مستقل از حكومت‌هاي ديگر منطقه بوده، به طوريكه در زمان هخامنشيان آذربايجان در مقابل آرياييها سرفرود نياورده و تا سرنگوني اين حكومت، تمام فرهنگها و آداب و سنن و زبان خود را حفظ كرده همچنين در تاييد گفتة بالا مي‌توان به كشته شدن كورش، شاه هخامنشيان توسط ملكه آذربايجان (تومروس) اشاره كرد.20 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;در زمان سلوكيان نيز كل آذربايجان مستقل از حكومت سلوكيان بوده و اسكندر نتوانست آذربايجان را به تصرف درآورد.21و در اين مورد استرابو جغرافيدان يوناني مي‌نويسد: در زمان حمله اسكندر، سرداري بنام آتوروپات آذربايجان را از چنگ اندازي اسكــندر محفوظ نگهداشت.22 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;در زمان ساسانيان نيز آذربايجان مستقل بوده و حتي بعد از شاپور دوم، ساسانيان با هيتي‌ها (هياطله) پيمان اتحاد بستند تا در شمالغرب با روم بجنگد.23 بعد از اسلام نيز تركان اغوز كه شمشير اسلام ناميده مي‌شده‌اند، در آذربايجان حكومت قدرتمندي بنا كرده و با ملازگرد مبارزه كرده و توسط آلپ ارسلان ضربه سنگيني به آنها واردآوردند. بعد از اغوزها نيز حكومتهايي كه در آذربايجان و گاهي در مناطقي از ايران حكومت مي‌كرده‌اند. از جمله غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، مغولها، اتابكيان، تاتارها، آق‌قويونلوها، قره‌قويونلوها، صفويان، افشاريان و قاجارها تماماً ترك زبان (التصاقي) مي‌باشند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;در مورد تركي بودن زبان مردم آذربايجان اسناد و مدارك بسيار زيادي موجود است، مثلاً: ديونيوس پريگت جغرافي‌نگار و شاعر يوناني صدة چهار ميلادي ترك زبانان را ساكن اصلي اين منطقه مي‌داند و نيز محمد عوفي در ذكر خلافت عمربن عبدالعزيز كه از سال 99 تا 101 هجري ادامه داشت، از قيام بيست هزار ترك آذربايجاني سخن مي‌گويد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;همچنين اخبار موثّق عبيدبن‌شريعه جرهومي كه شخص معمّر و محترم در دربار اموي بوده در حضور معاويه سخن مي‌گويد: (آذربايجان از سرزمين تركان است) و اين خبر را طبري و به نقل از او بلعمي و حمزة اصفهاني و ابن اثير در كتابهاي تاريخ بلعمي، تاريخ طبري، تاريخ پيامبران و الكامل گزارش كرده‌اند كه از متون معتبر اسلامي به شمار مي‌روند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;از ديگر محققاني كه آذربايجان را به عنوان سرزمين تركها نام مي‌برند مي‌توان : ژ . اوپر، قرتيز هومئل، ا . م . محمد اوف، ت . حاجي يف، گ . ا . مليكشويلي، ع . دميرچي‌زاده، تيمور پير هاشمي، يامپولسكي، ي . ك . يوسف‌اف، يومينوس ، وروشل گوگازيان. زكي وليد دوغان، پروفسور دكتر محمد تقي زهتابي و دهها محقق و دانشمند را نام برد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;در اين ميان بهتر است به نظر يامپولسكي نيز اشاره كرد كه مي‌گويد: تركها در اطراف درياچه اروميه زندگي مي‌كنند و آشوريها آنها را توروك türük (يامون توروك به معني تركهاي نيرومند) نام برده‌اند و در سنگ نوشته‌هاي اورارتوئي هم سخن از قومي بنام توريخي رفته كه در آذربايجان مي‌زيستند. (اوايل هزارة قبل از ميلاد) و مي‌گويد توروكها يا توريخي‌ها همان تركها هستند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;بهر حال ترك بودن ملت آذربايجان از هزاران سال قبل بر همه كس مسلّم مي‌باشد و ديگر نياز به توضيح اضافي احساس نمي‌شود ولي در مورد سابقة تاريخي خود فارسها كمي توضيح را لازم ديديم: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;برخي از نسب شناسان، فارسها را از نسل «فارس بن يا سور بن نوح» و بعضي ديگر آنها را از فرزندان «فارس بن يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم» و بعضي ديگر از نسل «فرزندان يسراسود پسر سام پسر نوح» و بعضي از نسل اسماعيل مي‌دانند. واژه فارس در زبان عربي به معني سواركار بوده و غياث الدين رامپوري در غياث اللغات همين معني را فارس دانسته همچنين به عقيده غياث الدين رامپوري فارسها از نسل «پارس پسر پهلو بن سام بن نوح » هستند.24 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;مسعودي در كتاب «مروج الذهب » در مورد نسب فارسها مي‌نويسد «فارس» از فرزندان ارم بن افخشد بن سام بن نوح بوده كه او چند ده پسر آورد كه همگي سواركار بودند و چون سوار را بعربي فارس گفتند اين قوم را نيز به انتساب فروسيت و سواركاري فارس ناميدند.همچنين در جايي ديگر خطان بن معلي فارس‌ ] درشعري[ در اين باب مي‌گويد: سبب ما بود كه فارسان را فارس گفتند و سواران و سالخوردگاني كه بروز تاخت و تاز، چون گوي بدور هم مي‌پيچيدند از ما بودند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;مسعودي در ادامة بحث خود در مورد اصل ونسب فارسها مي‌نويسد : بيشتر حكماي عرب از تيرة نزّار بن محمد چنين گويند و در مورد آغازنسب مطابق آن رفتار كنند و تعدادي از ايرانيان نيز پيرو اين باشند و انكار آن نكنند25. پس چنانكه از مستندات فوق بر مي‌آيد و بسياري از ايرانيان نيز پيرو اين باشند و انكار آن نكنند. فارسها از نسل اعراب مي‌باشند و نيز چنانچه مي‌دانيم حضرت ابراهيم(ع) فرزندان بسياري داشت كه حضرت اسحاق(ع) و حضرت اسماعيل(ع) از همه معروفترند، بر طبق نظر بعضي از نسب شناسان، فارسها از نسل «حضرت اسماعيل‌(ع) » هستند و در اين مورد مي‌گويند كه وقتي سارا زن حضرت ابراهيم(ع)كنيز خود هاجر را به ابراهيم بخشيد از هاجر فرزندي بنام اسماعيل متولد شد و چون سارا به آن رشك مي‌ورزيد لذا حضرت ابراهيم(ع) او را به سرزمين مكه فرستاد و در همين مكه بود كه حضرت اسماعيل(ع) با زني از قوم بني جرهم ازدواج كرد و نسل فارسها از او پديد آمد.26 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;همچنين در اين مورد مي‌توان با توجه به آثار مكتوب دانشمندان ايراني فارس، زبان واقعي قوم فارس را كه زبان اكنون آنها نيز منشعب از آن است را تشخيص داد. ما در اينجا به تعدادي از آنها اشاره مي‌كنيم: «سيبويه (دايرة المعارف بريتانيكا جلد1 ، ص 461 ) ، طبري – تاريخ نگار (بريتانيكا ج 1 ،ص 594 ) فارابي فيلسوف (بريتانيكا، ج 9 ، ص 65) ، ابن قتيبه (بريتانيكا ج 11 ص 1021 ) ، ابوالفرج اصفهاني (بريتانيكا، ج1 ، ص 56 ) ابو معشر بلخي (امريكانا، جلد 1 ص 340 ) جابر (بريتانيكا، ج 1 ، ص 46) فارابي (گرانلاروس ج 1 ، ص 902 )‌رازي (گراندلاروس) و ... لازم به ذكر است كه تأليفات تمامي اين دانشمندان به زبان عربي مي‌باشد كه حتي در دانشنامه‌هاي نام برده، خود دانشمندان نيز به عنوان عرب شناخته شده‌اند.27 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;با توجه به اسنادي كه از تعداد كمي از آنها در اين مقاله استفاده شده، بهتر است نويسندة محترم تاريخ فارسها را با ديدي بدون تعصب و بدور از هر گونه گرايش پان‌فارسيستي مورد ملاحظه قرار داده و ايراني بودن را نه با معيار فارس بودن بلكه با معيار اسلام بسنجند، همچنين يادآوري كوچكي به نويسندة محترم داريم و آن اينكه با توجه به مقالة ايشان كه در قسمتي از آن نوشته‌اند: ] با توجه به نژاد مردم آذربايجان به راحتي مي‌توان نوع زبان آنها را نيز تعيين كرد[ بهتر است در نظر داشته باشند كه بهيچوجه نژاد يك ملت نشانگر زبان خاصي براي آن ملت نيست، چرا كه در آن صورت در دنيا فقط چند زبان وجود داشت، نه هزاران زبان زندة كنوني و از بين رفته قبلي ، و نيز در قسمتي ديگر از مقاله ايشان به آمدن تركان به اين مناطق در قرون پنجم هجري اشاره مي‌كنند كه تعجب خواننده را برمي‌انگيزد، چرا كه در آن صورت دروغ بودن شاهنامه فردوسي كه سراسر توهين به تركها است آشكار مي‌شود. همچنين نويسندة محترم مطالب زير را نيز در خاطر داشته باشند كه يكي از نامدارترين جاسوسان بريتانيا در ايران كه باني و يكي از دست اندركاران فعال تاريخ پان‌فارسيسم مي‌باشد شاپور . جي . رپورتر است كه با توجه به اسناد و مدارك موجود در آرشيو مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، مي‌توانيد به حمايت انگليسيها و اروپايي‌ها نه از پان تركيستها، بلكه از پان‌فارسيستها پي ببريد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;منابع &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;1 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;نقدي بر كتاب زبان آذري نوشته دكتر جواد هيئت &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;2 - &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;نقدي بر كتاب زبان آذري نوشته دكتر جواد هيئت &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;3 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلماس در مسير تاريخ ده هزار ساله – توحيد ملك زاده. &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;4 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ ديرين تركان ايران – پروفسور دكتر زهتابي و تاريخ ايلام – پي يئر آميه (ترجمه شيرين بياني) صفحات 3 ، 50 ، 51 ،60، 66 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;5 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;آذربايجان در سير تاريخ – صفحه 262 – تاريخ ديرين تركان ايران – پرفسور زهتابي . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;6 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ ديرين تركان ايران – پروفسور دكتر زهتابي صفحه 94 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;7 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ ديرين تركان ايران - پروفسور دكتر زهتابي صفحه95 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;8 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ ماد- دياكونوف صفحه 100 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;9 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ ماد – دياكونوف صفحه 210 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;10 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ ديرين تركان ايران- پروفسور دكتر زهتابي. &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;11 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ آذربايجان – آ.ن قلي اوف صفحه 17 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;12 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ ديرين تركان ايران- پروفسور دكتر زهتابي صفحه264 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;13 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;زبان تركي و لهجه‌هاي آن – دكتر جواد هيئت صفحه 25 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;14 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تحقيقات سازمان يونسكو در مورد زبانهاي دنيا – هفته نامه اميد زنجان چهارشنبه 20 خرداد 78 شماره 286 صفحه 3 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;15 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;سيري در تاريخ زبان و لهجه‌هاي تركي دكتر جواد هيئت صفحه 21 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;16 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ ماد – دياكونوف صفحه 101 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;17 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ ديرين تركان ايران - پروفسور دكتر زهتابي صفحه254 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;18 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ ماد – دياكونوف صفحه 99 – و تاريخ ديرين تركان ايران صفحه 95 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;19 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;اشكانيان – دياكونوف، ترجمه كشاورز صفحه 116 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;20 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;ايران باستان – پيرنيا جلد يك صفحه 452 – 449 و تاريخ ديرين تركان ايران – صفحه 637 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;21 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;اشكانيان – دياكونوف صفحه 8 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;22 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ اروميه – احمد كاويانپور ص 55 – 54 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;23 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ اجتماعي ايران – مرتضي راوندي صفحه 616 – 611 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;24 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;غياث اللغات- صفحه 633 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;25 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;مروج الذهب- جلد اول صفحه 231 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;26 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريخ گزيده حمد ا... مستوفي به اهتمام دكتر عبدالحسين نوابي - موسسه انتشارات امير كبير، تهران 1366 صفحه 30 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;27 – &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;روزنامه جام جم – صفحه 7 – پنج‌شنبه 2 خرداد 1381 / سال سوم / شماره 586 . &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Mar 2011 01:40:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>73mehrdad</dc:creator>
<guid>http://73mehrdad.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جايگاه زبان و ادبيات ترکي</title>
<link>http://73mehrdad.blogfa.com/post-119.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جايگاه زبان و ادبيات ترکي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 1- مدخل:                                                                                                    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     زبان ترکي که زبان عمومي ملتهاي ترک زبان ميباشد به لحاظ کثرت متکلمين آن در جهان پس از زبانهاي چینی،هندي، انگليسي و  اسپانيایـي در جايگاه پنجم قرار ميگيرد. پس از فروپاشي نظام شوروي سابق و کسب استقلال تعدادي از ملتهاي ترک زبان، اهميت زبان ترکي نيز در سطح جهاني بطور محسوسي افزايش يافته است. نمايندگان اين ملتها بدنبال سپري شدن دوران يک جدایی غير منطقي که از سوي استعمارگٌران تحميل شده بود، به برقراري روابط تنگاتنگي با يکديگر اقدام نموده،  با برگزاري سمينارها و کنگره هاي گوناگون در جهت تفاهم هرچه بيشتر و ارزيابي شايسته تراز تاريخ و ارزشهاي معنوي مشترک خويش گامهاي قابل توجهي برداشته اند. اما عليرغم اين گامهاي مثبت، هنوز تا احراز جايگاه شايستهٍ خودمان درسطح جهاني و شناختن و شناساندن تاريخ واقعي،  ريشه يابي زبان و فرهنگ غني و باستاني مشترکمان راه درازي در پيش داريم. متأسفانه ما هنوز حتي نتوانسته ايم با کارهاي بسيار ارزشمند و بي بديل دانشمندان و محققين اروپایـي که سرتاسر حيات خودرا صرف آموختن زبان، ادبيات، ميتولوژي و ديگر جنبه هاي تمدن چند هزارساله مان نموده اند آنطورکه بايدوشايد آشنا بشويم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;           دانشمنداني چون رادلف و وامبري در نيمه هاي قرن گذشته و در شرايط فقدان وسایـط نقليهٍ مناسب ،سرتاسر ترکستان را با گاري و اسب و شتر و چه بسا با پاي پياده قدم به قدم گشته و کارهاي عظيم و شايان تقديري چون: گردآوري بسياري ا ز گنجينه هاي معنوي و برشتهٍ تحرير درآوردن آثارگوناکون فولکلوريک بويژه باورهاي مذهبي و ميتولوژي زيبا وارزشمندمان، تحقيق علمي در لهجه هاي مختلف زبان ترکي و خلق آثار فناناپذير در زمينهٍ ويژگيهاي زبان ترکي ازجمله ريشه يابي واژه ها و گرامر آن، ترجمهٍ آثار ادبي ترکي به زبانهاي اروپا یـي و ارائه تحليلهاي علمي جهت شناساندن آن در سطح جهاني و همچنين امر خطير قرائـت و ترجمهٍ کتيبه هاي غني “ارخون-يني سئي” از خط و زبان اويغوري... را تحقق بخشيده اند.بقول معروف “قدر زر زرگر شناسد، ...”.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      متأسفانه ملتهاي ترک زبان ترکستان، آذربايجان و قفقاز که طي قرون و اعصار متمادي درتمامي حواد ث تاريخي و حيات مادي و معنوي بخش اعظم دنيا نقش تعيين کننده داشتند، در طول 4-3 سدهٍ اخير، درست در دوران خيزش علمي و فرهنگي اروپا، تحت استيلا و فشارهاي غير انسانی استعمارگران روسي، چيني و اروپایی و همچنين حکومتهاي نوکرصفت محلي ساخته و پرداختهٍ آنان ، سياهترين دوران تاريخي خودرا گذرانده اند که هنوز نيز به درجات مختلف ادامه دارد .درست در چنين دوراني و در راستاي اهداف پليد استيلاجويانه و غارتگرانه بود که برطبق نقشه هاي محيلانه و مزورانه و با بکارگيري کليهٍ امکانات و تجربيات استعمارگرانه شان، بتدريج مارا با تاريخ ،  ادبيات و کليهٍ ارزشهاي معنوي خودمان تا آنجا که ميتوانستند بيگانه کردند. از سوي ديگر سعي کردند تا در شعور ملي مان از زبان و ادبيات و فرهنگهاي بيگانه تصورات کذایی برترنما ايجاد نمايند.متاسفانه بخشا نيز در اجراي نيات ضد انساني شان ناموفق نبوده اند. امروزه بيماري خود کم بيني و کرنش درمقابل فرهنگهاي بيگانه، حتي برخي زبانهاي بي اصل و ريشه گريبانگير بخشي از روشنفکران ما ميباشد. درحاليکه واقعيت امر از اساس ديگرگونه است. زبان ترکي از ديد زبانشناسان،  زبانيست بغايت زيبا و اصيل که ريشه اش به هزاران سال پيش مي رسد. فرهنگ و ادب دنياي ترک بسيار باستاني و مشحون از اومانيزم ، عدالتخواهي و احترام به شخصيت و حقوق ملتهاي ديگر ميباشد. در رابطه با احترام به حقوق زن در بين ترکها که خود معيار مهمي جهت سنجش درجهٍ تمدن ملتهاست،  تنها ذکر اين واقعيت کفايت ميکند که علاوه بر شيرزناني چون “تومارخانم” که  کورش استيلاگر را در يک جنگ عادلانه و پيروزمندانهٍ تدافعي در حوالي رود جيحون از پاي درآورد(9.ص-6) ، اولين سلاطين و رهبران زن دنياي اسلام چون “ترکان خاتون” همسر ملکشاه سلجوقي(1072م.) ، “راضيه سلطان” (دردهلي-1236م.) و “شجره الدر”(درقاهره-1250م.) همگي از خانمهاي ترک ميباشند(19و18.ص-7). به تصريح سياحان مشهوري چون ابن فضلان و گرديزي: ؛درميان اغوزان نه زنا شايع بود و نه غلامبارگي، اساسا زنان ترک عفيف ترين زنان بلاد اسلامي شناخته شده اند. همچنين V. Langlois  که در قرن 19ميلادي در بين ترکمنهاي جنوب ترکيه بوده است، تحت تاٍثير آزادي و آزادگي زنان ترکمن مينويسد که ترکمنها درميان خلقهاي خاورنزديک از همه متمدنترند.؛(46.ص-8)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      پرواضح است که اينهمه خصائل و منشهاي برجسته تصادفي نبوده بلکه محصول يک تمدني ريشه دار و باستاني ميباشد و اين خود با توجه به وضع رقت بار و شرمآور زنان درميان برخي جوامع اسلامي در آستانهٍ قرن بيست ويکم، واقعا واي بساجاي غرور و افتخار دارد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2-ريشهٍ زبان ترکي و جايگاه آن در بين ديگر زبانها:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    “زيبایی و کمال زبان ترکي تا بدان پايه است که جايگاه آن حتي از زبان عربي که گفته ميشود: “گويا از طرف زبانشناسان زبده اي ساخته و پرداخته شده سپس جهت استفاده در اختيار آنان قرار گرفته است” نيز شامخترميباشد.”&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                               ( VII.ص-1) Hermann Vambery&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;           “ابزار گرامري زبان ترکي چنان منظم و قانونمند، چنان کامل ميباشد که اين تصور را به ذهن متبادر مي نمايد که شايد بنا به رهنمود يک فرهنگستان، از سوي زبانشناسان خبره ساخته و پرداخته جهت استفاده ارائه شده باشد...                                                                                   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;           زمانيکه ما زبان ترکي را با دقت و موشکافي مي آموزيم، با معجزه اي روبرو ميشويم که خرد انساني در عرصهٍ زبان از خود نشان داده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                              (137.ص-11)و(1.ص-13) Max Müller&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                                                           &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حال به بينيم جايگاه امروزي زبان زيبا و مکملمان که از سوي آگاهان اروپایی اينگونه مورد ارزيابي قرار گرفته کجاست و درميان کداميک از گروه زبانهاي خويشاوند قرار ميگيرد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     امروزه در علم زبانشناسي کليهٍ زبانهاي شناخته شدهٍ دنيا، يعني اعم از زبانهایی که اکنون بدانها تکلم ميشود و نيز زبانهایی که تعلق به سده ها و هزاره هاي پيشين داشته اما از طريق کتيبه ها وديگر اسناد پايا به روزگاران ما رسيده است، در سه گروه اساسي خويشاوند زيرين قرار ميگيرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يکم- زبانهاي ترکيبي(Flektiv):&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      وجه تمايز اصلي اين گروه زباني در اينست که “لغات ريشه” ضمن حفظ معني اصلي خود، در جايگاههاي مختلف گرامري به اشکال گوناگوني درمي آيد. مثلا عبارت in nomine Patris  را درنظر ميگيريم. لغت  nomineاز  nomen نشاٍت گرفته و پسوند ;e; نشانگر رابطهٍ اين لغت با حرف اضافهٍ  ;in;مي باشد. Patris  نيز تغييرشsل يافتهٍ  Paterدر وضعيت مفعولي(مفعول باواسطه) ميباشد. پسوند  ;is;در اينجا رابطهٍ مبتدا و خبر را نشان ميدهد. چنانچه مي بينيم کلمات ريشه در وضعيتهاي مختلف گرامري تغيير ميکند. اين تغيير گاها تاحديست که تشخيص رابطهٍ آن با شکل اصلي کلمه به سادگي امکان پذير نميباشد. مثلا رابطهٍ بين gehen  با ging,gegangen در زبان آلماني و همچنين رابطهٍ بين مصدر “رفتن” با کلمات “رو” و “مي روم” در زبان فارسي امروز. زبانهاي هندواروپایی امروز و نيز زبان لاتين قديم به اين گروه خويشاوند تعلق دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                                         &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوم- زبانهاي التصاقي(Agglutinativ) :                                                        &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;       در اين گروه از زبانها پيوندها اغلب بصورت پسوند يکي پس از ديگري به لغات ريشه پيوسته،  وظيفهٍ  (funktion) مواد فلکتيو در زبانهاي هندواروپایی را انجام ميدهد. وجه تمايز ديگر اين زبانها نسبت به گروه زبانهاي ترکيبي در اينست که لغت ريشه در وضعيتهاي مختلف گرامري اصلا تغيير نميکند. مثلا کلمهٍ ترکي ev(خانه) با پذيرفتن پسوند im بصورت evim (خانهٍ من) و با التصاق پسوند ديگر ler بصورت evlerim (خانه هاي من) درمي آيد. درحاليکه مفاهيم گرامري فوق در زبانهاي هندواروپایی، همانگونه که در بالا مشاهده کرديم، به کمک حروف اضافه، ضماير و همچنين دگرگوني هاي زياد در لغات ريشه بيان ميگردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      در اين گروه زباني خويشاوند، زبانهاي اورال-آلتاي(ترکي، مغولي، کره اي، ژاپني...)، فين-اوغور(فنلاندي، مجاري...) و دراويدي(در شبه قارهٍ هند امروزه حدود 200ميليون نفر به اين زبان تکلم ميکنند و در بعضي از کشورها چون تاميل و آندرا پراداش زبان رسمي ميباشد. دراويديهاکه بنيانگذاران تمدن هندوستان بوده اند بعدها با ورود آريایی ها، توسط آنان به جنوب اين شبه قاره رانده ميشوند). از زبانهاي قديمي نيز زبان سومري و ايلامي به اين گروه خويشاوند تعلق دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سوم- زبانهاي هجایی(Isolierenden Sprachen) :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      در اين گروه زباني لغات نه مانند زبانهاي ترکيبي تغييرشکل ميدهند و نه مانند زبانهاي التصاقي با پذيرفتن پسوندهاي گوناگون مطول مي شوند. در اينگونه زبانها جملات از مجموعهٍ لغات جداگانه اي که بدنبال هم مي آيند و يا دقيقتر، ازطريق چيده شدن لغات ريشهٍ جدا از هم در کنار يکديگر تشکيل مي گردد...  نمونهٍ مشخص اينگونه زبانها،  زبان چيني کلاسيک ميباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      چنانکه مي بينيم جايگاه زبان ترکي در گروه زبانهاي التصاقي قرار داشته، با زبان سومري(اولين زبان مدني شناخته شدهٍ دنيا) خويشاوند ميباشد. اين زبان از 5000 سال پيش به اينسو از طريق نگاشته شدن به خط ميخي که خود ايجادگر آن بوده اند، از نابودي نجات يافته وبه روزگاران ما رسيده است. قرار گرفتن زبانهاي سومري و ترکي در يک گروه زباني، ديگر دربين سومرشناسان واقعيت بي چون و چراییست. اما علاوه براين دانشمنداني چون فريتس هوممل، ن. پوپه، آ. زاکار، س. اولژاس ... در پيوند نزديک زبان ترکي و سومري پاي ميفشارند و بعضا نيز زبان سومري و ايلامي را پروتوترک(پيش ترک) مينامند. آشنایی با واقعيتهاي فوق الذکر براي ما جاي هيچگونه ابهام و تعجبي نخواهد گذاشت که چرا زبانشناسان و محققين اروپایی از کمال ، زيبایی و سلاست زبان ترکي چنان ارزيابي ستايشگرانه اي ارائه ميدهند. اما پر واضح است که معماران اين بناي شگفت انگيز معنوي کساني جز نياکان فرزانه مان نميباشند. نه زبان عربي و نه زبان ترکي که زيبایی و کمال آنها زبانزد خبرگان ميباشد، با سفارش هيچ آکادمي و با خلاقيت هيچ آکادميکي بوجود نيامده است. حتي اگر چنين امري نيز ممکن فرض شود، آکادميکهاي آن کساني جز خود ترکها و عربها نميتواند باشد. زبان ترکي طي هزاران سال در آکادمي بيکران ملتهاي ترک زبان ساخته و پرداخته شده، محصول و عصارهٍ نبوغ و خلاقيت نسلهاي بيشمار ميباشد که بمثابه پرارج- ترين و مقدس ترين ميراث بدست ما سپرده شده است. برماست که شايستهٍ چنين ميراث پاکي باشيم و آنرا چون مردمک چشمانمان حفظ نموده بر غنا و زيباییش  بيافزاییم. از آنجاییکه در رابطه با قدمت زبان و ادبيات ترکي و رابطهٍ آن با زبان و ادبيات سومري و همچنين رابطهٍ تاريخي ترکمنستان و مزوپوتاميا(بين النهرين) در نظر دارم يافته هاي خودم را طي کتاب ويژه اي در اختيار علاقه مندان  قرار دهم، در چارچوب اين مقاله به اشارات زيرين بسنده ميکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      زبان سومري همانگونه که در بالا اشاره کرديم، از بين زبانهایی که ما ميشناسيم چه به لحاظ گرامري و چه به لحاظ همساني واژگان به زبان ترکي بسيار نزديکتر ميباشد. مثلا در زبان سومري نيز مانند زبان ترکي، حالات مختلف گرامري بدون آنکه لغات ريشه تغييري بکند با التصاق(چسباندن) پسوندهاي گوناگون نشان داده ميشود. بعنوان مثال E(eکشيده) در زبان سومري يعني“خانه” و در زبان ترکي ev ميباشد. حال اين کلمه را در حالت مفعولي(مفعول باواسطه) در زبانهاي سومري، ترکي و فارسي امروزي با يکديگر مقايسه ميکنيم:  در زبان سومري e-ta ، در زبان ترکي ev-den  و در زبان فارسي “از خانه”  و يا در زبان سومري e-da,e-a  ،  در زبان ترکي ev-de,eve  و درزبان فارسي “در خانه، به خانه” .                                                    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      چنانچه مي بينيم حالت گرامري فوق در زبانهاي ترکي و سومري تقريبا عين هم بوده و شباهتي به گرامر فارسي ندارد. زيرا در زبان فارسي وظيفهٍ پسوندهاي ترکي-سومري را حروف اضافه انجام ميدهد. اگر اين مقايسه را باديگر زبانهاي هندواروپایی  چون آلماني، انگليسي و روسي نيز انجام دهيم دقيقا همين نتيجه را خواهيم گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      علاوه بر شباهتهاي گرامري، تعداد زيادي لغات مشترک نيز بين زبانهاي ترکي و سومري وجود دارد. به مثالهاي زير توجه فرمایید:                                                                                                                                                                                                                                  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                            فارسي                             ترکي                  سومري                                            &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                     ad-da                 ata                     پدر                                                             &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                     u,uku                uku,uy-mak       خواب، خوابيدن   &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                     eme(ama)          ene(ana,emme)                  مادر                &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                     par                    par-lak                            درخشان      &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                     ab-ba               oba  روستا                                                                                          &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                     div                     diz                                       زانو                                                               &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                     dingir                 tangri(tengri,tanri)          يزدان                 &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                     gal                      gal,galin,galmak          بزرگ     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمونهٍ لغات فوق را ميتوان به چندين برابر رساند. تا کنون توانسته ام 350 نمونه را تثبيت نمايم. ايرج اسکندري در کتاب پر ارزش وعلمي خود بنام “در تاريکي هزاره ها” با استناد به تحقيقات ذيقيمت دکتر ضياء صدرالاشرافي تعداد قابل توجهي از کلمات مشترک بين زبان ايلامي و زبان ترکي را قيد نموده اند که بعنوان مثال کلماتي چون آت(اسب)، آدا(پدر)، خان، گون(خورشيد)، سو(آب)  را ميتوان ذکر کرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      از آنچه به اختصار در بالا ذکر گرديد ميتوان نتيجه گرفت که اولا تاريخ پنجهزار سالهٍ زبان ترکي به وضوح درمقابل ديدگانمان قرار دارد. ثانيا تحقيق و بررسي ريشه و تاريخ تکامل آنرا بايد از زبانهاي سومري و ايلامي بمثابه زبانهاي پروتوترک آغاز نمود. اگر ما چنين روش علمي را درپيش بگيريم که بايد بگيريم، ديگر از نوعي روحيهٍ ملي ناشايستي که طي دو سه سدهٍ اخير درنتيجهٍ تداوم فشارهاي سنگين استعماري-شوونيستي، بدرجات مختلف گريبانگير مان شده است رها گشته اعتماد بنفس و غرور ملي خويش را که بايستهٍ هرفرد انساني و ملت  آزاده اي ميباشد باز خواهيم يافت. مثلا بر اساس اين روحيهٍ نادرست و ناشايست، عده اي از ما حتي برخي صاحبنظران ما، بر بسياري از لغات مشترک بين زبانهاي ترکي، عربي و فارسي به سادگي و با تسليم طلبي خاصي مهر عربي يا فارسي ميزنيم بدون آنکه از خودمان بپرسيم چرا نميتواند اصل و ريشهٍ بسياري از اين لغات ترکي بوده سپس وارد زبانهاي ديگر گردد؟ اگر ما قدري باتعمق و آزاد انديشي به مسئله برخورد کنيم در اکثر موارد نيز واقعيت امر به سئـوال فوق جواب مثبت ميدهد. يعني بسياري از لغات به ظاهر عربي و فارسي در اصل سومري-ترکي بوده در ادوار مختلف تاريخي وارد آن زبانها شده است. تحقق امر فوق بنا به دو دليل اساسي زير، کاملا طبيعي و قانونمند ميباشد:   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اولا : همانگونه که در   بالا اشاره کرديم، سومريان که بنيانگذاران نخستين پايه هاي تمدن بشري بوده و زبانشان اولين زبان مکتوب شناخته شده در تاريخ انسان ميباشد، بيش از هزارسال در مزوپوتاميا(بين النهرين) زيسته اند.سپس از سالهاي 2000 پيش از ميلاد به اينسو بتدريج اقوام سامي چون اکدها، کلده ها، آسوري ها... بعنوان ميراثداران آن قوم جايگزين شده اند. در اين پروسهٍ تاريخي، زبان و فرهنگ و ازجمله باورهاي ديني اقوام سامي به شدت و بطور عميقي تحت تاٍثير آن قوم متمدن غيرسامي قرار ميگيرد . در نتيجه تعداد بيشماري لغات سومري از طريق تکستهاي ديني، ادبي و تجاري وارد زبان اقوام سامي، ازجمله زبان عربي و توسط اين اقوام نيز وارد زبانهاي اقوام ايراني مي گردد. مثلا کلمهٍ “اوزو” در زبان سومري به معني “عضو” در زبان عربي ميباشد. پرواضح است که اصل اين کلمه سومري بوده بعدها وارد زبان عربي گشته به اشکال معرب چون عضو، اعضا، عضويت و غيره بکار برده شده است. همچنين کلمهٍ “قاز”(غاز) در زبان سومري در معاني شکستن، خرد کردن، کشتن آمده است. اين کلمه نيز تقريبا در همان معاني به اشکال غزوه، غازي، غزوات...بکار ميرود. در ترکي نيز کلماتي چون قازماق، قازاماق، قازو...خيلي نزديک به معاني فوق متداول ميباشد. محقق اروبایی “س. چوکه” در کتاب خود بنام “عناصر سومري و اورال-آلتایی در زبان اسلاوي قديم” در رابطه با کلمهٍ “مزد” تصريح ميکند که کلمهٍ مزد هم در زبانهاي ترکي- تاتاري ، هم فارسي متداول ميباشد.اما از آنجاییکه اين کلمه در زبان سومري نيز وجود دارد، اصل آن                                                    نميتواند يک کلمهٍ فارسي باشد. ظاهرا معادل اين کلمه در فارسي “پاداش” ميباشد. از اينگونه کلمات مثالهاي زيادي ميتوان آورد. يادم مي آيد که سالها پيش در مطبوعات ايران مطرح شد که کلماتي چون “هندسه” و“دبير” اصلا فارسي بوده سپس وارد زبان عربي شده و يا بديگر سخن معرب گشته است. اما تحقيقات بعدي حد اقل در رابطه با کلمهٍ “دبير” روشن ساخت که ريشهٍ اين کلمه نه عربي بوده و نه فارسي، بلکه در حقيقت يک کلمهٍ ايلامي بوده است. دراين رابطة در منبع فوق الذکر(در تاريکي هزاره ها) چنين مي آيد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      “tepir  کلمهٍ ايلامي “تپير” که به معناي دبير و محرر است، بروشني منشاٍ واژهٍ دبير را در زبان فارسي آشکار ميسازد. با توجه به اينکه خط ايلامي لااقل بيش از 1500 سال قبل از خط پارسي باستاني اختراع شده است، نميتوان دربارهٍ منشاٍ ايلامي اين کلمه که در اسناد هزارهٍ دوم پيش از ميلاد آمده است ترديد داشت. اضافه کنيم که خط ايلامي اختراع خود آن قوم بوده است، ولي اقوام آريایی-ايراني به تصريح “پورداود” خود هرگز خط مستقلي نداشته و آنرا از اقوام غير آريایی ايراني و ديگر اقوام بعاريت گرفته اند، مثلا خط پارسي باستان را از بابليان اقتباس نموده اند که آنان نيز از شومريان(سومريان) به ارث برده اند. خط پهلوي از اقوام سامي برخاسته و خط کنوني نيز از اعراب مسلمان اخذ شده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;“پورداود - ابراهيم” 1355، “فرهنگ ايران باستان” چاپ دانشگاه تهران شمارهٍ مسلسل 1876(ص 159) ”                                                                                                               (332. ص16)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;         ثانيا، اقوام ترک که ساکنين اصلي ترکستان(توران) و سيبري جنوبي بوده اند ( قوم سومر نيز از اين مناطق به بين النهرين کوچيده است) ، به گواه تاريخ از حدود 3000 سال پيش به اينسو در سرنوشت بخش عظيمي از جامعهٍ بشري نقش تعيين کننده اي ايفا نموده اند. آنان در پهنه اي بيکرن که از شرق تا تبت و کره ، از غرب تا روم و مصر را دربر ميگرفت، با اقوام مختلفي در تماس و ترکيب و جوشش دائمي بوده اند. پر واضح است که نتيجهٍ طبيعي اين وضع تاثير متقابل در کليه عرصه هاي مادي و معنوي حيات انساني، ازجمله در زمينهٍ زبان و ادبيات خواهد بود. وجود تعداد زيادي لغات ترکي در زبانهایی چون  چيني، هندي، اردویی، روسي، فارسي، عربي، آلماني و متقابلا از اين زبانها در لهجه هاي مختلف زبان ترکي ، دليل روشني بر اين امر ميباشد. کافيست که ما نگاهي به اثر محقق آلماني Gerhard Dörfer تحت عنوان “واژه هاي ترکي-مغولي در فارسي جديد” بياندازيم تا به عمق تاثير زبان ترکي بر زبان فارسي، نه تنها به لحاظ واژگان بلکه به لحاظ گرامري نيز پي ببريم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3- قدمت ادبيات ترکي:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                 “اگر چنانچه  براساس حدس مورخين، سومريان يک قوم ترک بوده باشند، نخستين داستان حماسي دنيا نيز يک افسانهٍ ترکي خواهد بود.” حلمي ضياء اولکه ن (46.ص-9)&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      در اينجا منظور محقق از نخستين داستان حماسي دنيا، داستان معروف “گيلغاميش” ميباشد. همانگونه که در بالا اشاره کرديم سومريان به احتمال قريب به يقين از ترکستان به بين النهرين کوچيده اند و زبانشان نيز با زبان ترکي چه به لحاظ همساني واژگان و چه به لحاظ مشخصات گرامري پيوند خويشاوندي دارد. در چنين صورتي قاعدتا بايد بين داستانهاي سومري و افسانه هاي ملي ترکي نيز شباهتهاي معني داري موجود باشد. سعي ميکنيم در اين مختصر به برخي از اين نوع شباهتها اشاره کنيم. نخست با مضمون اين داستان که به تبعيت از 12 ماه سال از 12 بخش تشکيل شده است، آشنا ميشويم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      گيلغاميش قهرمان بي همتاي شهر “اوروک” بود. بدون اجازهٍ وي نه فرزندان از آن پدرانشان بود و نه زيبارويان به وصال دلدادگانشان مي رسيدند. ساکنين شهر اوروک نزد خدايان به گلايه ميروند و از آنان ميخواهند تا پهلواني رزمجو که ياراي ايستادگي در برابر گيلغاميش داشته باشد بيافرينند. خداي آسمان “آنو” قهرماني همانند گيلغاميش بنام انگيدو(ان-گيدو) آفريده به نبرد وي مي فرستد. انگيدو زندگي خود را در اعماق جنگلها و درميان حيوانات وحشي آغاز ميکند. نخست باگيلغاميش وارد نبرد ميشود اما سرانجام گيلغاميش بر او چيره ميشود. ازآن پس آندو با يکديگر از در دوستي درآمده به مبارزهٍ مشترک عليه حيوانات وحشي مي پردازند. در يکي از روزها جهت نبرد با ديوي بنام “هومبابا” که در ميان جنگل سدر زندگي ميکرد عازم ميشوند. به محض ورود به جنگل با نگهبان هومبابا روبرو گشته او را ازپاي درمي آورند. پس از آن انگيدو بيمار شده/، 12 روز به حالت اغما مي افتد. او از لحظه اي که حالش رو به بهبودي ميرود، سعي ميکند تا گيلغاميش را از ادامهٍ اين نبرد منصرف نمايد اما موفق نميشود. بين آندو از يکسو وديو از سوي ديگر نبرد هولناکي درميگيرد و سرانجام آنان بر ديو غالب آمده سرش را از تن جدا ميکنند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;       پس از آن انگيدو بيمار ميشود و ديري نپاییده مي ميرد. با مرگ انگيدو غم و تاٍثر عميقي بر تن و جان گيلغاميش چنگ  مي اندازد. از آگاهي بر اينکه خود وي نيز روزي همانند همرزمش دار فاني را وداع خواهد گفت، به وهم و انديشهٍ دردناکي گرفتار آمده آرامش خود را از دست ميدهد. او از خدايان تمنا ميکند که براي مدت محدودي به روح انگيدو اجازه بدهند تا به روي زمين بيايد. خدايان اين خواهش وي را مورد اجابت قرار ميدهند. گيلغاميش با روح انگيدو ملاقات کرده، از او در رابطه با دنياي زيرين، دوزخ و حال و وضع ارواح مردگان در آنجا سئـوالات متعددي ميکند. از جوابهایی که ميگيرد لرزه بر اندامش مي افتد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      ازآن پس گيلغاميش با آماج رهایی از مرگ و يافتن  راز حيات جاودان، سيروسياحتي دراز و پرماجرایی را در پيش ميگيرد. سرانجام از کسي بنام “اوتاناپيشتيم” مي آموزد که راز حيات جاودان در گياهيست که در ته فلان درياچه روییده است. گيلغاميش پس از بدست آوردن گياه راهي سرزمين خويش ميشود. او در بين راه در کنار برکه اي اطراق ميکند و براي شستن بدن خود وارد آب ميشود. دراين اثنا ناگهان ماري بسوي گياه حمله برده آنرا مي بلعد. بدين ترتيب مار زندگي جاودان مي يابد و گيلغاميش خسته و درمانده با باري از غم و اندوه به شهر اوروک باز ميگردد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      خدايان به گيلغاميش يادآوري ميکنند که حيات جاودان تنها در انحصار آنان بوده، مرگ و فنا نيزسرنوشت گريزناپذير انسانها ميباشد. لذا آنان بايد با دريافتن زيباییهاي حيات فاني، با عيش و نوش وبا عشق به زن و فرزند، زندگي در اين جهان را شيرين و دلپذير نمايند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      اکنون اين داستان سومري را با ميتولوژي خلقهاي ترک زبان مقايسه مي کنيم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آ- داستان گيلغاميش و افسانه هاي ترکمني:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      همانگونه که مشاهده ميکنيم، اساس داستان حول مسئلهٍ مرگ و زندگي مي چرخد. در آن ، جدال جدال دائمي بين انسان و حيوانات وحشي،  انسان و ديو به تصوير کشيده ميشود. اين ويژگي يادآور داستانهاي شرقي بوده، بويژه با افسانهٍ ترکمني “آق پاميٍق” قرابت زيادي دارد. دراين افسانه نيز دختر شجاع بنام آق پاميق، پس از آنکه هفت برادر شکارچي اش پس از يک مبارزهٍ مدهش بدست ديوان کشته ميشود، براي يافتن راز حيات جاودانه و بخشيدن زندگي دوباره به برادرانش، سيروسياحت متهورانه اي را آغازميکند. او سرانجام با رهنمود پيرزن خردمندي آنرا در ترکيب شير شتر افسانه اي يافته، از طريق پاشيدن آن برروي استخوانهاي برادرانش به آنان حيات دوباره مي بخشد. آنچه دراين افسانهٍ ترکمني بويژه برجسته و معني دار به چشم مي خورد، برجستگي نقش زن در آن ميباشد(اين ويژگي شامل ميتولوژي ديگر ملتهاي ترک زبان نيز ميباشد). به احتمال قوي ميتوان گفت که ريشهٍ افسانه به دوران مادرشاهي ميرسد. اين دوران به تصريح مورخين و باستانشناسان ، در ترکمنستان به 4000 سال پيش از ميلاد مسيح مربوط ميباشد. مساٍلهٍ مبارزه بين انسان و حيوانات وحشي و همچنين ديو و انسان نيز (آنگونه که در داستان گيلغاميش ميبينيم) تاروپود تمامي قصه هاي ترکمني را تشکيل ميدهد.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ب- گيلغاميش و کوراوغلو(کور اوغلي، گور اوغلي):&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      شخصيتي که سومرولوگها با درنظر گرفتن واريانتهاي گوناگون اين داستان براي گيلغاميش تصوير مي نمايند، به لحاظ خوي و خصلت، کردار و رفتار با شخصيت افسانه اي کوراوغلو(کور اوغلي، گور اوغلي) قهرمان حماسي ملتهاي ترک زبان تقريبا همانند ميباشد. حتي عمر کيلغاميش نيز مانند کوراوغلو 120 سال ذکر گرديده است. رابطهٍ گيلغاميش با دنياي زيرزمين و ارواح مردگان، با واريانت ترکمني اين داستان همخواني دارد. زيرا در اين واريانت نام کوراوغلو نيز گور اوغلي (فرزند گور) بوده از درون گوري تاريک پا به عرصهٍ جهان روشن مي گذارد. همچنين اسب افسانه اي کوراوغلو “قيرآت” نيز به مدت چهل روز بدور از  هرگونه نور و روشنایی در زير زمين بسر مي برد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                       &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ج-  داستان گيلغاميش و داستان قورقوت آتا(دده قورقوت):                           &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      داستانهاي گيلغاميش و دده قورقوت هردو به تبعيت از 12 ماه سال از 12 بخش تشکيل شده است. از سوي ديگر مبارزهٍ گيلغاميش با فرستادهٍ خدايان يعني انگيدو،  يادآور مبارزهٍ “تپه گؤز“( tepe göِz) با عزراییل در داستان دده قورقوت ميباشد. گيلغاميش با گاوي که از سوي خداي آسمان “آنو” فرستاده شده بود درآويخته آنرا ازپاي درمي آورد. در داستان دده قورقوت نيز “بوغاچ” پسر درسه خان با مبارزه و کشتن گاو سرکش بايندرخان نام و نشان مي يابد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      به نظر محققين ريشهٍ داستانهایی چون “اوغوزنامه” ، “دده قورقوت” و “کوراوغلو” به هزاران سال پيش مي رسد که طي قرون و اعصار متمادي سينه به سينه گشته و بعدها يعني در طول هزارهٍ اخير نوشته شده است. ما صحت نطرات فوق را از مسائل و موضوعاتي که در داستانها طرح ميشود، از وجود بقياي باورهاي بسيار قديمي مان و در مجموع از فضاي حاکم بر آنها ميتوانيم به سادگي ببينيم. داستان گيلغاميش نيز چنين مسير تکاملي را گذرانده است. يعني اصل اين داستان که  سومري ميباشد، بعدها توسط اقوام سامي بازسازي و بر حجم آن افزوده شده است. حتي تعدادي از نامهاي سومري قهرمانان داستان نيز جاي خود به نامهاي سامي داده است. مثلا نام “اين-آننا” الهٍ زيبایی سومريان در واريانت سامي داستان “ايشتار” مي شود. به تصريح سومرشناس برجسته س. ن. کرامر علاوه بر ايشتار، آفروديت يونانيها و ونوس روميها نيز از “اين-آننا” ،  همچنين هراکليوس(هرکول) از گيلغاميش سومريان نسخه برداري شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      شباهتهاي معني دار بين ادبيات سومريان و خلقهاي ترک زبان را ما در موارد ديگر مثلا در مقايسهٍ “داستان نوح” بجا مانده از کتيبه هاي سومري  با واريانت همين داستان در ميتولوژي ترکهاي آلتایی که هنوز هم با آیین هاي شاماني خود زندگي ميکنند نيز مشاهده ميکنيم.                                             &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      به تصريح محقق آذربايجاني کاميل ولي اف: “مادر قهرمان افسانه اي سومريان يک زن نيمه خدا بنام “نين-سون” ميباشد. مادر اوغوزخان(سرنسل افسانه اي خلقهاي ترک زبان. ب.گري) نيز يک زن نيمه خدا بنام “آي خان” ميباشد.”(39.ص-12)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     علاوه بر موارد فوق الذکر، بين نام شهرها و انسانهایی که در متون سومري قيد گرديده است با نام شهرهاي باستاني ترکمنستان و همچنين نامهاي اصيل ترکمني نيز همساني هاي شگفت انگيز و پر معني به چشم مي خورد. بعنوان مثال نام خداي آسمان در نزد سومريان و همچنين بزرگترين پرستشگاه شهر اوروک “آنو” ، با نام شهر باستاني “اٍنو” که خرابه هاي آن در 14 کيلومتري “آشغابات” پايتخت جمهوري ترکمنستان واقع شده است، همسان ميباشد. در عين حال  تمدني که از سوي باستانشناسان در همين محل تثبيت گرديده و قدمت آن به هشتهزارسال ميرسد نيز در بين مورخين دنيا با نام  “تمدن اٍنو” شناخته ميشود. نام شهرهاي “اور” و “اوروک” سومري نيز با نام شهرهاي “اورگنچ”(ترکمنستان) و “اورميه”(آذربايجان) به احتمال قوي با هم رابطه دارند. کلمهٍ “اور، اورو” در زبان سومري به معني شهر و کلمهٍ “اوروغ” در زبان ترکمني به معني گروه خويشاوند، قوم و طايفه ميباشد. از آنجاییکه به تصريح باستانشناسان و مورخين، اولين روستاها از اسکان گروههاي خويشاوند يعني “اوروغ” پديد آمده اند، ميتوان تصور کرد که کلمات “اور، اورو” و “اوروغ” همريشه باشند.         &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      در رابطه با نامهاي انسان آنچه توجهٍ مرا شديدا بخود جلب کرد اين بود که هم در زبان سومري و هم در زبان ترکمني کلمهٍ “آننا” با ترکيب با کلمات ديگر بعنوان نامهاي مردانه و زنانه فراوان بچشم ميخورد. مثلا همانگونه که در بالا ديديم   “اين-آننا”  نام  الهٍ زيبایی سومريان بود. نام يکي ديگر از زن-خدايان سومري نيز “آننا-تو” ميباشد. از نامهاي بسيار متداول زنانهٍ ترکمني چون آننا گول، آننا گوزل، آننا بي بي...ميتوان نام برد.کلمهٍ آننا در زبان سومري به معني خدا و خداي آسمان مي آيد. در زبان ترکمني نيز اين کلمه همين معني را ميرساند. مثلا روز جمعه به ترکمني “آننا گوني” يعني “روز آننا” ميباشد. همانگونه که ميدانيم در اديان رسمي خدا پس از آنکه شش روز از کار آفرينش جهان فارغ ميشود، روز هفتم را به آسايش مي گذراند و بهمين جيت نيز بعنوان روز خدا از تقدس خاصي برخوردار ميباشد. نتيجتا آننا گوني معادل روز خدا بوده و کلمهٍ “آننا” در مفهوم خدا مي آيد. از سوي ديگر همانگونه که در بالا اشاره کرديم سومرشناسان متفق القولند که فرهنگ و زبان اقوام سامي و از جمله باورهاي ديني آنان چون موسويت ومسيحيت و حتي اسلاميت  به شدت تحت تاٍثير تمدن سومريان بوده است. لذا ميتوان فرض کرد که نامهاي “آننا” و “هاننا” در بين مسيحيان بايد از طريق دين وارد زبان آنان شده باشد. يکي از القاب گيلغاميش “قولي-آننا” نيز همسان يکي از نامهاي متداول ترکمني يعني “آننا قولي” ميباشد. معني اين کلمهٍ مرکب در زبان سومري “همنشين خدا، دوستدار خدا” ميباشد. کلمهٍ مرکب “آننا قولي” نيز در زبان ترکمني،  با توضيحات فوق ، مفهوم بنده و دوست خدا را مي رساند و معادل ديگر نامهاي ترکي چون تانگري قولي(تانري قولي) ، خداي قولي، الله قولي ميباشد. همچنين نام “آننا بردي”       (آننا وردي) معادل خداي بردي(خدا وردي) و يا الله بردي(اللهوردي) به معني “خدا داد” ميباشد. تعداد اينگونه نامهاي مشترک بين زبانهاي سومري و ترکي اندک نيست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      در پايان سخن بار ديگر تاٍکيد بر اين نکته را لازم ميدانم که در شرايط حساس و در عين حال بسيار مساعد کنوني، با بهره گيري از دستاوردهاي عظيم و روزافزوني که درسطح جهاني در عرصه هاي مختلفي چون باستانشناسي، تاريخ و زبانشناسي تمامي ملل بدست آمده است، نو نويسي تاريخ تمدن و بازشناسي زبان و                           ادبيات مشترک ملتهاي ترک زبان که طي سده هاي اخير اينهمه مورد ستم و بي مهري قرار گرفته و هنوز نيز جمعيت عظيم دهها ميليوني آن در اسارت ملتهاي برتري طلب بيگانه بسر ميبرند، يک ضرورت گريزناپذير ميباشد. تنها از اين طريق است که قادر خواهيم بود تا شخصيت تاريخي و غرور به بند کشيده شدهٍ ملي مان را باز يافته،دوشادوش ديگر ملل آزادهٍ جهان با شرافت و سربلندي زندگي کنيم. خوشبختانه طي چند سال اخير در اين راستا قدمهاي اميد آفرين و شايان تقديري برداشته شده است. اکنون انديشمندان و محققين هريک از خلقهاي ترک زبان با درک اين مسئوليت تاريخي به تحقيقات و تدقيقات علمي و غنا بخشيدن به گنجينهٍ معنوي ملت خود اشتغال دارند. ما ضمن تاٍکيد بر ضرورت تاٍمين هماهنگي و همکاري در زمينه هاي مشترک، براي همهٍ آنان در اين پيکار مقدس معنوي آرزوي موفقيت و سربلندي  مينمايم.                                                              ب . گري      برلين-يوني 1997&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Mar 2011 01:33:14 GMT</pubDate>
<dc:creator>73mehrdad</dc:creator>
<guid>http://73mehrdad.blogfa.com/post-119.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جايگاه زبان تركي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها</title>
<link>http://73mehrdad.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000099 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;جايگاه زبان تركي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كليه ي اطلاعات زيراز موسسه ي ائي. ام. تي و آ. ام. تي كه در اروپا و آمريكا واقع شده و تحت مديريت برجسته ترين زبان شناسان اداره مي شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهاي زيادي را درباره ي زبانها منتشر مي كنند و كليه ي استانداردهاي زبان شناسي از اين ادارات كه دولتي هستند،اعلام مي شود. به اطلاعات استخراجي از اين موسسات توجه كنيد:&lt;BR&gt;- 19% كلمات انگليسي از زبان تركي گرفته شده است.&lt;BR&gt;- 92% كلمات فارسي از عربي و تركي گرفته شده و مابقي بدون هيچ فرمولي توليد شده اند.&lt;BR&gt;- 2% كلمات تركي از ايتاليايي، فرانسوي و انگليسي گرفته شده است.&lt;BR&gt;- در هيچ يك از زبانهاي بين المللي لغتي از زبان فارسي وجود ندارد.&lt;BR&gt;- 39% كلمات ايتاليايي، 17% كلمات آلماني و 9% كلمات فرانسوي از زبان تركي گرفته شده است.&lt;BR&gt;- 100% كلمات تركي ريشه ي اصلي دارند.&lt;BR&gt;- 100% كلمات انگليسي، آلماني ، فرانسوي و تركي داراي عمق ريخت شناسي هستند.&lt;BR&gt;- 83% كلمات انگليسي ريشه ي اصلي دارند.&lt;BR&gt;- جملات تركي 2% ابهام جمله اي ايجاد مي كنند.(يعني اگر يك خارجي زبان تركي را از روي كتاب ياد بگيرد، پس از ورود به يك كشور ترك زبان مشكلي نخواهد داشت.)&lt;BR&gt;- جملات انگليسي نيم درصد و جملات فرانسوي تقريبا 1% ابهام توليد مي كنند.&lt;BR&gt;- جملات فارسي 67% ابهام توليد مي كنند.(يعني يك خارجي كه فارسي را ياد گرفته، به سختي مي تواند در ايران صحبت كرده و يا جملات فارسي را درك كند مگر آنكه مدت زيادي در همان جامعه مانده و به صورت تجربي ياد بگيرد ) كه اين براي يك زبان ضعف نسبتا بزرگي است.&lt;BR&gt;- جملات عربي 8 تا 9% ابهام توليد مي كنند.&lt;BR&gt;- معكوس پذيري(ترجمه ي كامپيوتري) كليه ي زبانها به جز زبانهاي عربي و فارسي امكان پذير بوده و براي عربي خطاي موردي 45% و براي فارسي 100% است. يعني زبان فارسي را نمي توان با فرمولهاي زبان شناسي به زبان ديگري تبديل كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زبان تركي را شاهكار زبان معرفي كرده اند كه براي ساخت آن از فرمولهاي بسيار پيچيده اي استفاده شده است. خانم &quot;نيكيتا هايدن&quot; متخصص و زبان شناس مشهور آلماني در موسسه ي اروپايي ((يورو توم)) گفته است: &quot; انسان در آن زمان قادر به توليد اين زبان نبوده و موجودات فضايي اين زبانم را خلق كرده و يا خداوند به پيامبران خود عاليترين كلام ارتباطي را داده است.&lt;BR&gt;هم اينك زبان تركي در بيشتر پروژه هاي بين المللي جا باز كرده است. به مطالب زير كه برگرفته از مجله ي New science چاپ آمريكا و مجله ي International Languages&lt;BR&gt;چاپ آلمان است، توجه نماييد:&lt;BR&gt;- كليه ي ماهواره هاي هواشناسي و نظامي اطلاعات خود را به زبانهاي انگليسي، فرانسوي و تركي به پايگاههاي زميني ارسال مي كنند.&lt;BR&gt;- پيچيده ترين سيستم عامل كامپيوتري os2/8 و معمولي ترين windows زبان تركي را به عنوان استاندارد پايه ي فنوتيكي قرار داده اند.&lt;BR&gt;- كليه ي اطلاعات ارسالي از رادارهاي جهان به 3 زبان انگليسي، فرانسوي و تركي علايم پخش مي كنند.&lt;BR&gt;- كليه ي سيسستم هاي ايونيكي و الكترونيكي هواپيماهاي تجاري از سال 1996 به 3 زبان انگليسي، فرانسوي و تركي در كارخانه ي بوئينگ آمريكا مجهز مي شوند.&lt;BR&gt;- كليه ي سيستم ها و سامانه هاي جنگنده ي قرن 21 &quot;جي- اس- اف&quot; كه به تعداد هفت هزار فروند در حال توليد است، به 2 زبان انگليسي و تركي طراحي شده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همه ي اين مطالب نشان دهنده ي استاندارد بودن و بين المللي شدن و اهميت ژئوپوليتيكي زبان تركي است. متاسفانه زبان رسمي ما(فارسي) از هيچ قاعده ي فنولوجيكال نيز پيروي نمي كند و داراي ساختار تك ديناميكي است. اما زبان تركي با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومين زبان زنده ي دنيا شناخته شده است، طي يك دستورالعمل اجرايي در تاريخ مه 1992 رسما از طريق همين موسسات به سازمان بين المللي يونسكو اعلام شده كه زبان تركي در كليه ي دانشگاهها و دبيرستانهاي اروپا و آمريكا جزو درسهاي رسمي شود و اين مسئله هم اكنون در كليه ي دانشگاههاي اروپا و دانشگاههاي مطرح آمريكا اجرا شده و دومين زباني است كه در حال تهيه ي تافل مهندسي دانشگاهي براي آن هستند. اما زبان فارسي رتبه ي 261 را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلكه به عنوان لهجه كه اين زبان را با ساختاري كه بتوان جمله سازي مفهومي ايجاد كند، شناخته اندو و اگر روي اين مسئله كار جدي نشود، در يادگيري مثلا زبان انگليسي، تركي يا فرانسوي مشكل عمده اي ايجاد كرده و مي كند و مي بينيم كه فارسي زبانان براي يادگيري زبان انگليسي با مشكل عمده اي مواجه هستند، ولي ترك زبانان با مشكل يادگيري و تلفظ مواجه نيستند. اين مسئله به رفتارهاي مغز انسان برمي گردد كه خود داراي بحثهاي دامنه داري است و اينكه بسياري از جملات فارسي بر اساس عادت شكل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با اين وضعيت فرمول پذيري آن امكان ندارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;[1]  مهرزاد صدقياني، م.ر.، مشاهير سلماس ، سلماس 1378&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;+ نوشته شده توسط توحید ملک زاده دیلمقانی در 2007/6/11 و ساعت 21 |http://www.tohidmelikzade.blogfa.com/&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Mar 2011 01:29:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>73mehrdad</dc:creator>
<guid>http://73mehrdad.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زبان ترکی</title>
<link>http://73mehrdad.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از نظر زبانشناسان ، زبان تركي زبانيست شكرين ، بغايت زيبا و دلنشين و اصيل و قانونمند با ريشه اي هزاران ساله. تمام قواعد و گرامر اين زبان هنري و شكري موزون و مبتني بر ملودي است تا جائيكه بعضي زبانشناسان ، اختراع آنرا فوق بشري و اعجاز گونه و اعجاب انگيز خوانده اند. Man Muller ، انگشت به دهان از عظمت فوق بشري زبان تركي ، چنين سخن مي راند: «زمانيكه ما زبان تركي را با دقت و موشكافانه مي آموزيم با معجزه اي روبرو مي شويم كه خرد انساني در عرصة زبان آنرا آفريده است»(1). Herman Vanbery از نظر زيبائي و كمال ، جايگاه آنرا بالاتر از زبان عربي مي داند(1). &lt;BR&gt;در زبانشناسي تطبيقي ، فصل بسيار جذاب ، شيرين و علمي اتيمولوژي ، به ريشه شناسي كلمات بصورت علمي مي پردازد. مي توان بوسيله علم اتيمولوژي ، تأثير زبانهاي مختلف روي هم را ديد. زبان غالب ، زباني است كه توانمند بوده و زبان ديگر را تحت سيطره خود درآورده است ، طوريكه گاهي زبان مغلوب به گويشي از زبان غالب تعبير مي شود ، مانند زبان فارسي كه بنا به روایتی(۲) در آخرين نتائج علمي و تحقيقاتي سازمان يونسكو بعنوان 33 مين گويش زبان عربي معرفي شد و بصورت زباني مستقل پذيرفته نشد. تأثير زبانها روي هم گاهي براي دو زبان همسايه جغرافيائي اتفاق مي افتد ، مانند زبان عربي و فارسي. گاهي براي دو زبان همسايه ادبي پيش مي آيد ، مانند زبان انگليسي و فارسي كه هر دو از زبانهاي هند و اروپائي اند. اما گاهي يك زبان با درنورديدن قله هاي زمان و مكان ، همه را به تسخير مي كشد ، مانند زبانهاي تركي و انگليسي. &lt;BR&gt;زبان تركي بعنوان كهنترين زبان دنيا و با متكلماني كه شرق و غرب عالم را تحت حاكميت خود درآورده بودند ، جا پائي در تمام زبانهاي دنيا دارد. شايد زبان و مكاني وجود ندارد كه تحت تأثير اين زبان قرار نگرفته باشد. البته اين تأثير در كنار گستردگي جمعيتي و وسعتي حكومت تركان ، ناشي از توانمندي و زيبائي و قانونمندي زبان تركي نيز بوده است. براي بررسي ميزان تأثيرگذاري زبان تركي بر زبانهاي صاحب نام جهان كافيست به گزارش سال 2002 مؤسسه A.M.T تحت مديريت برجسته ترين زبانشناسان اروپا و آمريكا نظري داشته باشيم. طبق اين گزارش ، 20% واژگان انگليسي ، 40% واژگان ايتاليائي ، 17% واژگان آلماني و 10% از واژگان فرانسوي از زبان تركي گرفته شده اند. &lt;BR&gt;زباني كه بتواند در آنسوي عالم چنين نفوذي در زبانهاي غير همنوع (تركي از زبانهاي اورال ـ آلتاي و زبانهاي مذكور از زبانهاي هند ـ اروپائي) داشته باشد ، بي ترديد تأثير عظيمي روي زبان همسايه خود ، پارسي ، خواهد داشت. دو قوم همسايه مانند ترك و فارس كه صدها سال باهم زندگي كرده و در كنار هم بوده اند و با هم وصلت نموده اند ، از لحاظ فرهنگي و اجتماعي روي هم تأثير نزديك و متقابل داشته اند و اين تأثير متقابل فرهنگ ها اجتناب ناپذير مي باشد. از جمله اين تأثيرات ، مي توان به تأثير فرهنگ ، آداب و رسوم ، اصطلاحات ، مثلها ، متلها ، داستانها ، لغات و حتي قيافه اشاره داشت كه اكثراً با ازدواجها وارد فرهنگ ديگر مي شود. &lt;BR&gt;تأثير زبان تركي بر فارسي در تاريخ اجتناب ناپذير بوده طوريكه John Perry ، مورخ نامي ، مي نويسد:«همانگونه كه زبان عربي بعنوان زبان مبلغين اسلام تأثير زيادي روي فارسي داشته است، پس تعجب آور نيست كه زبان تركي بعنوان زبان مبلغين شيعه ، تأثير ژرفي در فارسي داشته باشد» &lt;BR&gt;تحقيق روي تأثير زبان و فرهنگ تركي روي فارسي بخاطر همان سياستهاي ضد تركي سده گذشته ، هنوز تكميل نشده است. اين افراد با علم به عظمت زبان تركي ، با استهزاء و به سخره گيري سعي در كتمان اين حقيقت كرده اند اما ورود كتابي تحقيقي و آكادميك با نام «واژگان زبان تركي در پارسي» اثر آقاي مهندس محمدصادق نائبي بسياري از اين ابرها را كنار كشيده و آفتاب درخشان زبان تركي در ايران عيان تر كرده است (3). در ادامه اين تحقيق ، چند كتاب ديگر با همين موضوع وارد بازار شد. &lt;BR&gt;كتاب «واژگان زبان تركي در پارسي» تحقيقي است جامع و گسترده زير نظر دكتر محمدزاده صديق كه در بين 27 مرجع معتبر بصورت مستقيم و دهها مرجع بصورت غير مستقيم تحقيق شده است. اين تحقيق نزديك به 5/1 سال به طول انجاميده و نهايتاً رد پاي بيش از هزار واژه اصيل تركي در فارسي مشخص شده است. قطعاً اگر كلمات تركيبي را هم در نظر بگيريم ، دخيل بودن هزاران واژه تركي در فارسي به اثبات خواهد رسيد. &lt;BR&gt;به قول آقاي نائبي «ورود خيل كلمات متنوع و پُرنقش تركي در فارسي از طريق دو كانال بوده است: يكي شاهان ترك و ديگري تركان پارسي گو. تركان اشكاني ، غزنوي ، خوارزمي ، سلجوقي ، تيموري ، ايلك خاني ، آق قويونلو ، قارا قويونلو ، صفوي ، قاجار و غيره كه بيش از 75% از دوره اسلامي را در ايران حاكميت داشته اند ، در ارتباطات حكومتي خود اصطلاحات حكومتي عديده اي را با خود به زبان فارسي برده اند. البته بخاطر حاكم بودن صدها سالة تركان هون ، آوار ، بلغار و غيره بر تمام دنيا ، اين گسيل شدن لغات تركي را در زبانهاي ديگر هم مي توان يافت و تا جائيكه حضور ذهن داشته ام نمونه هائي چند از انگليسي و عربي را آورده ام ولي اين خود پژوهشي مستقل مي طلبد. اما در مورد تركان پارسي گوي ، بلاشك مولوي بزرگترين ترك پارسي گوي بوده است چراكه صدها لغت ترك را براي بيان احساس و منظور خود در اشعار فارسي اش آورده است. همين نقش را صدها ترك پارسي گوي ديگر از جمله: خاقاني شيرواني ، نظامي گنجوي ، صائب تبريزي ، فضولي ، پروين اعتصامي و شهريار نيز بعهده داشته اند. همين تركان پارسي گوي ، پايه گذار دو سبك شعري از چهار سبك شعر فارسي شدند: سبك آذربايجاني و سبك هندي. ضمن اينكه آنها در زبان مادري خود نيز صاحب سبك خاصي بوده اند و اينرا در اشعار تركي مولوي و شهريار مي توان ملاحظه كرد(3)». &lt;BR&gt;كتاب حاضر ، تحقيقي است آكادميك و علمي كه در نوع خود فتح بابي در اين مقوله مي باشد. كتاب پس از مقدمه دكتر محمدزاده صديق كه استاد راهنماي مؤلف بوده است ، شروع شده است. گرامر فشرده اي از زبان و ادبيات تركي در ادامه آورده شده است. سپس واژگان تركي دخيل در پارسي آمده است. لغات مورد اشاره به دقت و ظرافت شكافته شده و ريشه (كؤك) و پي افزوده (اك) تفكيك شده اند. قانونمند بودن زبان تركي و ريشه داشتن تمام كلمات كمك شاياني در رسيدن به حقايق داشته است. گاهي نيز كلماتي مانند خان ، بيگ ، قاب ، من ، او ، قات ، قاچ و غيره كه تك هجا هستند ، با اتكاء به قدمت و سابقه تاريخي آن در زبان تركي ، ريشه شناسي شده است. سرتاسر كتاب يا با استخراج ريشه كلمه و يا با ادله تاريخي به كشف واژگان زبان تركي از ميان دهها هزار واژه پارسي پرداخته است. گاهي براي كلمات نامأنوس كه ممكن است عده اي كاربرد آن در زبان فارسي را منكر باشند ، شاهد مثالهائي از شاعران و نويسندگان نامي آورده اند. جهت پرهيز از اطاله كلام ، روي اتيمولوژي واژه ها بسيار فشرده و مختصر بحث شده است اما باز كتابي شده است با بيش از 200 صفحه. اميد كه اين كتاب و كتابهائي از اين نوع بتواند زبان و فرهنگ و ادبيات ما را لااقل به هموطنان خودمان بشناساند. شناخت ناكافي از زبان و تاريخ و ادبيات تركي ، معادل خواهد بود با شناخت ابتر تاريخ و ادبيات ايران. تاريخ و ادبيات تركي هزاران سال بر اين كشور حاكم بوده است و نمي توان از كنار آن با اغماض گذر كرد. تلخ يا شيرين ، واقعي يا حقيقي ، ديروز يا امروز ، بايد يا شايد ، به هر حال تاريخ و ادبيات تركي بايد شناخته شود و اوراق پاره شده از تاريخ و ادبيات ايران بايد به جاي خود برگردانده شود. به اميد چنين روزي&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Mar 2011 01:24:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>73mehrdad</dc:creator>
<guid>http://73mehrdad.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آتالار سوزی </title>
<link>http://73mehrdad.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=6&gt;آتالار سوزی&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;OL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جیبینده سیچان اُوینویور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt; ایكی قوچون باشی ، بیر قازاندا قایناماز!&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;قوناق گلیب  ائو یییه سینه پای چكیر!&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;  بال – خامادان آرتیق قالار ، سووخدان یوخ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;صیدا اِلییَن قولاغا پامبخ یریتمَک اُولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جیدانی اُوغورلویان یِرینی بیلر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جیدانی چووالدا گیزلتمک اُولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جییه ره قانع اُولمویان پیشیه ,اسیلارسان قناره دَن&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جیکی منیم-بیکی منیم,آلچی دورسا-سنین بختیوه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جیکینیده بیلیر بیکینیده&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جین آتینا وینه رَم,آتانی یاندیرارام&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جین بیسم الله دان قُورخار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جین –شیطان ا یشیدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جینه پاپاق تیکدیر,شیطانا باشماق&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جینس مادیان بالاسین دُوشونده ساخلار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جینس جینسه چکر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جیسمین قیداسی_یِمَک,روحون قیداسی_اُوخوماق&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جِجیمین آخیر یُورقانی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جَغه له تاری وِرمز,ورسه دَ قارنی دُویماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جیندیریننان جین قُوخار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جومَرد ورگیسینی خِییرلیخدَن –خِییرسیزدَن اسیرگَمَز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جُومرد دِمکله مالدان اِتدیلر,ایگید دِمکله-جاننان اِتدیلر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جوراَتین قُوونو ,زیرَنین قارپیزی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جونگه اُوکوز اُولونجا ییه سی دُونوزا دُونر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جمعه گونو-بازار,اُونودا یاغیش پُوزار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جمعه شنبه دَن اوزوندور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جومه گِدَن اُوکوز گونوزدَن تانینار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt; چای بیر اُولار ,چشمه مین&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جوته گِتمه یَن اُوکوزو اَتلیک آدینا ساتارلار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جوتچو بابادیر اُوزو اوچون&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جوتچو یاغیش ایستر,یُولچو-قوراقلیق&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جوجه آغ گونلو اُولسایدی,تُویوق امجکلی اُلاردی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جوجه سبد آلتیندا قالماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جوجه نی پاییزدا سایاللار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاققال وار کی باش کسر,قوردون آدی بد نامدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاققال یوواسیندا تُویوق قاققیلدییار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاققالین هاییفینی(آجیغینی)بقاللار چیخیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاققالدان  چُوخ چاریق آپاران اُولماز,اِنه آیاقلاری یالیندیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاققالین یوخوسونا تُویوق گلر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاغیران یِره گِد,چاغیرمیان یِرده گُوروشمه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاغیرمامیش قُوناق سوپورلممه میش یِرده اُوتورا&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاغیرمامیش قوناغی کوپکلر قاپار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چادرا آلتیندا هر آرواد گوزلدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چادراسیزلیقدان اِوده اُوتوروب&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چای آشاغی آخیددیم,چای یوخاری آخداردیم&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چای قوشو آیاغیننان توتار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چای قوشو چای داشننان وورولار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چای یانیند ا قویو قازمازلار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چای کی اُولدو دیشله مه,سَن ده اُوتور ایشله مه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چای قورمامیش چیرمالانیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چایا چات_سُورا چیرمالان&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چالیشان قازانار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چایدا بالیق یان گزر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چایین بیری قایدادیدیر,ایکیسی جانا فایدادیر,اوچو نَسدی,دُوردو بِشدیر,اِله کی کِچدی بِشه وور اُونبِشه,چای نَدیر سای نَدیر؟&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چایین داشی چُولون قوشو&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاییر یِددی ایل لک لک یوواسیندا قالدی,یِره دوشدو بیتدی,آتاسینین وضعیه تینی اونوتمادی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چایخانا دُلو,ساهه بُوش&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چال بِله,قوربانین اُولوم,چال بِله ,گِدَر بو دوران,داهی دوشمَز اَله&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چالا ,چالا هاوایا دوشوب&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چالاغان گُویده دُولانار,جوجه نین اوره یی بولانار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چالان اُولسون ,اُوینویان تاپیلار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چالقی اُولان یِرده,اُویناماق دا اُولار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چالقی تُویون یاراشیغیدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چالقیسیز تُوی اُولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چالیشان اَلی پیچاخ کَسمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چالیشان آج,تنبلی تُوخ گُورن یوُخدور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چالیشان آتین بُوینو مونجوقلو اُولار &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چالیشان دَوه زینقروولی اُولار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چالیشمایان آج قالار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاناخ(تاس)باشا گیرنده,بیل کی,حامام وقتیدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاناخ اُوز باشیندا سیندی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاناغیندا بال اُولسون,آریسی گلر بغداددان&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاپاغنچی اُولسان دا اینصافی اَلدَن وِرمه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاروادارا یُول گُورستمزلر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاره سیز درد اُلماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاره سیز درده لُقماندا آجیزدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاریق تاپان دُولاغیندا تاپار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاریغینا باخما اوره یینه باخ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاریغیندا ایتیرَن,پاتاواسیندا تاپار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چارشا ب جوراب  اِیله ییب گلیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاخیر ایچَن مالین ایتیرر,بَنگ  چَکَن عاغلین&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاخیر پاخیر آچاندیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاخیری ایچ شیر بُویرو ییرتماغا,ایچمه قارقالار گوزونو دَلسین&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاخیری گِچینین بُوغازینا تُوکسن واریب داغلاری آشار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاخیری لالا ورسن,لال دیل آچار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاخیری تُوکسن سیچانین بُوغازینا پیشیحدَن پاسپورت ایستر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاخماق مننن ,قُو سننن&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاخماغینی چاخ ,پاپاغیمی تاپیم&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاهار آتدیم شیش گلدی,یِنه فلک اوددومنی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چاش بیری ایکی گورر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چُوور تاتی,وور تاتی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چِینه ,ور آغزیما&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چشمه اومان یارادیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چَکیلن زحمت هده ره گِتمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چکیج اُول-اوستا اُول,زیندان اُولوب آتدا قالما!&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چکمه نامرد میننه تین,گِت صحرادا دُولان گَز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چکمه چکمه بو دردی,چکن بیلر بو دردی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چکمه یَن نه بیلر سِودا دردینی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چنه یُورولماسایدی,آدام هِی ییَردی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چنه  یوموراقدان قُوخار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چنه یه چُوخ یُول ورمه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چنه سی سالاق قاریدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چنگینین قازاندیغی اَنلیک-کیرشانا گِدر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چرچی قیزی مونجولو اُولار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چرچی کیسه سینده کی نی ساتار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چرچینین یوز آندی,اُوز اششه یینه قَنیم اُولار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چرچینین آنا_آتاسی,آیاقلاری آلتیندا دیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چرچینین نغمه سی  یُوخ,نرَسی چُوخ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چهار شنبه یِمیشیدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چتینی اُوله نه جَندیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیبین موندار دییر,اورک بولاندیریر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیی اَت درد گتیرَر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیی اَت اَت گتیرر,چیی چورک,درد&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیی نخود آغیزدا ایسلانماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیی سوت اَمه نه اعتیبار یُوخدور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چینارا نه قدر سو وِرسن,میوه ورمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیرکابا داش اتما,اوستونه سیچرایار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیرکین دولتلی قیزینی  آتاسینین آدینا آلاللار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیرکین یویونماقینان گوزل اُولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیرکین اوزونو گیزله در,گُوزل آششارا گزر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیچه یی بورنوندا گزدیرر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیراغ اُوز دیبینه ایشیق سالماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیراغینا یاغ تُوکوبلر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیرتیق وورسان ,قانی چیخار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیخان قان داماردا قالماز &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چیچک چُوخ اُولان یِرده,آریدا اُولار ,بالدا&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوبان دایاغیینان,گلین دوواغیینان&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوبان چوخ اُولاندا قُویونو قورد یییَر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوبان جورابینی اُوزو تُوخویار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوبانا ورمه قیزی,یا قُویون گودد.ورر یا قوزو&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوبانی اُوزوننن اُلانین قُویونو دیشی دُوغار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوبانین یاسدیغی نی یاسلی قُویاللار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوبانسیز قُویونو قورد یییَر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوبانسیز سورو یُولو آزار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوبانسیز سورو اُلماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چُولاق آیاغا داش دَیَر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چُولاق آت سیّده نذیردیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چُلاق کُورو گورنده اُوز هالینا شوکور اِیلر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چماغین اُ بیری باشین چَویریر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چُور دییه نه جان دِسَم ,یا رب,نییم اسشیلر؟&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چُوخ آغاجلار کوکوننن دُورانیب&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چُوخ آند ایچه نین آندینا اینانمازلار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چُوخ آرپا آتی چاتتادار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چُوخ عاشیقلار یاری یُولدا قالیبلار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوخ بیلن قوش دومدویوینن تله یه دوشر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوخ بیلن,تِز قُوجالار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چُوخ بیلن چُوخ چکر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوخ بیلیب ,آز دانیشماق,ایگیدین لنگریدیر(یاراشیغیدیر)&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt; چوخ بیلمک ایستیین ,چوخ دا  چالیشسین گرک!&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوخ وارلانماق وَ چوخ دانیشماق,اینسانی محو اِدر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوخ ور آز یالوار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چوخ وِردیم,دِدیلر دَلیدیر,آز وِردیم ددیلر خسیسدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;دابباغ خوشلادیغی دَرینی یِردن-یِره وورار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;داوا آجی,فایداسی شیرین اُولار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;داوا داغارجیق اوسته دیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;داوا گونونده ایگید گرک دالدالانماسین&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;داوا اوچون بیر قاضی,ایثبات اوچون اُون شاهید&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;داوادا آغاج آراداکینا دَیَر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;داوادا  اراداکینین گُوزو چیخار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;داویدا قیلینجی بُورج ورمزلر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;داویدا نیرخ کسن اُولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو قیز یاخچی قیزدیر,اَره گِدنن سُورا باخ,بو گلین یاخچی گلیندیر ,بیرینی دُوغاننان سُورا باخ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو قیلینج ,بو میدان&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو دردی گُورا آپارماق اُولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو دره منیم اُو دره سنین&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو دونیا آرسیزینان غمسیزیندیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو دونیا بیر دییرماندیر ,یویودار بیر گون بیزی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو دونیا وفاسیز دونیادیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو دونیا گِنیشدیر,سنه ده یِر وار, منه ده&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو دونیا فانی دیر ,فانی!&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو دونیادا کِیف چَکیم,اُو دونیادا ایشیم یُوخ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو دونیادان خبری یُوخ,اسو دونیادان دانی شیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو دونیادا اعتیبار یوخدور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو دونیادا مالدان,مولکدن بیر عاقیللی باش یاخچیدیر ,آننامیانا بیر اَلدن بیر قارا داش یاخچیدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو دونیانین آدامی دَییر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو اَل اُو اَله کمک دیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو اَلی وِرنی اُو اَلی بیلمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو زمانه باخ- اُورگن زمانه دیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو ایلکی سِرچه بیلدیرکی سِرچه یه جیک جیک اُورگدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو یِریشینن هارایا چاتارسان؟&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو کهنه سُوزدیر,تزه سینی گتیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو مِی میخاناسیدیر,زیرنا –قاوالی هله دالدادیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بو میدان بَدوُی میدانیدیر,بوردا یابیلار قویروق بوللار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیلمک اُولماز-کَسیلمه میش قارپیز دی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیلمه میک لیغ عییب دَییر,سوروش ماماکلیغ عییبدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیلمه سن بیر بیلنن سُوروش&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیلمی رم باش آغریتماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیلسَیدیم آتیمین اُولومونو,قالاغی دُولوسی داریا ساتاردیم&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیلسَیدیم ,دَردیم اُولمازدی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر آبام وار آتارام,هارادا اُولسا یاتارام&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر عبباسی وِردیک دیندیردیک,بیر مانات وِریب سوسدورا بیلمه دیک&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر آغاجا چیخاندا هاممی بوداقلاری سیلکه له مه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر آغاجدان بِلده اُولور کورک ده&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر آغیزدان چی خان مین آغیزدا یایی لیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر عاغیللی باش مین باشی ساخلار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر آدام کی,سحر یالان دانیشدی,اخشاماجان یالان  دانیشار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر آدامی  تانیماخ ایته سن,یا اُورتاق اُول ,یا یولا چیخ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر آدامین پایی ایکی آدامی آج قویار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر آدامین پایین اُوزگه سی ییه بیلمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;باشاریسان اصلان اُول ,تولکو اُولماق آساندیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر باشیدی ,دورد آیاق,گلین اُوتوردو بایاق&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر باش هارایا اُلسا سیخیشار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر باشا بیر گوز یِتر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر باشا ایکی قاپاز جفادیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر بولود ایله قیش اُلماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر باشیمدیر- مین بیر خیالیم&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر-بیر دَنله همیشه دَنله&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیربیره دن اُوتور یورقانی یاندیرمازلار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر بیرینه چورک بورجی وِرللر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر بیرینین باشینا ,قیلینج یولور ترسینه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر بهتان مین زیانا برابردیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیربوغدا اَکمه سن,مین بوغدا بیچمز سن&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر بو گون ایکی صاباحدان یاخچیدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر وار کُوراُوغلو,بیر وار کُور کیشینین اُغلو&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ورمه بیر ده ایستر ,یاتماغا یِرده ایستر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ووران مین وور دیه نن یاخچی دیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قازاندا ایکی کله قایناماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قاپیدا ایکی دیلن چی اُولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دِدیلر اُون اِیله&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قاری اِیله بیر قوجا دیخ-دیخ اِدر هر گِجه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قارینی آج بیر قارینی تُوخ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قاتی نازیح مین قاتی  یُوغون,قاتیاریمی هارادان تاپیم؟&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قاشیق اِله دوققوز آبدال یِمیش,بیرینین آغزی بُوش قالمامیش&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قاشیقینان دوققوز آبدال گِچینر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قلبی کی تیکه بیلمه یه جکسن ,نیه سیندیریسان؟&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قَپیک وِرین-جانینی آلین&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قپیک خسیسین بیر دیشیدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قیز بیر اُوغلانین دیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قیزا قوبان اُولسون دوققوز قوجا مین قاری&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گوزی اولانا داش آتمازلار &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قویوننان ایکی دَری چیخماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قویوننان سورو اُولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قورخان بیر اُدونو پوزار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قوجا یِددی اُغولا عوضدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قولاخین در اِیله,بیر قولاخین دروازه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر قولاغیننان گیرَر,اُو بیری قولاغیننان چیخار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر داخارجیق دَنی وار,بُش دَییرمان آخداریر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر داخارجیق اونوم وار,یِددی قارا گونوم وار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دانا بیر ناخیرین آدینی باتیرار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دانا ایکی دانا اولسا بسله رم&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دادان پِشمان,بیر – دادمایان&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر داش آتدا ,بیر داش اوسته&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر داش آت,یا بیر قایا سال&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر داشینان دیوار اُلماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر داشا دوققوز گوز دوشمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر داشینان ایکی سِرچه وورماق اُلماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دِ ,بِش اِشیت&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دییَرسَن ,بِش دییَرَم&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ده گلین اُوللام,اُتوروب دورماغیمی بیله رَم&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ده اوشاخلیغا قَییدسَی دیم قیرخ ایل ایمکله مه یه راضی اُولاردیم&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ده جوان اُولسایدیم صاحیبی-تجروبه  اُلاردیم&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دلی بیر قویویا داش اتدی,یوز عاغیللی چاخاردا بیلمه دی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دلیدن یِددی محله یه ضرر دَیَر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دمیردن نالدا اُولار, نِیزه ده&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دریدیر,بیر سوموک&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دفعه گلدین-یُولداش,ایکی دفعه گلدین قارداش &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دفعه گُورمک ایکی دفعه اِشیدمکدن یاخچی دیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر درهم مین عییبی اُورتر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دوستی مین ایلده قازانیللار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر دوستوم وار ,بیر پُوستوم&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اِوده ایکی قیز بیری بیژ,بیری چووالدوز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اِوده شادلیق,بیر اِوده –شیون&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اِشیتمی سَن بیرده اِشیت&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اَل اَکَر ,ایکی اَل بیچر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اَلینن ایکی قارپیز توتماق اُولماز &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اَلدن سَس چیخماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اَلی باغدا بیر اَلی داغدا&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر الیینن وِریر ,بیر الیینن آلیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اَلی ایمانیندا,بیر اَلی تومانوندا&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اَلی یاغدا,بیر اَلی بالدا&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اَلیمده جانیم_بیر اَلیمده جانانیم&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اَلین نَیی وار؟ایکی اَلین سَسی وار!&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر الینده اُوت,بیر اَلینده سو&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اللی دویون دویونلنمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر اَت کی گیردی قازانا,اُولدو یِملی &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر زیان ,مین بهتانا سبب اُلار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر زیان مین اویوتدان آرتیقدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیری دی اُولدو ایکی,اُوحالا قوربان اُولوم,اُوحالا&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ایلانا ,بیر ده خانا بِل باغلاما&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ایناد ,بیر موراد&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ایت هورسه کاروان قَییتمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ایتی ایکی داشینان وورور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ایش باشلانمایینجا قورتورماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ایش وار ایکی عمل&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ایش توت کی عاقیبتی خییر اُولسون&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ایشده اُزووه اُن منفعت وِرسه,خالقا بیر ضرر,اُ ایشی باشلاما&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ایشی باشلییاندا اوّل آخیرینا فیکیرلن&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ایش بیتمه یینجه ,اُبیری ایشی باشلاما&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ایشین بیر اوّلینه باخ,بیرده آخیرینا&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغلییر,بیر یاندا گوزونون یاشینی سیلیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر یاندا آغلاشما,بیر یاندا چالقی &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر یا ننا ن باغلییان ,بیر یاننان آجار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر یارا وور,بیر کارلی وور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر یاسدیخدا ایکی باش,ایل باشیندا اوچ باش&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر یِِه بیر الله یُولوندا وِر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر یِییرَم دییه نن قورخ,بیر یمیرَم دییه نن&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گجه نین اُوغروسو اُون ایللیخ ماللا دان چُوخ بیلر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گجه لیک صحبتین دُوققوز آی مابعدی وار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گلن بیرده گلر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گَمی دولانار,بیر قیز دولانمماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گمی بَزَنر,بیر گلین بَزَنمز &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گمیده ایکی پیشگاه اُولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گمی نی ایکی رئیس باتیرار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر کدده ایکی دارخا اُولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر کیشینین پایینی ایکی کیشی یِسه,ایکیسیده آج قالار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گوز ایکی گوزون گوردویونو گورمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گوزه بیر دونیا سیخیشار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گوزی آلچا دَریر,بیری سبده تُوکور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گوزی یاتیر,بیر گوزی باخیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گوزونو آغلادیر ,بیر گوزونو گولدولور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گوردون نامردی,بیرده گورسن نامردسن&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گورور ,ایکی ایستییر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گولونن باهار اُولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گوندوز یِدیین یره ,قیرخ گون سلام وِر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گون یالاننان بیر گون اُوله جک&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گوننوک بَیلیک ده بیلیکدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر گوننوک یُولا چیخسان,بیر هفته لیک تداروک گور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر لقمه بیر داغ آشیرار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر ماناتلیق اِششَیین, یاریم ماناتلیقدا قُودوخو اُلار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر مِشه ده کی ,اِسیر آلانی تولکو اُولا,آزاد اِدنی –چاققال,اُوردا شیر,پلنگ دُولانا بیلمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر مشه یه اُود دوشسه,قورودا یانار, یاش دا&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر میثقال اَت یوز عیبی اُورتر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر میخ بیر نالی ,بیر نال بیر آتی,بیر آت بیر اَری,بیر اَر بیر اِلی قورتاریر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر مشتری اوچون بیر دوکان آچیلماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بیر نقد یوز نیسییه یه دَیَر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آلله عاغیلی پایلییاندا هاردایدین&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آلله آدامین عمرونن کسیب بختینه قالاسین&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آلله باشدان توکمز گره اُوزون چالیشاسان&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;الله بولن یاخچی دیر مصلحت اوندادی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;الله بیر یانان باغلاسا بیر یانان آچار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آلله بیر کسه قزب المز ایسته سه الییه اول عاغلینی باشیننان آلار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;الله وار رحمیده وار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;الله ورنده یوخدان داورر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;الله وریب,الله دا آپاررپ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آلله ورمیینده بنده نینه سین؟&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آلله قارداشی قارداش یارادیب ,کیسسه سین آیری&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آلله دَویه قانات ورسیدی ,اوشدوغی دام داش قالمازدی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آلله دردی چکنه ورر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آبیرلی آبیریننان گورخار,آبیرسیز ندن گورخار؟&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آبیرسیزدان آبیرینی ساخلا&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;عوضین یاخچی گلیر اوخودوغون قوران اولسا؟&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغ دیوارا هانسی رنگی یاخسان,توتار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغ کوپک,قارا کوپک,ایکیسیده کوپکدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغ گون آدامی اغاردار,قارا گون قارالدار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغ گون قره گونی یاددان چاخاردار.&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغاج بار ورنده باشینی اَشاغیا تیکر.&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغاج کوُکونن سو ایچَر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغاج یاشیجان اییلَر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغاج کُولگسیز اولماز اینسان سوگیسیز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغاج اوز کُوکی اوسده بیتر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغاج توتان باش یارادان چوخدور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغاجی قورد ایچینن ییَر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغاجی میوه سینن تانیاللار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغزینا سُوز آتیپلار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغزینا سو الیپ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغزینی قُویوپ آلله یولونا&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغزینی خٍییرلیه اچ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغزینین قایتانی یُوخدور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغیز دییَنی گولاغ اشیدمیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اَغیل اَغیلین اوستونده&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اَغیل بازاردا ساتیلماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اَغیل باشین بویوکلوغونده دَییر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;عاغل انسانا سرمایه دیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;عاغل یاشدا دییر باشدادی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اَغیل گوزدن اوسته دور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;عاغلا پخلیخ اولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;عغللی بیزی تاپماز,دَلی بکه ده دوشَر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اَغیللی بولدوغونی سویلَمَز,دَلی سویلدیغینی بولمَز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;عغللی بیر دفعه آلا نار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;عاغیللی دُوستونو هَر زمان خاطیرلار,عاغیلسیز ایسی ایشی دوشنده&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اَغیللی دوشمنن گوخماز,دَلی دوستتان گوخماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اَغیللی کیشی ,گیشین دالیجا یایدا گَلر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اَغیللی اُولوب درد چکینجه,دَلی اُول دَردیوی چکسیننر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغیللی اوشاک بَلکده اوزونی گوسترر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغیللی فیکیرلشینجه دَلی چایی گچدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغیللیا ایشاره,دَلیه کوتک&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغیللینین آغزی قلبینده اولار_اَخماغین قلبی اغزیندا&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغلاماک فایدا ورمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغلامیان اوشاغا سوت ورمزلر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغلیندا گُور قلبینده اشید&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آغرماز باش قبیر ده اولار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آد آدامی بزا مز آدام آدی بزیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدی وار اوزی یوخ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدی گولاغیندا بیتیشیپ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدی دللر ازبری دی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدی ایت دفترینده ده یوخدی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدین توت گولاغین بور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام آدامدیر اولماسادا پولی ؛حیوان حیواندیر اطلس دن اولسادا چولی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام باشنان بیوک دانشماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام وار کی آدملارن نقشنده&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام وار کی حیوان اونان یاخشی دیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام وار کی دیندیرسن جان دیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام وارکی دیندیرمسن یاخشی دیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام وارکی یمخ اوچون یاشیر آدام وارکی یاشاماخ اوچون یا شیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام وار کی رحمت آپارار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام وار کی لعنت آپارار.&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام قاباغنا چخاتمالی دییر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام گوجالاندا ایکیمجی دفعه اوشاق اولور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام یا نا یانا آدام اولور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام یخلدیغی یردن قالخار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام گیدر آدی قالار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام گرک آرخاسیز اولماسن&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام گرک اوزی اوز حکیمی اولسون&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام اُودور,دور گَتی,بویور اَیلش دٍ تز باشا دوشسون&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام اوز تای توشونی تاپماسا گونی آخ واینان گیچر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام پالتارینان تاننماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام سوروشماغنان اورگنب عالم اولار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام سوزونی آداما دییر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام هر دوشمنن بیر عغل اویگنر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدام هَر ایشیخ گلن یره پامبخ تیخماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آداما آداملخ لازیمدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آداما سوزی بیر دفعه دیللر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامی آدام الین پارادیر,پاراسیز آدامین اوزی کارادیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامی دیندیر سونرا قیمتن ور&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامی ایشینن تانیاللار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامی سوزونن توتاللار حیوانی بورنوزوننان&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین آدی پیسالغه چیخینجا قانی چیخسا یا خچیدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین اَیاغیننان چکن چوخ اولار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین آخیر گونی خوش اولسون&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین باشینا نه گلسه دیلینده دیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین دیلینن اوریی بیر اُولسون گََرک&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین دینمزینن قورخ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین دوستی دار قالاندا بلی اولار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین اَووَلی اُولونجا آخری اولسا یاخچیدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین مالی گوزونون قاباغیندا گرک&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین اُوز یاوان چُوریی اُزگنین پولوننان یاخچیدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین اُولومی _ماللانین بایرامی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین اوزونه باخسالار حالیننان خبر توتاللار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین اوریندکین بولماغ اولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامین هوشونا باخما آغلینا باخ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامنارین قورخوسوننان دوغرونی دمک اولمور آلله ین قورخوسوننان یالانی&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آدامنیغی آدامنان ایسده خوش عطری قیزیل گولدن&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;عادت قانون دَییر آممان قانون قَدر حُکمی وار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آزآز یه همشه یه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آز دانش یاخشی دانش&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt; آل ور دیبلر ,آل ورمه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آز دانش چوخ گولاخ آس&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آز یه اوز چورکن یه&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آز اولسون یاخشی اولسون&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آزا قانع اول چوخی الله دان ایسته&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آزن قدرینی بولمین چوخوندا قدرینی بولمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اله خوشبختچیلیغین آچاریدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آیریسینین قدرین بولموین ال آباسینیندا قدیرین بولمز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آی آیلیغینان اوزونده لکه وار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آیاغینی یُورقانینا گُوره اوزات&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آیدا ایلده بیر نماز اونودا شیطان قویماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آیاغ ایسلاممایینجا بلک توتولماز&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آیاغ اوسده اولماخ دیز اوسده یاشاماکدان یاخچیدیر&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آیاک قاپی دار اولاندا دونیا باشا زیندان اولار&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آیی مٍشَدن کوسوب ,مٍشَنین خبری یوخ&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=right&gt;آیینین بوغازینا سو چیخاندا بلاسینی ایاغینین التینا آلار&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Mar 2011 01:18:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>73mehrdad</dc:creator>
<guid>http://73mehrdad.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
